نهال سبز سیاوش

۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

کشتی نوح مقام عظمی!

کشتی نوح مقام عظمی!

ای گمراهان بر کشتی من سوار شوید و از نابودی خود جلوگیری کنید . پایان جهان نزدیک است. اسم کشتی من نظامه ! بشتابید داره پر میشه! فقط ظرفیت 60 میلیون دیگه رو داره. تور ولایت همه روزه توسط مقام عظمی ولایت و شرکا...
بله به درستی همین است استهزا یک ملت و دیگر هیچ .پس از انتخابات خرداد 88 از این دست اظهار نظرهاسمع و نظر مردم نرسیده است. چنان این قدرت مطلقه را باد کره د و در او دمیده اند که اکنون این امر بر او نیز مشتبه شده که امام زمان است و رسالتی عظیم بر گرده دارد و رستگاری جمیع ایرانیان در گرویدن ب راهیست که  اونشان می دهد و غیراز این خط ولایت، صراطی باطل است! 
اما با شماییم آقای خامنه ای ! آیا نوح هم برای رسالت خود به زور و کشتارمتوسل شد یا تنها حجت تمام کرد بر گمراهان . هیچگاه نه او بل که هیچ پیامبری بر اکثریت مردم تیغ نکشیدو هلاک آنها را نخواست. آیا این رواست که همه ابنا بشر  که در سلک شما نیستند و در اندیشه  متفاوتند راکافربنامید وخواهان  نابودیشان  باشید.تمامی رسولان که فرستاده خدا بودند جبرییل امین پیام آور وحیشان بود، از راه دل دین وعقاید و کلام خود را بر مردم منتقل می کردند، یارانی که دور پیامبر زمانه خویش جمع می شدند شیفته خصایص رفتاری آن پیامبر یا امام معصوم می شدندو.... 
 حال در عجبم رسالت شما که آسمانی نیست  جبرییل نیز کلام خدا را برای شما نقل نکرده ، امام معصوم غایب ز دیده نیز نامه ایی مهر شده مبنی بر نیابت در زمان غیبت به شما نداده، با همه این اوصاف که سند محکمی بر ولی بودن شما جز روایات تحریف شده تاریخی از رهبر پیشین از زبان عده ای انگشت شمار قدرت طلب که در گردش چند روزه سیاسی قائم مقامی رهبری از روحانی حق گویی گرفته به هزار و یک دلیل منفعت طلبانه به شما تقدیم نمودند،وجود ندارد و با این حال مردم ساده دل و مذهبی ما با چشم و گوش بسته آن را  که شما ولی امر مسلمینی ، جانشین بر حق ولی عصرید ، پذیرفتند.حال شما به جای رسوخ از طریق  مهربانی بر دل با گلوله سربی دلهارا  نشانه رفته اید نتیجه اعمال شما آخرت تمام خود کامگان تاریخ است و این ماهیت انسان است.  بگذارید در این میان به فرضیه های توطئه نیز توجه داشته باشیم . فرض می کنیم طی 30 سال دو آیت ا... به مرور ایران را در چنگال خود گرفتند و آرام آرام به غارت اموال آن پرداخته و به ثروت هنگفتی رسیدند. تا این که اکنون یک تراست و کارتل بین المللی را بر سر تاراج حقوق مردم به خود اختصاص داده اند. اما رفته رفته پسران این دو شریک بزرگ شدند و رو در روی یکدیگر قرار گرفتند که این امر به پدران هم تسری یافت و روابط دو شریک به تیرگی گرایید. این عناد بر سر ثروت کشور، مردم را هم که تا پیش از این فراموش شده بودند به بازی گرفت. دو شریک را یکی رهبری مطلقه بود و دیگری رئیسی خبره. رهبر عاقبت بر رئیس فائق آمد و به او نشان داد که او قدرت برتر است. و رئیس را چاره ای جز مصالحه و سازش نبود. در این میان دریغ و افسوس بر خونهای ریخته شده و بغضهای فرو خورده .
اما فرضیه دوم همان رابطه عمرو عاص و معاویه است که به بهترین شکل تصویری در مجموعه امام علی به یادگار گذاشته شد.( مهدی فتحی با درایت داود میر باقری آن را ماندگار کردند) یکی چاره می طلبید و دیگری خدعه می بست و حکومت مستدام. اکنون نیز یکی معاویه و دیگری عمرو عاص است. روزی فقیه مشاورخویش فرا خوانده و مصلحت جویی می کند ازاو برای دفع خطر اصلاح طلبان و نیرنگ آغازمی شود. کوتوله ای هالو واشعری صفت ملعبه قرار می گیرد و دو اصلاح طلب بی غرض هم در این میان رو دست می خورند. هدف به زیر کشیدن تمامی مخالفان و اصلاح طلبان است و بس و هنگامی که دو سالوس ایمن خاطر شدند از دسیسه خویش و فراغت یافتند از پایان بازی بار دیگر دشمنی ظاهری خویش کنار گذاشتند و به ریش همگان خندیدند ومعاشقه آغاز. به این ترتیب حکومت خود را برای سالهای دیگرایمن کرده و به یادگار نزد پسرانمی گذارند.
آرزوی قلبی همه ما این است که هیچکدام از این دو فرضیه درست نباشد و عمرو عاص بخواهد تاریخ را دگرگون کند. توبه نموده و معاویه را از سریر به زیر کشد و چه راهی بهتر از نزدیکی دوباره به اوو اظهار عشق و علاقه کردن دوباره. خداوند خود واقف ترین است.
اما کلام آخر این که ای مقام معظم هشدار! کشتی نظامی که تو از آن دم می زنی و به دنبال یافتن اقلیتی مسافر که اغلب نرینه اند و خونریز تفاوت فاحشی دارد با کشتی نوح. چرا که تو بر کف آن میخ می کوبی و این کشتی بزودی با تمام مسافرانش غرق می شود بی آن که ساحلی فرا رویش باشد. آری درست است. اما این بار تاریخ به فراخور روز تغییر آشکاری یافته. بر کشتی نشستگان گمراهانند و بر ساحل نشینان رستگاران . پس به درود ای فرمانده گمراهان. بدرود! که نه تو نوحی ونه این نظام تیره روز بد کردار کشتی نجات . شاید تشبیه این وضعیت به کارتون رابین هود بیشترنزدیک باشد. خلق همه در بند و زندان و شاه و داروغه ناتینگهام در کابوس حمله رابین هود.

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه

ریگی خدا ذلیلت کنه، خدایا توبه

ریگی خدا ذلیلت کنه، خدایا توبه
دست مریزاد، دم همه سربازان گمنام ولایت فقیه گرم،بالاخره این آقای عبدالمالک ریگی ، که سایه وحشت تویه سیستان وبلوچستان انداخته بود ، پس از چند سال، طی یک عملیات بسیار حساب شده دستگیر شد. دم رجز خونیهای جناب وزیر اطلاعات هم گرم که تو کنفرانس خبری، از اهمیت دستگیری ریگی ، کلی حرف درست وحسابی زد، بالاخره دستگیری ریگی کم الکی نیست ، ، ، باید حق بدیم به وزیری که از شوق تو پوست خودش نمی گنجه، از نحوه دستگیریه ریگی حرف بزنه وبه اینکه تنهایی بدون کمک هیچ سرویس جاسوسی این شرور رو دستگیر کرده، بنازه، سرویسای جاسوسی می گن ما تو دستگیری ریگی با دولت ایران همکاری کردیم ویا اینکه مقامات پاکستانی هم میگن اگر تعامل مانبود ، عمرا ریگی دستگیر نمیشد ، من اعلام میکنم ، این حرفا از اساس دروغه واینا میخوان فتح الفتوح وشق القمر وزارت اطلاعات رو لوث کنند ، خدا وکیلی دستگیری ریگی عین دستگیری نتانیاهو سخت وغیر ممکن به نظر میرسید اما ممکن شد .
خب بریم سر اصل مطلب
هلهله شادی سر بدید ، عین تلویزیون ما چون تروریستی گرفتار شد ، که کلی آدم بیگناه رو کشت و نحوه کشتارش و فیلمبرداری کرد و تصاویرش رو فرستاد تو جامعه تا عرض اندامی بکنه و بگه آره ما هم هستیم . بعدش هم برای اینکه ماله ایی بکشه رو جنایتاش، رنگ و لعاب مذهبی ودینی داد به وحشی گری هاش .
البته جامعه ما امثال ریگی کم نداره مثلا همین آقای بیجه یا خفاش شب یا قاتلای مختلف زنجیره ایی که حداقل سالی دوسالی یکی دو تاشون رو دستگیر میکنند وبعد محاکمه، می فرستنشون پای چوبه دار، به فراوونی تو جامعه ما پیدا میشه. حالا چه چیزی موجب شده که جناب آقای ریگی اینقدر مهم بشه ، آقای وزیر وکیل مجلس و رییس جمهور ورهبر واسه گرفتن این شرور با دمشون گردو بشکنن و کلی جشن بگیرند وکنفرانس خبری راه بندازن و تند تند از رسانه ملی تصاویر دلخراش جنایتای این مرد سنگ دل رو پخش کنن، اینه که به عالم وآدم بفهمونند که :1- این آقا تو قتل وجنایت دیگه شورش رو در آورده به خصوص بعداز انتخابات 2- اتفاقات بعد 22خرداد باعث شد بعضی از مسئولین ، بیخودی تو معرض اتهام قتل وجنایت قرار بگیرند 3-آقاجان دین ما دین مهربانیه، چه معنی داره یک آدم مومن نما بیاد خلایق رو بکشه وبگه همه این بکش بکشا به خاطر دینه. شرم آوره یه تروریست بیاد به اسم اسلام اقدامات بی رحمانه انجام بده و قبل سر بریدنا و تیر خلاص زدناش چند آیه از قرآن بخونه و با افتخار بگه این زبون بسته هایی که من دستگیر کردم ودارم بیخ تا بیخ سرشون رو می برم یا با عملیات انتحاری اونا رو میکشم ، ملحدین زمانند ومحارب شریعت پیامبر، یعنی چی که این آقا خودش رو قاضی ومجری حکم میدونه دستور به اعدامای وحشتناک میده ، که چی : حساب کار دست سایر معاندین محاربین بیاد
واقعا خجالت آوره، اون آقا فکر میکنه کیه؟ نماینده خدا روی زمین . کی تعیین کرده که اسلامی که اون معرفی کرده همون اسلام ناب محمدیه ؟
می دونم یه خرده گیج شدید برای توضیح مطالب بالا به مطالب پایین بیشتر توجه کنید تا متوجه منظورم بشید
نمی دونم خبر دارید یا نه؟ من از یه منبع موثق شنیدم که ریگی تمام اقدامات وحشیانه بعد از انتخابات رو هم به گردن گرفته ، طی اعترافاتی گفته که احساس کرده موسوی وکروبی وجمعیت حامی این دو فتنه گر داشتند از مسیر حق جدا می شدند ، به خاطر همین اصلا تحمل نکرد و پدر محاربا رو در آورد، خودش گفته تو قتل ندا آقا سلطان نقش مستقیم داشته ، قصد داشت سر ندا رو هم ببره که یهو الکی دور و بر ندا شلوغ شد. تو اعترافای دیگه اش هم گفته اون قداره کشا وتک تیراندازا همه از اعضای جندالله بودند ، با سیاه نمایی سعی کردم که تقصیر این همه بکش بکشا رو بندازم گردن لباس شخصیای بیچاره ، ماجرای کهریزک وکشتار ظهر عاشورا رو هم به گردن گرفت. اقرار کرد که راننده ماشین نیروی انتظامی اون بوده، دیده چند نفری تو میدون ولیعصر دارن از خط اسلام خارج میشن ، خون جلوی چشاشو گرفت وبا ماشین از رو اونا رد شد.
واسه خودم وشما متاسفم ، چرا؟
:واسه اینکه الکی گناه این مسئولین رو شستیم ، بی خود و بی جهت بهتون زدیم که نقدی و طائب وآقا مجتبی واحمدی مقدم ورادان واحمد ی نژادو رهبری و... تویه این جنایت دست دارند ، چقدر بیخود به ضرغامی افترا زدیم که تصاویر ی که از رسانه های ایرانی با نیات پلید قدرت طلبانه پخش شده زیر سر اون و دار ودسته تلویزیونیشه ، در حالیکه همه تقصیرا و آدم کشیا و تجاوزا زیر سر این خدا نشناس ریگی بوده ، وگرنه همه ملت می دونن که رهبری فردی متدین ، با اخلاق ، سمبل دین رسول خدا ، نماینده برحق امام زمان ، نماد رافت دین مبین اسلام ،اهل بگیر وببند و قتل وتجاوز نیست . هیچ می دونی که گناه کبیره مرتکب شدیم این بزرگان رو در کنار قاتلینی چون ریگی گذاشتیم، خدا به زمین گرمت بزنه ریگی ، یه سری تصاویرکشته وزخمی بعد انتخابات فرستادی رو فیس بوک ویوتیوب وموبایلا ، باعث شدی فکر کنیم که....خدایا توبه ،مردم عزیز ایران از اشتباهی که از سمت عده انگشت شمار سبزیها صورت گرفته معذرت میخوام واز اینکه سنگ چند تا روزنامه نگار و فعال نفوذی سیاسی که با آقای ریگی فالوده می خوردن و حالا در زندان به سر می برند، به سینه می زدم اظهار پشیمانی می کنم
خدا اموات وزیر اطلاعات رو ببخش و بیامرزه که اگر دستگیری عبدالمالک ریگی نبود، همینطوری ما داشتیم گناه می کردیم، اون موقع سر پل صراط کی میخواست جواب آقامون خامنه ایی رو بده،چه جوری رومون میشد به چشای رهبر نگاه کنیم. همین جا در محضر عدل الهی و در برابر شما 40 میلیون رای دهنده به آقای احمدی نژاد ، آب توبه رو سرم می ریزم واز کرده خود اظهار ندامت کرده به آغوش ولایت باز میگردم از سایر دوستان میخوام تا دیر نشده استغفار کنند

برچسب‌ها:

قطع رابطه عروس احمدی نژاد با رییس دولت کودتا و باقی ماجرا

* رضا رحیم مشایی فرزند اسفندیار مشایی معاون احمدی نژاد پس از مطلبی که در خصوص وام پدر ایشان به هدیه تهرانی نوشته بودم، رنجنامه ای کوتاه برایم نوشته است که در آن از نارضایتی و ناراحتی عمیق خواهر خودش( عروس احمدی نژاد) نسبت به وضعیت موجود در کشور سخن گفته و یاد آور شد به همین دلیل عروس احمدی نژاد از روز سیزده آبان تا کنون به دلیل رفتارهای غیر انسانی نیروی انتظامی با مردم در راهپیمایی، به منزل رییس جمهور رفت و آمد نمی کند.
فرزند مشایی در عین حال توصیه کرده است خبرنگار تا مادامی که از همه مسایلی که در یک خانواده سیاسی می گذرد بی خبر است ، وظیفه ندارد همه خانواده یک سیاستمدار را یکجا مورد بی مهری قرار دهد . ادبیات صمیمی و توصیه های انسانی و اخلاقی رضا رحیم مشایی که مثالی هم از فرزند آقای کلهر(نرگس) زده است ، متقاعدم کرد تا متن این نامه را منتشر نکم. اما به ایشان یاد آور شدم که من خبرنگار هستم و از انتشار کلی این خبر نمی تواند مرا منع نگاه دارد. گفتنی است صحت این نامه را حسین رنجبران خبرنگار برنامه بیست و سی صدا و سیما و حامد طالبی خبرنگار خبرگزاری فارس که از دوستان قدیمی من در حوزه پارلمان بودند تایید می کنند.
دروغ دارد در جامعه ایران نهادینه می شود و حتی کودکان هم به سبک احمدی نژاد به یکدیگر دروغ می گویند . در یک بازی کودکانه در چشم های همدیگر نگاه می کنند و مسابقه می گذارند ببینند چه کسی بزرگترین دروغ را می گوید. بد نیست یک مسابقه طنز برای برگزدین بزرگترین دروغگو برگزار شود و طی آن مسابقه، هر کس مجاز باشد یک خبر دروغ بنویسد و یا در یک فرصت زمانی کوتاه، به دوربین خیره شود و بدون آنکه تعجب کند یک دروغ بزرگ و البته جالب به سبک احمدی نژاد بگوید. در نهایت بزرگترین و دریده ترین دروغ این مسابقه نمادین را خود افکار عمومی تعیین می کند.
* توضیح برای خبرنگار باهوش فارس که جو مبارزه او را گرفت و خشمگین شد و یک مطلب طنز را تکذیب کرد. در مطلب بالا قید شده است که مسابقه طنز دروغ و این مسله قطع رابطه عروس خانم احمدی نژاد اگر خبر واقعی بود که اینجا کار نمی شد. خود خبرگزاری فارس و بیست و سی و کیهان که این روزها به جان آقای مشایی افتاده اند خبر را منتشر می کردند.
* مطلبم در ستون مسافر روز آن لاین
جناب احمدی نژاد، هنگام دروغ، حداقل به چشم های کسی نگاه نکن!
در کنفرانس مطبوعاتی اخیر باز هم به چشم های روزنامه نگاران نگاه کرده ای و واقعیت ها را وارونه نشان دادی. ما که تعجب نمی کنیم. تعبیر میرحسین موسوی، شما کماکان قادری به آسانی به دوربین ها نگاه کنی و دروغ بگویی بی آنکه تعجب کنی.
در کنفرانسی که دوربین هایی از سراسر دنیا، لنزهایشان را به سمت و سوی صورت ریس دولت ایران متمرکز کرده اند، جنابعالی دوباره شانه بالا انداخته ای و خیره به چشم های یک جهان، چنین گفتی: “آزادی مطبوعات در ایران در حد بسیار بالایی است”.
اما خبرنگاران ایرانی همانند همیشه شجاع تر و آگاه تر از خبرنگاران رسانه های خارجی در ایران روبروی شما ایستادند تا واقعیت را در برابر کسی که در انکار واقعیت سابقه طولانی دارد، فریاد زنند.
سه خبرنگار اصلاح طلب که این روزها اکثریت همکاران آنها یا در زندان هستند و یا متواری و نا امن و گریخته از ایران، شجاعانه و زیرکانه سوال های خود را با ادبیاتی آرام در این کنفرانس خبری مطرح کردند.
خبرنگار روزنامه اعتماد به می گوید: شما در برابر سوال رسانه های خارجی در خصوص چرایی برخورد با مطبوعات و بازداشت روزنامه نگاران همواره این برخوردها را مربوط به قوه قضاییه می دانید، بفرمایید نقش و وزارت اطلاعات و دولت خودتان در این برخورد ها، بازداشت ها و بازجویی ها چیست؟
خبرنگار روزنامه فرهنگ و آشتی از می پرسد: شما برخورد با روزنامه و روزنامه نگار را در مراسم معرفی مدیرعامل خبرگزاری رسمی دولت، دیکتاتوری تعریف می کنید، بفرمایید نظر خودتان در مورد بگیر و ببندهای روزنامه نگاران چیست و آیا از نقش وزارت ارشاد دولت خودتان در تعطیلی روزنامه ها دفاع می کنید؟
خبرنگار روزنامه فرهیختگان می پرسد: دولت شما اساسا چه کمکی برای بهبود وضعیت روزنامه نگاران زندانی در ایران انجام داده است؟
جواب های شما در کسوت رئیس این دولت پر اما و اگر به این پرسش ها اگرچه کش دار و دراز است اما در همه آنها یکبار دیگر همه چیز را به آسانی انکار می کنی آن هم در برابر سه روزنامه نگاری که هرکدام پس از دیگری به وجود فضای نا امن کاری و همکاری شان با رسانه های داخلی اصرار می کنند:
آزادی در رسانه های ایران در حد بسیار بالایی است، دولت نقشی در بستن روزنامه ها و دستگیری ها و باز جویی ها ندارد، و در آخر اینکه دولت از دستگیری زندانیان در ایران ناراحت است اما قوه قضاییه مسول وضعیت روزنامه نگاران زندانی است.
رییس دولت دروغ!
به عنوان یک روزنامه نگاری که نزدیک به ده سال در روزنامه های داخلی ایران کار کرده ام، گواهی می دهم که در دوران پیش از دوران دولت جنابعالی، قوه قضاییه و دادستانی تهران، تیغ سانسور و قلع و قمع مطبوعات ایران را دردست داشته اند اما در دوران دولت شما این شمشیر به دست دولت یاران و نهادهای یاریگر شما افتاده است و حتی بارها همین دولت از قوه قضاییه برای تعطیلی و برخورد بیشتر با مطبوعات یاری و کمک طلبید. متاسفانه به مدت چهار سال در دوران ریاست جمهوری جنابعالی هر روز با محدودیتی جدید از سوی دولتی که ادعا می کند نقشی در محدود ساختن روزنامه ها و بگیر و ببند ها ندارد، در روزنامه و خبرگزاری که با آنها کار کرده ام مواجه بوده ام.
یک:
گفته ای، ایران قانون دارد و روزنامه ها در صورت داشتن شاکی خصوصی تحت پیگیرد قانویی و قضایی قرار می گیرند.
درست گفته ای. روزنامه ها به واسطه شاکیان قدرتمند به دادگاه فراخوانده و تهدید می شوند. برای اینکه دولت جنابعالی خودش به بزرگترین شاکی روزنامهها بدل شده است. به عنوان مثال، آقای جهرمی وزیر کار دولت اول شما یک تنه هفده شکایت از خبرگزاری کار را تقدیم قوه قضاییه کرد و این خبرگزاری با پشتکار و همت همین دولت توقیف موقت شده بود.
مثال دیگر اینکه، غلام حسین الهام، به عنوان سخنگوی دولت شما، یک نامه رسمی به دادستان وقت تهران آقای مرتضوی مینویسد و درخواست میکند دادستانی باید با روزنامههایی که علیه دولت مطلب مینویسند (سیاه نمایی می کنند) برخورد قضایی کند.آقای رحیم مشایی معاون و مشاور و خویشاوند فکری و فامیلی شما، خودش به عنوان شاکی شماره یک روزنامه اعتماد ملی، مدیر مسئول این روزنامه را به دادگاه میکشاند. نام او در لیست شاکیان بسیاری از روزنامههای منتقد دولت دیده میشود و همچنان مدیران مسئول روزنامهها در حال احضار و بازجویی برای شکایتهایی هستند که رحیم مشایی یار غار آقای احمدی نژاد از روزنامهها به قوه قضاییه ارائه کرده است. محمد علی رامین معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد جدید جنابعالی در وزارت ارشاد همان کسی است که طرح تئوری نفی هولوکاست را به شما پیشنهاد داده بود، حالا همین آقا که پرسشگری در مورد هولوکاست را حق مسلم همه میداند اجازه پرسش گری در برابر یک انتخابات در ایران را به رسانهها نمیدهد و بخشنامه های متعدد به دفتر روزنامه ها میفرستند که دیگر نباید پس از تایید انتخابات توسط مقام رهبری مطالبی در نقد انتخابات منتشر شود و کسی حق ندارد ریاست جمهوری احمدی نژاد را زیر سوال ببرد.
دو: ما در دفتر روزنامههایمان صدای ضبط شده وزرا و اعضای کابینه شما را در مصاحبه ها و میزگرد ها و سخنرانی های متعدد داشتیم اما با بخشنامههایی که از نهاد ریاست جمهوری برایمان میرسید مجبور بودیم گفتههای ضبط شده خودشان را هم تکذیب کنیم. یعنی اعضای دولت وقتی می خواهند حرفهای خودشان را هم تکذیب یا تصیحح کنند ما را مجبور می کنند تا بنویسم این ما روزنامه نگاران بودیم که حرفهای دولت را تحریف کردیم. درست عین تکذیب هاله نور که خودتان که یکبار میگویید در سازمان ملل یک هاله مقدس نوری شما را احاطه کرده است فیلم سخنان شما هم در دفتر روزنامه ها موجود است اما بعد به راحتی آن را انکار میکنید. به همین ترتیب این نوع تکذیب کردن ها به یک سنت در دولت تان بدل شد که وزرا و معاونان تان بارها از طریق اداره اخبار ریاست جمهوری و یا روابط عمومی وزارت خانه ها، برای دفتر روزنامه های ما، بخشنامه فرستادند و ما را وادار کردند تا در شماره بعدی روزنامه تیتری بر علیه خودمان بزنیم و خودمان را متهم به دروغگویی علیه دولت کنیم در حالیکه ما صدای ضبط شده و اسنادی که نشان می داد دولت دارد واقعیت را انکار می کند را هم در اخیتار داشتم اما حتی اگر آن صدا ها و مستندات را در وبلاگ های شخصی خودمان منتشر می کردیم فردا هم وبلاگ هایمان فیلتر می شد و هم خودمان به وزارت ارشاد و یا وزارت اطلاعات و یا حتی نهادهای موازی در نیروی انتظامی، احضار می شدیم.
سه: می گویید ما از دستگیری ها و زندانی شدن افراد ناراحت هستیم در حالیکه در دوران ریاست شما وقتی به خوابگاه دانشجویان حمله می شود، از یک طرف هیات نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد به روزنامه نامه می دهد تا مبادا اخبار ابراز تاسف و ناراحتی دانشجویان را در مورد حمله به دانشگاه را در روزنامه ها منتشر کنیم از طرف دیگر لباس شخصی ها نیز همان روز به دفتر روزنامه حمله می کنند تا مبادا خبر حمله به دانشگاه و یا بیانیه های آقای کروبی و موسوی به عنوان دو کاندیدای معترض به خشونت بعد از انتخابات، در روزنامه ها منتشر شود. برای همین فردای حمله به دانشگاه، یا فردای حمله به راهپیمایی آرام مردم در خیابان ها، نماینده دادستانی و نماینده ای از وزارت ارشاد با همکاری یکدیگر، شبانه در چاپخانه حضور می یابند و روزنامه را یک روز توقیف موقت می کنند و روزنامه با حذف اخبار مربوط به خشونت علیه مردم، به صورت سفید و خالی منتشر می شود
زندانیان در بازداشتگاه معروف و مخوف کهریزک زیر شکنجه کشته میشوند و سپس بخشنامه از وزارت ارشاد دولت به دفتر روزنامه صادر میشود که حق نداریم در مورد این بازداشتگاه، بزرگ نمایی کنیم.
در عین حال، علاوه بر اینکه دستور میدهند از چه چیزی نباید در روزنامه ها بنویسم، بخشنامه های دیگری از طرف دفتر ریاست جمهوری و همچنین وزارت ارشاد تحت نظارت تان به روزنامه میفرستند و دستور میدهند که چه چیزی را باید بنویسم. به عنوان مثال برای مان تعیین و تکلیف می شد که برای تقویت دیدگاه رئیس جمهور در مورد مباحث هستهای ما باید این هفته در روزنامه مطالب مرتبط در مورد عزت و سربلندی ایران در دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای بنویسم و همچنین تعیین می شد که گزارشی در مورد سخنرانی احمدی نژاد در مورد مسایل هسته ای را در صفحه نخست روزنامه منتشر کنیم. آیا منظور جنابعالی از اینکه دولت در محدود ساختن رسانه ها نقشی ندارد همین ها بود؟
رئیس دولت انکار!
شرایط فعلی رسانهای و خبررسانی و آزادی در سیستم جمهوری اسلامی متناسب با هیچ یک استانداردهای قانونی اخلاقی و حتی شرعی خودتان هم نیست. سه حزب جدی منتقد دولت، پلمپ و معلق ماندهاند، محسن میردامادی دبیر کل جبهه مشارکت در زندان است. بهزاد نبوی چهره ارشد سازمان مجاهدین حکم طولانی مدت برای حبس دریافت کرده است. مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی خانه نشین و تهدید به بازداشت شده است. میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی هیچ روزنامه ای در ایران ندارند و از همه مهمتر آنکه حتی تریبون هاشمی رفسنجانی که ممکن است گه گاهی از جنبش معترضان در ایران دفاع کمرنگی انجام دهد هم در خطبههای نمازجمعه معلق مانده است و به عنوان رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام هم حق حضور در برنامه زنده تلوزیونی را ندارد.
تنها تریبون باقی مانده در ایران، خود مردم هستند که آنها هم ممکن است به دلیل انتشار یک ویدئو یا عکس معمولی، به راحتی روانه زندان و سپس وادار به اعتراف در دادگاه و در نهایت ممکن است به جرم محاربه، محکوم به اعدام شوند. آیا منظور جنابعالی در اینکه ایران از آزادی بسیار بالایی برخوردار است همین ها بود؟
مرد پر اما و اگر!
مرگ و زندان و تهدید، روزنامه نگاران ایرانی را چنین تحت فشار قرار داده است که برای اولین بار در یک کنفرانس خبری، سه خبرنگار داخلی، شما را در کسوت رییس دولت پر مسئله ایران در مورد همکاران زندانی خود مورد بازخواست قرار می دهند. وقتی جنابعالی به چشم های آنها نگاه می کنید و رنج هایشان را انکار می کنی تعجبی نیست که دروغ به چنان امر مقدسی در نظام سیاسی و اجتماعی ایران بدل شده است که فاطمه آلیا که کمتر کسی نام او را در عرصه های بین المللی شنیده است بشود نماینده کل ایران و همانند خود شما به چشم های مردم جهان نگاه کند و به آسانی خوردن یک لیوان آب ایران را بهشت فراموش شده در معادلات بین المللی معرفی کند. یا محمد جواد لاریجانی هم به چشم های خبرنگار سی ان ان نگاه کند و بگوید در ایران کسی به جرم روزنامه نگاری یا اعتراض در زندان نیست یا آن یکی در کسوت استاد دانشگاه(محمد مرندی) با آنکه می داند در راهپیمایی بیست و دوم بهمن چگونه با باتوم و گاز اشک آور روسای جمهور و مجلس سابق یک کشور را هم مورد حمله قرار داده اند تا چه رسد به مردم معمولی، به چشم های خبرنگاران رسانه های خارجی نگاه کند و بگوید در راهپیمایی بزرگ ایران در سالگرد انقلاب اسلامی هرگز خشونتی در کار نبوده است.
جناب جنجال برانگیز!
جهان به همت جمعی از جارچیان دروغ که راهی دنیا می شوند و بر دردهای ملت خویش پا می گذارند تا خود را تبرئه کنند خوب دریافته است رنجی که این روزها مردم ایران از دروغ گویی دولتمداران این کشور می برند، هزاران برابر بیشتر از رنج آزادی است. شما هیچ اگر نکرده باشید حداقل به دنیا نشان داده اید که ایران از چه چیزی بیش از دموکراسی و آزادی بیان رنج می برد. ما هرچه می گفتیم دنیا باور نمی کرد اما نحوه نگاه و چشم های سفیران دروغ در مواجهه با مردم همه جای جهان خود رسوا گر منکران واقعیت است شاید بهتر آن است بار دیگر که می خواهید دروغ بگویید حداقل به چشم های ما نگاه نکنید

__._,_.___

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ اسفند ۴, سه‌شنبه

گزارش گاردین ازشرح وقایع هولناک کوی دانشگاه از زبان دانشجویان

شبکه جنبش راه سبز(جرس):روزنامه گاردین چاپ بریتانیا گزارشی در شرح وقایع حمله پس از انتخابات به کوی دانشگاه تهران از زبان شاهدان عینی چاپ کرده است.

این جامع ترین گزارشی است که تاکنون از وقایع ساعات نخست دوشنبه 25 خرداد ماه، که طی آن نیروهای امنیتی دولت ایران به خوابگاه دانشگاه تهران حمله کردند، منتشر می شود.
گاردین می نویسد حمله آن شب درحالی رخ داد که تهران دو روز پس از انتخابات هنوز از خشم بروز "تقلب" آرام نداشت.
گاردین می نویسد: "در داخل خوابگاه در خیابان امیر آباد شمالی دانشجویان برای خواب آماده می شدند، هرچند اعصاب متشنج بود. تنها ساعاتی پیشتر چندین نفر در برابر در اصلی دانشگاه کتک خورده بودند."
این روزنامه می نویسد: "آنچه بعد از آن اتفاق افتاد به یکی از رویدادهای محوری در ناآرامی های پس از انتخابات بدل شد؛ پلیس با یورشی خشن به داخل خوابگاه ها به شکستن قفل ها و بعد استخوان ها پرداخت، به ده ها دانشجو حمله کرد، بیش از 100 نفر را با خود برد و پنج نفر را کشت. مقام ها هنوز این حمله را انکار می کنند اما شرحی که از مصاحبه با پنج فرد حاضر در حادثه به دست می آید، داستانی متفاوت را بازگو می کند."
یکی از 133 دانشجویی که آن شب دستگیر شدند به گاردین گفت: "ما آماده خوابیدن می شدیم که ناگهان صدای شکسته شدن قفل ها توسط آنها که می خواستند وارد اتاق شوند را شنیدیم. پیشتر آنها را درحال کتک زدن دانشجویان دیده بودم اما تصور نمی کردم داخل بیایند. این حتی خلاف قوانین ایران است."
به نوشته گاردین 46 دانشجو از یکی از خوابگاه ها دستگیر و به زیر زمین وزارت کشور در آن نزدیکی در خیابان فاطمی منتقل شدند. همانجا در طبقات بالایی ساختمان بود که شمارش آرا - و به ادعای هواداران نامزدهای مخالف، تقلب در آرا - در جریان بود. 87 دانشجوی دیگر به یک ساختمان امنیتی پلیس در خیابان حافظ برده شدند. دانشجویان از شکنجه و بدرفتاری در آنجا سخن می گویند.
در این گزارش آمده است: "پنج نفر جان باختند: فاطمه براتی، کسری شرفی، مبینا احترامی، کامبیز شعاعی و محسن ایمانی. آنها روز بعد در بهشت زهرای تهران دفن شدند که گزارش می شود بدون مطلع کردن خانواده های آنها بود. تحکیم وحدت، یک سازمان دانشجویی، نام آنها را تایید کرده است."
در ادامه گزارش گاردین آمده است: "شاهدان عینی گفتند که این دو دختر و سه پسر هدف ضربات مکرر باتوم برقی در ناحیه سر قرار گرفتند. به خانواده هایشان اخطار داده شد درباره بچه هایشان صحبت نکنند و مراسم ترحیم برگزار نکنند - مانند والدین ندا آقا سلطان، که چهره اش پس از پخش فیلم کشته شدن او به ضرب گلوله در خیابان، با جنبش اعتراضی مترادف شد."
براساس قوانین ایران پلیس، اعضای سپاه پاسداران و سایر نیروهای مسلح و شبه نظامی حق ورود به دانشگاه ها را ندارند - که میراث طغیان سال 1999 دانشجویان است که تا ماه گذشته جدی ترین ناآرامی ها در ایران پس از انقلاب اسلامی بود.
یک دانشجو حوادث یکشنبه شب را چنین برای گاردین بازگو کرد: "پلیس به داخل خوابگاه ها گاز اشک آور شلیک کرد، ما را زد، پنجره ها را شکست و مجبورمان کرد بر زمین دراز بکشیم. من حتی تظاهرات هم نکرده بودم اما یکی از آنها رویم پرید، پشتم نشست و مرا زد. و بعد درحالی که تظاهر می کرد در جستجوی چاقو و تفنگ است، از من سوءاستفاده جنسی کرد. تهدیدمان می کردند که ما را حلق آویز کنند و به ما تجاوز کنند."
به گزارش گاردین یک دانشجوی دیگر ماجرا را اینطور شرح داد: "پلیس ضدشورش در دو صف ایستادند و با بالا گرفتن سپرهایشان یک تونل تشکیل دادند. آنها وادارمان کردند بارها از میان آن بدویم. ما را می زدند و بر سپرهایشان می کوبیدند. پای یکی از هم اتاقی هایم شکسته بود اما باز هم وادارش کردند بدود."
گاردین می نویسد که دیگران رفتار مشابهی را از بسیجی ها دیده بودند.
یک دانشجو به این روزنامه گفت: "یک بسیجی که پشتم نشسته بود به من گفت: 'پسر خوشگله الان هفت ساله که کسی را ..... وقتی رسیدم نشونت می دم که چکار می تونم باهات بکنم.' آنها ما را آزار می دادند و مدعی بودند که به آنها یا رهبر توهین کرده ایم."
به نوشته گاردین یک دانشجوی دیگر درحالی که گریه می کرد گفت: "ظرف یک ثانیه فهمیدم که این ساختمان اصلی وزارت کشور در خیابان فاطمی است. باورم نمی شد، سیاستمداران ارشد، اعضای پارلمان و بازرسان در طبقات بالایی بودند و ما در زیر زمین. شکی ندارم که در طبقات بالا مشغول تقلب در آرا بودند."
گاردین می نویسد که به گفته شاهدان عینی پلیس و ماموران زخمی ها را به حال رها کرده بودند و کسی به یک دانشجو که یکی از چشمانش را در اثر اصابت گلوله پلاستیکی از دست داده بود کاری نداشت. یک شاهد گفت: "ما به آنها تمنا می کردیم کسانی را که بیش از دیگران آسیب دیده بودند به بیمارستان ببرند اما آنها فقط می گفتند: ولشان کنید تا بمیرند."
گاردین می نویسد: "این مخمصه 24 ساعت بعد وقتی فرهاد رهبر رئیس دانشگاه تهران و علیرضا زاکانی یک نماینده تهران در مجلس، برای بازداشتی ها صحبت کردند تمام شد. رهبر به آنها گفت که او اجازه ورود پلیس برای کنترل اوضاع خوابگاه را داده بود - اما او چند روز بعد این مساله را تکذیب کرد."
به نوشته گاردین پلیس پیش از آزاد کردن دانشجویان لباس های تازه در اختیار آنها قرار داد. یک دانشجو گفت: "نمی خواستند هیچ شاهدی از آنچه اتفاق افتاده بود وجود داشته باشد. اما چه شاهدی بالاتر از 133 دانشجویی که آنجا بودند و همه چیز را دیدند و عذاب کشیدند؟".

گفتنی است این گزارش 23 تیرماه منتشر شد، ولی نظر به اهمیت موضوع یک بار دیگر را از نظر خوانندگان می گذرد

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

سیمرغهای دروغین

- هنگامی که بانوی فیلمساز سینمای ایران "رخشان بنی اعتماد" شال سبز به گردن درشهر ونسن فرانسه،جایزه معتبر "هانری لانگ لوا" را در پنجمین جشنواره حفظ میراث سینما در آغوش گرفت و آنرا به مادران عزادار و داغدار وطنش ایران تقدیم کرد تا شاید با این کار ذره ای از آلام آنان را بکاهد، در تهران جشنواره سینمائی فجر با تندیسهای "سیمرغ بلورین" واقعا دچار سر درگمی شده بود. به قول یزدان سلحشور منتقد سینمائی سایت خبر آنلاین "درجشنواره فیلم امسال همه چیزعجیب بود، عجیب به معنی غافلگیر کننده"!

در یک وبلاگ سینمائی هم تیتر زدند "جنبش سبز سیمرغ بلورین را بی بال و پر کرد"! که یکی از بهترین سرخط های گزارشی در مورد جشنواره سینمائی فجر بود. هنرمندان سبز با عدم حضور خود در این جشنواره همه چیز را از ارزش انداختند تا جائی که مسعود اطیابی فیلمساز و کارگردان "صبح روز هفتم" در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد: "این روزها دیگر نامزد شدن یا جایزه گرفتن از جشنواره فیلم فجر همانند گذشته باارزش نیست. دیگر نه سیمرغ بردن برای کسی اعتبار می آورد و نه نبردن آن موجب بی اعتباری می شود." تعجب آور است اگر بنویسیم این گفته ها را فیلمسازی به زبان می آورد که فبلمش از دیدگاه ارزشهای ملی بهترین فیلم جشنواره شناخته شده است.

داوران غایب و داوران بی نام و نشان

هیچ چهره صاحب اعتباری هم حاضر به داوری در بخش مسابقه جشنواره بیست و هشتم نشد. عباس کیارستمی – عزت اله انتظامی – اصغر فرهادی – سیروس الوند – فرهاد توحیدی و فاطمه گودرزی هر یک به دلیلی حاضر به حضور در هیئت داوران نشدند. اسامی هیئتد داوران را هم تا چهار روز پس از آغاز به کارجشنواره اعلام نکردند و هنگام اعلام نتایج گفتند مسعود جعفری جوزانی بعلت سفر به آمریکا و اسفندیار شهیدی (فیلمبردار) بعلت گرفتاری کاری نتوانستند در داوریها شرکت کنند. ماندند چهار داور بی نام ونشان و بقول خودشان "ارزشی" بنامهای ابوالقاسم طالبی – محمد ابراهیم فیاض – محسن علی اکبری و ناصر هاشم زاده که در خیلی موارد اصلا خط و ربط هم را نیز قبول نداشتند.

به گفته منوچهر محمدی تهیه کننده صاحب نام سینما که فیلم "صبح روز دهم" او در جشنواره حضور داشت، یکی از داوران گفته بوده که صبح روز اختتامیه ناچار شده اند برخی از برندگان را جابجا کنند. یک روز پس از برگزاری مراسم اختتامیه هم سایت جشنواره در اقدامی جالب توجه برندگان سه رشته موسیقی متن – صدای فیلم و جلوه های ویژه را جابجا و مجددا اعلام کرد

اما عجیب ترین اتفاق این بود که علی معلم تهیه کننده و نویسنده سینمائی پس از تغییر و تحولاتی پذیرفت که اجرای مراسم پایانی جشنواره را بر عهده بگیرد. هنگام خواندن نام برنده بهترین صدا گذاری، نام حسین ابوالصدق صداگذار فیلم "آل" را صدا زد که خود تهیه کننده آن بود، در حالیکه سید رضا علویان صداگذار فیلم "آناهیتا" باید این سیمرغ را می گرفت. معلم پس از این ماجرا گفت که من متنی را که ساعتی قبل دستم دادند خواندم، حالا یا رای داوران بعدا عوض شده یا ستاد جشنواره اشتباه کرده است. و ستاد جشنواره پذیرفت که اشتباه تایپی بوده، بنابراین پس از سه روز تندیس را از "آل" گرفتند و به "آناهیتا" دادند.
یا آنقدردادن جایزه وسیمرغ بلورین به محسن طنابنده به عنوان بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در دو فیلم سنگ اول و هفت دقیقه تا پاییز نزد حضار شگفت انگیز بود که پس از اعلام نام محسن طنابنده لحظه ایی سالن غرق در سکوت معنا داری شد .در حالیکه حین معرفی نامزدهای این بخش حاضرین یک صدا ازحمید فرخ نژاد به عنوان برنده سیمرغ این بخش یاد می کردند

اینها تازه مشتی نمونه از خروارها اتفاق ناهنجاری بود که در جشنواره فیلم فجر افتاد و آنرا به عجیب ترین، کم رونق ترین و بی اعتبارترین جشنواره در طول سالهای پس از انقلاب تبدیل کرد. آیت اله مکارم شیرازی نیز به حیف و میل بیت المال در این جشنواره و معاصی انجام شده در آن اعتراض کرد. اما زیباترین صحنه را "هدایت هاشمی" برنده دیپلم افتخار بازیگر مرد بخاطر بازی در " لطفا مزاحم نشوید" آفرید، هنگامی که روی صحنه رفت، تندیسش را گرفت، آنرا بلند کرد و فریاد زد: "به امید روزهای بی خشونت و بی تعصب"!

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه

احمد شاملو

در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است،
زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است،
زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است،
زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است،
زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است،
زمان پسرش می‌کشتند که خراب‌کار است ،
امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش می‌نشانند و شمع‌آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است. اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود : تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است،
حالا تو اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است،
عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است
، صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است،
فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌،
کمونیست‌ها می‌کشند که آنارشیست است،
روس ها می‌کشند که پدر سوخته از چین حمایت می‌کند،
چینی‌ها می‌کشند که حرام‌زاده سنگ روسیه را به سینه می‌زند،
و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند...
و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت." -

برچسب‌ها:

ماجرای اسرارآميز يك رجل سياسی

اين روزها ديگر كمتر كسی نام «صادق قطب زاده» را بياد می آورد. اما او بدون شك يكی از تأثيرگذارترين رجال سياسی متأخّـر بوده است. درست ۲۷ سال از اعدام او می گذرد. اما گرد و غبار زمان، همچنان نتوانسته ماجرای سراسر رمز و راز او را محو كند. تا آنجا كه فردی از نسل بعد از انقلاب (همچون من) را به واكنش وا داشته. قصد آن دارم كه در آينده مطلبی بسيط در مورد داستان شگفت انگيز قطب زاده، ارائه كنم.
می گويند متولد زمستان ۱۳۱۵ بوده است. در دارالفنون تحصيلات مقدماتی را به آخر رسانده. خيلی زود به اپوزيسيون حكومت پهلوی بدل گشته. به سلك مصدّقــيون در آمده و بارها صابون زندان به تنش خورده. ناچار در اواخر دههء سی به امريكا مهاجرت می كند و رهبری انجمن اسلامی دانشجويان را بر عهده می گيرد.
در جشنی كه حكومت پهلوی در واشنگتن ترتيب داده، قطب زاده بر گوش سفير ايران «اردشير زاهدی» سيلی می زند و از امريكا ديپورت می شود. مدت ها سرگردان دنيا بود تا بالاخره در كانادا رحل اقامت می گزيند. حالا ديگر او يك انقلابی واقعی شده بود.

ساواك برايش تروريست اجير می كند تا او را در پاريس بكشد (درست مانند اقدامی كه حكومت بعدی در مورد شاپور بختيار كرد) اما او جان بدر می برد. بعدها محمّد رضا شاه پهلوی در آخرين مصاحبهء زندگيش که درست چند روز پيش از مرگش با ديويد فراست خبرنگار شبکه ا.بی.سی.نيوز انجام داد، چنين گفت: «من باور نمی کنم همهء اين کارها را خمينی به تنهايی انجام داده باشد. او حتی نمى داند پروتئين چيست! او مشاورينی دارد. به عنوان مثال همهء ما دو نفر از آنها را به خوبی مى شناسيم: ابراهيم يزدی و صادق قطب زاده. قطب زاده دانشجوی بی استعدادی بود که از دانشگاه اخراج شد. گروهی او را عامل سـيــا و گروهی ديگر او را عامل کا.گ.ب می دانند.»
بعد از اتفاقات خرداد ۱۳۴۲ به كمك آيت الله خمينی می شتابد. سپس به لبنان می آيد و در زمرهء هواداران امام موسی صدر به فعاليت می پردازد.
نكتهء جالب آنكه: در همان زمان قطب زاده با سرويس امنيتی دولت معمّر قذافي در ليبي همكار می كند. اين همان سرويس اطلاعاتی ست كه درست پيش از پيروزی انقلاب اسلامی، امام موسی صدر (استاد معنوی قطب زاده) را می ربايد و تا همين امروز هم خبری از او در دست نيست. بعد از پيروزی انقلاب، قطب زاده برای آزادی امام موسی صدر تلاش فراوان می كند اما بخش عمدهء آن تلاش ها هرگز بر ما فاش نشد.
آقای سيد روح الله ساكن نجف است. قطب زاده مدام با چمدان های مملوّ از دلار به ديدن آيت الله می رود. كسی نمی داند قطب زاده اين پول ها را از كجا می آورد. هزينه های مبارزه از اين راه تأمين می شود. «سيد مصطفی خمينی» به اين پول ها اعتراض می كند. حتی در يكی از ديدارها، با قطب زاده درگيری فيزيكی پيدا می كند. اما آيت الله خمينی، جانب قطب زاده را می گيرد، حتی بر سر دو پسر خود فرياد می زند كه : « صادق، بيش از شما فرزند من است.» اين مسأله سبب ساز كينهء عميق فرزندان آيت الله خمينی نسبت به قطب زاده می گردد..

در خلال اجلاس گوادالوپ كه در مكزيك برگزار می شود، رهبران كشورهای غربی به دور هم گرد می آيند و تصميم می گيرند كه دست از حمايت رژيم پهلوی بردارند اما در عوض حكومت برآمده از انقلاب را برسميت بشناسند. صادق قطب زاده به نمايندگی از كمپين آقای خمينی در اين اجلاس شركت می كند و با نبوغ خود، از دولت های غربی امتيازات زيادی به نفع انقلابيون می گيرد.
در دورهء اقامت در پاريس هم، آيت الله بدون مشورت با قطب زاده و ابراهيم يزدی حتی آب هم نمی خورد. در پرواز انقلاب به تاريخ ۱۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ ، قطب زاده تنها كسی ست كه اجازه می يابد در طول سفر پر التهاب، در كنار آيت الله خمينی بنشيند. حتی زمانی كه خبرنگاری از احساس آيت الله می پرسد كه بعد از پانزده سال قدم بر خاك ميهن می نهد، آيت الله خمينی جواب غير مسؤلانهء «هيچی» را می دهد كه قطب زاده در مقام مترجم، با دستپاچگی سعی در رفع و رجوع اين جواب نابخردانه می كند. اما اين موضوع از چشمان تيزبين رسانه ها مخفی نمی ماند.
آيت الله خمينی همواره معتقد بود كه مهمترين ركن هر حكومت، راديو و تلويريون آنست. به همين دليل قطب زاده كه بيشترين وثوق را او به دارد، بر مسند رياست ادارهء راديو تلويزيون انقلاب می گمارد. نظرات ضدّ و نقيضی در مورد عملكرد او در اين سمت وجود دارد. اما گروه های تندرو و متعصب مذهبی، برنامه های تلويزيون قطب زاده را مخرب تر از برنامه های تلويزيون طاغوت می دانند. لذا چندين بار شكايت نزد امام شان می برند.
به نظر می رسد كه قطب زاده رابطهء چندان خوبی با مهندس مهدی بازرگان و دولت موقت او نداشت. لذا عباس اميرانتظام چندين بار از تبليغات غيرمسؤلانهء تلويزيون تحت امر قطب زاده عليه دولت موقت، گله می كند.

در روز 13 آبان ماه 1358 دانشجويان موسوم به پيرو خط امام، سفارت امريکا را به اشغال خود در می آورند. بحران جهانی بالا می گيرد. ايران کانون توجه دنيا مى گردد. در آن زمان ابوالحسن بنی صدر، سرپرستی وزارت امور خارجه را بر عهده دارد.. بنی صدر در اين باره چنين ميگويد : «من قطب زاده را در فرودگاه ديدم. به او گفتم: بالاخره کار خودت را کردی؟ جواب داد: من کاری نکردم. به او گفتم اين گندی ست که خودت زدی، خودت هم جمعش کن. و به اين ترتيب پست وزارت امور خارجه را به او محول کردم.» پرسش در اينجاست که: چرا دکتر بنی صدر، قطب زاده را عامل اين اتفاقات می داند؟ ترديدی نيست که قطب زاده برای آزادی گروگان ها و استرداد شاه، تلاش زيادی انجام داد.
در آن روز ها قطب زاده، سرشناس ترين فرد ايرانی به شمار می آيد. روزی نيست که در رسانه های بين المللی ظاهر نشود و در مورد بحران پيش آمده به مصاحبه نپردازد. مقامات امريکايی هم حساب خاصی روی قطب زاده باز کرده اند. چون مى دانند که او علاوه بر وزير امور خارجه، پسر معنوی امام نيز هست. قطب زاده با هماهنگی آيت اللّه خمينی، ملاقات های محرمانهء زيادی با مقامات امريکايی دارد. بعد ها مقامات جمهوری اسلامی، همين گفتگوها را سند خيانت قطب زاده معرفی کردند.
در همين روزها يعنی در آذر ماه سال 1358، موسم اولين دورهء انتخابات رياست جمهوری اسلامی ايران فرا رسيده. دو رقيب قديمی يعنی قطب زاده و بنی صدر باز در مقابل هم صف آرايی می کنند. قطب زاده برای کمپين انتخاباتی، خرج فراون می کند. اما بنی صدر به لطف سخنرانی های پر شوری که در دانشگاه صنعتی ايراد کرده، وضعيت بهتری دارد. در اين ايام هنوز مردم ايدئولوژی را بر پول ترجيح مى دهند. لذا قطب زاده شکست سختی از رقيب مى خورد.

بعد از شکست در انتخابات، آرام آرام خورشيد اقبال قطب زاده رو به افول می گذارد. روز های سخت او فرا می رسد. وقتی که می بيند در نظام جمهوری اسلامی، تازه واردينی که کوچک ترين نقشی در پيروزی انقلاب نداشته اند، قدرت را قبضه کرده اند، خونش به جوش می آيد. سر ناسازگاری با مسئولين می گذارد. در رأس همهء آنها به حزب جمهوری اسلامی که آيت اللّه بهشتی يکّه تاز آن است، حمله می کند.
حزب جمهوری اسلامی در حال به دست گرفتن کامل قدرت و پاکسازی حکومت است. بسياری پاکسازی های اول انقلاب را به بهشتی نسبت می دهند. هر آن کس که با اين حزب يا اصل ولايت فقيه مخالف است، به تير غيب گرفتار می آيد. از آيت اللّه طالقانی تا مطهری ، قرنی ، مفتّح ، … همه به دست اين فرقه حذف می شوند.
گفتگو های تلفنی قطب زاده شنود می شوند. قطب زاده توسط قدوسی (دادستان کلّ انقلاب) دستگير می شود. انقلاب از مسير خود خارج شده. همهء کسانی که روزی دل خوشی از قطب زاده نداشتند (مثل بازرگان ، بنی صدر ، دکتر سامی و …) به حمايت از او بر می خيزند. چون به خوبی واقفند که انقلاب به کجا می رود. به خاطر تلاش اين افراد و مقالات فراوان که در روزنامه ها چاپ مى کنند، حکومت ناگزير به آزادی قطب زاده می شود. اما اين تازه آغاز ماجراست.
مدّتی مى گذرد. ناگهان در روز 17 فروردين ماه سال 1361 خبر دستگيری قطب زاده به جرم کودتا عليه جمهوری اسلامی و ترور آقای خمينی، دنيا را به حيرت وا مى دارد. اين ديگر جرمی نيست که بشود از آن به آسانی گذشت. اعلام می شود که کودتاگران با دفن مقدار زيادی مواد منفجره در اطراف منزل آيت اللّه خمينی در جماران، قصد توطئه به جان ايشان را داشته اند.
نورالدّين کيانوری (دبير کل حزب تودهء ايران) در اين رابطه می گويد: «ما از قصد توطئهء قطب زاده آگاه شديم. لذا دو نفر از افسران حزب (سرهنگ عطاريان و سرهنگ کبيری) را در ستاد کودتا نفوذ داديم. اخبار را به صورت منظّم به خامنه اى و رفسنجانى می رسانديم. تا درست در حالی که تنها چند ساعت به شروع کودتا مانده بود، قطب زاده را دستگير کرديم.» جالب اينجاست که وزير اطلاعات نه تنها از آن دو افسر (عطاريان و کبيری) تشکّر نمى كند، که بلافاصله هر دوی آنها را اعدام مى كند!
سيد احمد خمينی در زندان به ملاقات قطب زاده می رود و از او می خواهد که استغفار نامه ای که از قبل تنظيم شده را امضاء کرده و از آقای خمينی طلب مغفرت کند. قطب زاده بر می آشوبد و می گويد : کسی که بايد عذر خواهی کند، خود خمينی ست نه من.
بالاخره قطب زاده بر روی صفحهء تلويزيون ظاهر می شود و اعتراف ميکند. اما مهم ترين نکته اين که نامی از آيت اللّه «سيد کاظم شريعتمداری» به ميان می آورد که همين مسأله موجب نابودی اين مرجع تشيع مى گردد. بسياری بر اين باور هستند که آقای خمينی با اين عمل مرجع اعلاء زمان خود را از دور خارج ساخت تا خود به تنهايی در قدرت بماند. فراموش نکنيم که آيت اللّه شريعتمداری در سال 1342 درجهء مرجعيّت را به آقای خمينی اعطاء کرد تا جان او را در برابر حکومت وقت نجات دهد. اما بعدها خود قربانی اين تصميم شد.

اين معما زمانی پيچيده تر مى شود که خاطرات آيت اللّه حسينعلى منتظری را در همين رابطه مى خوانيم : «وقتی که آقای قطب زاده را بازداشت کردند، ما شنيديم که ايشان سوء قصدی راجع به مرحوم امام داشته و در چاهی نزديک محل سکونت ايشان موادی کار گذاشته اند که کشف شده و آقای شريعتمداری هم از اين موضوع اطلاع داشته اند.
روزی آقای احمد آقا در قم به منزل ما آمد و در حالی که آقای حاج سيد هادی نيز حضور داشت، با نحوهء تهديد آميز گفت: امشب قطب زاده در تلويزيون مطالبی را راجع به آقای شريعتمداری می گويد. شما مواظب باشيد حرفی نزنيد و چيزی نگوييد! بعد شب، مصاحبهء آقای قطب زاده از تلويزيون پخش شد و در اين راستا بود که به سراغ آقای شريعتمداری رفتند، و من از صحّت و سقم قضايا بی اطّلاع بوده و هستم. بعداً شنيدم آقای حاج احمد آقا در زندان سراغ قطب زاده رفته و به او گفته است: شما مصلحتاً اين مطالب را بگوييد و اقرار کنيد و بعد امام شما را عفو می کنند. اما بالاخره او را اعدام کردند. و باز بعدها از طريق موثقی شنيدم که جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديک محل سکونت مرحوم امام، به کلّی جعلی ست و واقعيت نداشته است و منظور، فقط پرونده سازی برای مرحوم شريعتمداری بوده است.»

روزنامه های آن روز برای تأکيد بر فساد اخلاقی قطب زاده، نوشتند: قطب زاده در حالی که با معشوقهء فرنگی خود در منزلش بود، دستگير شد.
در واقع اين دختر، نامزد قطب زاده بود. نامش «کرول جروم» ، اهل کشور کانادا و خبرنگار شبکه سی بی سی بود. او بعدها کتابی در مورد قطب زاده نوشت به نام “مردی در آينه”. خودش چنين می گويد: «صادق می دانست که به سراغش خواهند آمد. به او گفتم: من و دوستانم تو را از کشور خارج خواهيم کرد. اما او جواب داد: نه. اين انقلاب کابوسی بود که من برای اين ملت رقم زدم. من مقصر هستم. می مانم و با سرنوشتم روبرو می شوم. وقتی که سوار ماشين شد که برود، هرگز نميدانستم که ديگر او را نخواهم ديد. باور نمی کردم که آقای خمينی پسر خود را خواهد کشت.»

مى گويند يكى از كسانى كه در رابطهء با اين كودتا دستگير و زندانى مى شود، شخصى است كه قطب زاده او را پير و مرشد خود مى دانست. حتى اعتقاد داشت كه اين شخص داراى كرامت است و ضمير افراد را مى خواند. گويا ايشان بنا داشته اند با اصول تصوف و طريقت لاهوتى، راه اصلاح دنيا را فراهم سازند. كسى به نگارنده گفت: «شخصى در گروه قطب زاده نفوذ مى كند، اما چون هرگز استاد قطب زاده او را نديده بود تا با قدرت ماورائي خود، به ذاتش پى ببرد، لذا طرح آنها عقيم ماند و همگى قربانى اين دسيسه شدند.» الله اعلم !
محمد محمدى رى شهرى (اولين وزير اطلاعات جمهورى اسلامى) در اين باره ميگويد : قطب زاده براى كودتا يك سال و نيم فعاليت كرده بود و پس از دستگيرى اعلام كرده كه «آماده ام حرف هايم را در مصاحبهء تلويزيونى بگويم اما به شرط اينكه مرا فوراً يا اعدام كنيد يا عفوم كنيد.»
قطب زاده فوراً اعدام يا عفو نشد. او پنج ماه در زندان اوين (به زندانبانی اسداللّه لاجوردی) روز های پر محنتی را سپری کرد. دادگاه او در مرداد همان سال تشکيل شد و بعد از 20 روز محاکمه، سرانجام در سحرگاه روز بيست و چهارم شهريور ماه سال 1361 به جوخهء اعدام سپرده شد.
گروهی بر اين باورند که او هرگز اعدام نشد. بلکه جايی در همين نزديکی مخفی شده. به هر روى كتاب فرزند خوش قد و بالاى انقلاب اسلامى اين گونه بسته شد و باز يك انقلاب ديگر، يك فرزند ديگر را طعمهء خويش ساخت. داستان صادق قطب زاده يکی از معما های چند دههء اخير به شمار می رود. گروهی او را به سان فرشته ای پاک و منزّه مى دانند و گروه ديگر او را ابليسی تمام عيار می شمرند.. او هر چه که بود، قسمتی انکار نشدنی از تاريخ معاصر ما بود.

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ بهمن ۲۹, پنجشنبه

ا فشای محمدرضا مد حی سردارسپا ه

محمد رضا مدحی با اسنادی نشان می دهد که از دوازده سال قبل مسوول کمیته ای در مجلس خبرگان بوده و از سال ها قبل در حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران به کار اشتغال داشته و همواره در رده اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی کار کرده در گفتگوئی با روز اسرار تازه ای از اردوی سرکوبگران را افشا کرد.

محمدرضا مدحی چنان که در ابتدای مصاحبه اعلام داشت در ایران به نام سیدرضاحسینی شناخته می شود، تا سال ۱۳۸۶ مسوول کمیته تقویت و جلوگیری از تضعیف نظام مجلس خبرگان رهبری بوده وی پیش از قبول مسوولیت در مجلس خبرگان در حفاظت اطلاعات سپاه فعالیت می کرده است مدحی که اینک در بانکوک اقامت دارد درخصوص کمیته ای که وی مسوول ان بوده می گوید: «اصل ۱۱۱ قانون اساسی کمسییونی دارد به عنوان کمیسیون اصل ۱۱۱ درخبرگان رهبری. این کمیسیون معروف است به هیات تحقیق یا کمیسیون تحقیق و کارش نظارت بر عملکرد، زیر مجموعه ها، و عزل ونصب های رهبری است. این کمسییون دو کمیته دارد که یکی کمیته هفت نفره است که سیاست های کلان نظام را تدوین می کند. کمیته دیگری دارد به نام "کمیته تقویت و جلوگیری از تضعیف نظام" که بازوی اجرایی کمیسیون است. در این کمیسیون ۱۵روحانی هستند مانند آقای فلاحیان و اقای آیت اللهی و من ۱۲ سال رییس آن کمیته بودم." مدحی خود را از افراد مورد اعتماد رهبری معرفی می کند. بررسی قتل های زنجیره ای و تخلفات قوه قضاییه از جمله پرونده هایی است که وی طی سالهای گذشته در مجلس خبرگان به آنها رسیدگی کرده است. پیش از این درحفاظت اطلاعات سپاه نیز کارکرده است.

آقای علی مطهری نماینده محافظه کار مجلس یک بار در مصاحبه ای گفته بودند که اگر مسوولیت مدیریت بحران بعد از انتخابات با آقای حسین طاپب نبود این اتفاقات نمی افتاد و عده ای کشته نمی شدند. نظر شما به عنوان فرد مطلعی که شناختی از این افراد دارید در این باره چیست ؟

وقتی افرادی مثل آقای طاپب بخواهند کنترل وضعیت را به عهده بگیرند چیزی بهتر از این نخواهد شد. طاپب زمانی که در وزارت اطلاعات مشغول به کار بود وزیر وقت اطلاعات اقای فلاحیان وی را اخراج کردند و اصلا گفتند که او را دیگر به وزارتخانه راه ندهند ولی او به سپاه برگشت. مدتی هم به حوزه رفت. خلاصه سرگردان بود. .

در آن زمان شغل شما چه بود؟

من رسما از چهاردهم فروردین ۷۹ تا ۲۵ مردادماه ۸۳ مسوول پرونده قتل های زنجیره ای بودم.. اما تسویه حساب های داخلی که متاسفانه زیانش به مردم رسید و هزینه اش را مردم دادند مانع از کار شد. در آن زمان افرادی مانند جواد آزاده و احمدشیخانی که از وزارت اطلاعات طرد شده بودند به همراه طاپب، به عنوان کمیته شش نفره مامور رسیدگی به ماجرای قتل ها شدند و قرار شد قاتلان و آمران قتل های زنجیره ای. شناسائی شوند در ان ایام یک فاجعه بزرگ انسانی رخ داد که با هیچ منطقی نباید صورت می گرفت. شکنجه هایی که بر علیه همسر سعید امامی صورت گرفت غیرانسانی بود. همه از طریق ویدپوها دیدند و به گوش بالاترین مقامات نظام رسید. از طریق شکنجه‌های بی سابقه او را وادار کردند که اقرارکند با موساد رابطه داشته ویا با قرآن چه می کردند و با افراد نزدیک رابطه داشتند. تا این حد رفتند که عوامل بیگانه در این قتل ها نقش داشتند. چرا که از افشاگری آن زن می ترسیدند.

آیا آقای طائب در این جریان دست داشت؟

بله و حالا باید پرسید چرا کسی نسبت به این شکنجه‌ها هیچ برخورد قضایی یا شرعی انجام نداد؟ در حکومتی که اسلامی است و قانون اساسی دارد و قانون مجازات های اسلامی دارد چرا هیچ برخورد قانونی وقضایی با این مساله صورت نپذیرفت؟ و چرا کسانی که این کار را کردند با توجه به اینکه قبلا اخراج شده بودند و دوباره دعوت به کار شده بودند مواخذه نشدند؟ چون که رفتند زیر چتر همین آقای میثم که همان حسن عبداللهی است و الان هم که به وی حسین طاپب می گویند. حالا کسی رییس سازمان اطلاعات سپاه شده که این همه در حق یک زن مومنه جفا کرد. حال سعید امامی هرچه باشد. او فقط می خواست بگوید شوهرش بیگناه است و اگر کارهایی کرده خودسرانه نکرده و حتی وزارت اطلاعات در این وسط کاره‌ای نبوده است. افرادی که آن روز آن جنایت ها را مرتکب شدند، توسط چه کسی بعد از کنار رفتن از پرونده قتل های زنجیره ای پناه داده شدند؟ مسوول این کار حسین طاپب بود. الان افرادی مانند جواد آزاده زیر نظر طاپب هستند. همان کسی که به زن سعید امامی رحم نکرد الان به مردم رحم می کند؟

به گفته خودتان شما تا ۱۹ بهمن ۱۳۸۶ در سمت خود بودید. درسال ۸۶ هم از کشور خارج شدید. اطلاعات خود را در مورد حوادث اخیر از کجا کسب می کنید؟

من هنوز هم با ایران در ارتباط هستم. کسی نیستم که یک اخباری داشت و الان تمام شده است. اخبار را از طریق مختلف دریافت می کنیم.

این افراد چه نوع افرادی هستند؟

افراد دلسوز داخل نظام ومسول و دارای جایگاه اطلاعاتی، امنیتی وقضایی در داخل سیستم. حتی در سطح علما که به من اعتماد وعنایت دارند برای خدمت به مردم و آرمان های انقلاب و امام -که اینها آن را منحرف کردند و براندازی مخملی را خودشان کردند ولی مردم را برای ان متهم می کنند- برای روشن شدن حقایق به من کمک می کنند.

مثلا چه موضوعاتی؟

برخی از این افراد به من گفتند که قبل از انتخابات احکام جلب سران اصلاحات صادر شده است. احمدی نژاد با دشمن تراشی کردن و با آبروی مردم بازی کردن و دیگر روش‌ها معلوم بود که هدف بزرگتری را درسر دارد و یا پروژه سرکوب مخالفین دولت.

یک از مساپلی که تعجب بسیاری را بعد از انتخابات به وجود اورده اعمال خشونت بی‌سابقه علیه تظاهرکنندگان و نیروهای سیاسی و فعالان جامعه مدنی است. خیلی ها می پرسند که چه کسی پشت سر این مساپل است؟ نظر شما چیست درباره این سوال؟

ببینید، آقای مصباح یزدی بیشترین نقش را برای رشد آقای احمدی نژاد برای رشد شخصی خودش داشت. برای اینکه به این موفقیت برسند نیاز داشتند که برای همیشه با اصلاحات تسویه حساب کنند و برای این حتی از کسی مانند میرحسین موسوی که برای نجات نظام از بحران سرمایه بزرگ وعزیزی به شمار می رفت، گذشتند. آنها به موسوی هم رحم نکردند.

چطور؟

یک طرحی قبل از انتخابات وجود داشت که اصلاح طلبان به هیچ وجه پیروز نشوند. طرح قوی بود. بعد از پیروزی آقای احمدی نژاد در دور اول آقای طاپب را به سمت فرماندهی بسیج آوردند. برای او حتی رهبری هم هیچ اهمیتی ندارد. یکی از قربانیان این جریانات همین خود رهبری بود و کسانی که سینه چاکان رهبری بودند این موضوع را بدانند که این جریانات بعد از انتخابات یک قربانی داشت و آن اعتماد و دین مردم بود که آقای احمدی نژاد رهبری را برای قدرت و برنامه های خودشان قربانی کردند.

یعنی رهبر در جریان این موضوعات و آنچه می گذرد نیست؟

به نظرم رهبری در این زمینه بازی خورد.

چگونه وتوسط چه کسی؟

انسان بر اساس داده‌ها تصمیم می گیرد و ایشان ایزوله هستند. قبل از انتخابات - بین سه تا شش ماه بسته به حساس بودن مراکز- شروع کردند به آموزش مدیریت بحران در سطح سپاه و وزارت اطلاعات و بسیج. گردان های عاشورا در بسیج و سپاه برای سرکوب به صورت مستقیم آموزش دیدند. اگر واقعا این ماجرا از پیش تعیین شده نبود چه نیازی به چنین آموزش‌هایی بود؟

در مورد کهریزک و ارسال زندانیان به آن نظرتان چیست؟

کهریزک برای زندانیان خطرناکی بود که جراپم بسیار وحشتناکی انجام داده بودند وشرایط بسیار دشواری داشت. بنابراین اختصاص داشت به اراذل و اوباش واقعی. مسوول برخورد در نیروی انتظامی فرد خشونت طلبی مثل رادان بود. همه می دانند وی در بلوچستان و یا سقز ویا مشهد مقدس چه سوابق خشنی داشته است. .رادان و طاپب با هم هماهنگ شدند و سعیدمرتضوی هم حلقه را کامل کرد. از طرف دولت رادان، از سوی قوه قضاییه مرتضوی و از درون حاکمیت آقای طاپب وارد خشونت شدند. برای ارعاب بیشتر به دستور مرتضوی بازداشتی ها را به بازداشتگاه کهریزک فرستادند. برای این فرستادند که زندانیان آنجا تحقیر شوند. فلسفه اش این بود که هر کسی آنجا می رود وقتی بیرون می آید دیگر دست از پا خطا نکند.

شما در زمینه این زندان چه می دانید؟

من درمورد خیلی از زندان ها تحقیق کردم از جمله زمانی که زندان کچویی که آقای کبیری رییس آن و آقای سیف معاونش بود . یا زندان اوین و زندان قصر و زندان ورامین. در آنجا هم افراد خلاف کار معمولا رییس بند می شدند. رییس بندها را کسانی می گذاشتند که از همه شرورتر باشد که با دیگران برخورد چکشی کنند. ما نمونه هایی را داشتیم که با تیزی جوان ها را تهدید می کردند وحتی پرونده تجاوز به زندانیان داشتیم. این پرونده ها سوابقش موجود است. اینها از این جریانات در داخل زندان ها خبر داشتند که افراد را به این مکان فرستادند. به جز زندان اوین این آقایان اوباش باعث چنین اتفاقاتی بودند. بنابراین پلیس ناآگاهانه این کار را نکرده است. اینها می دانستند که اگر چنین افرادی در جایی بازداشت باشند و این جوان ها را در بغل آنها بازداشت کنند نتیجه اش چه می شود. از این رو جوان ها را به پایگاه جهنمی کهریزک فرستادند. در این پایگاه حتی از این افراد برای شکنجه این جوانان استفاده کردند. معلوم است وقتی یک اوباشی که مدتها بازداشت است با یک جوانی هم بند می شود چه اتفاقی می افتد؟

تجاوز با باتون که درمواردی مطرح شده، چگونه ممکن است؟

اگرچه قاطعا می‌گویم در بازداشتگاه های وزارت اطلاعات چنین چیزهایی وجود ندارد. دارودسته طاپب هم اینطور نیستند. اما تجاوزبا باتون را من دور از تصور نمی بینم. مثل آقای حسین خوشرو که سالها قبل چنین کاری را با متهمان مواد مخدر کرده بود و او را بازداشت و زندانی واخراج کردند. درمورد موارد تجاوز بعد از انتخابات من چیزی نمی دانم چون برخی از بازداشت شدگان دربازداشت گاه های رسمی نبودند. من آزار واذیت جنسی در بازداشتگاه کهریزک را قاطعا با توجه به اطلاعاتی که دارم تایید می کنم.

وقتی که رییس کمیته حفظ نظام مجلس خبرگان بودید، پرونده هایی که درباره مسوولین کشور به رهبری می فرستادید با چه واکنشی مواجه می شد؟

وقتی ما درزمان آقای شاهرودی با اسناد و مدارک صحبت کردیم و موضع سختی درباره ایشان گرفتیم غیر از آقای جنتی و چند نفر در بیت که علقه خاصی داشتند کسی موضع گیری نکرد ولی تحت فشار اطرافیان قرار گرفتند و او را عزل نکردند. اگر یادتان باشد درطی سال گذشته آقای شاهرودی چندین بار تقاضای استعفای خود را مطرح کرد اما هر بار به دلیلی این کار صورت نمی گرفت. مثلا می گفتند الان بحث پرونده هسته ای مطرح است و فلان وبهمان و رهبر را مجاب می کردند که عزل ایشان را صورت ندهد یا حداقل به استعفای او جواب مثبت ندهند. خود آقای شاهرودی هم می دانستند که دیگر پایگاهی ندارد که بخواهد به رهبری فکر کند.چون کمیسیون تحقیق مجلس خبرگان رهبری که براساس اصل ۱۱۱ قانون اساسی است، ایشان را به عنوان به قاپم مقام احتیاطی رهبری در نظر گرفته شده بود که در تاریخ ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۳ از این مقام به دلیل مستندات وگزارش هایی که ما اراپه کردیم عزل شد و می دانستند جایگاهی ندارد.

بحث هایی که درخصوص قدرت مجتبی خامنه ای می شود با توجه به شناخت شما از بیت رهبری می شودرا تا چه حد موثق می دانید؟

من نمی خواهم از رهبر دفاع کنم. اما وقتی می خواهیم درمورد یک نفر مطلبی بنویسیم نباید آنقدردروغ بگوییم که اصل واقعیت هم زیرسوال برود. درمورد ثروت و انگشترهای میلیاردی و مساپلی از این دست مشخص است منبعی که چنین اطلاعاتی داده اشتباه گفته است. مجتبی خامنه ای زمانی که پدرش توسط عده ای احاطه شد وارد صحنه شد. او نقش موثری دارد در تصمیم گیری های رهبر. برمی گردد به سال ۸۴. ولی اینکه می گویند همه کارها دست اوست درست نیست. آقا مصطفی برادر اینها در قم زندگی خیلی معمولی دارد. آقا مجتبی تا چندین سال پیش زمانی که در مدرسه مجتهدی تهران در چهارراه سیروس بود زندگی خیلی معمولی داشت ویک پیکانی هم داشت. ولی به مرور زمان قدرت به هرحال خیلی چیزها را تغییر می دهد. او براساس اطلاعاتی که به وی داده شده ممکن است تصمیم های تندی گرفته شده باشد. رهبر ایزوله است و اخبار از طریق کانال های محدودی به ایشان می رسد. اما این اشتباه است. این روند کانالیزه شدن و پاستوریزه کردن اطلاعات خیانت به رهبر است. من طرحی را در ۶ مرداد ماه ۱۳۸۲ برای ایشان فرستادم که وقتی که پنج بار از طریق بیت به دست رهبری نرسید خودم دستی به وی دادم.

یعنی ایشان واقعا نمی دانند درکشور چه می گذرد؟

بگذارید من وارد این حوزه نشوم.

آيا جمهوری اسلامی به سمت اعدام مخالفان برای عبرت دیگران خواهد رفت؟ آیا این موضوع را جدی می بینید؟

خیلی هم جدی است. قوه قضاییه ۱۷۰۰ عضو خلافکار دارد که هنوز در آن کار می کنند، و آقای لاریجانی چطور می تواند با این نابسامانی در قوه قضاییه دست به چنین اقداماتی بزند. بسیاری از این افراد به دلیل فساد امتثال به امر و همراهی با چنین روندهایی می کنند.

خشن شدن برخورد نیروهای اطلاعاتی امنیتی باعث شکاف می شود در بدنه مجموعه یا افراد سالم سکوت خواهند کرد؟

جواب این است که چند تا از معاونت های وزارت اطلاعات پس از انتخابات توسط آقای احمدی نژاد عزل شدند؟ ۵ معاونت. اینها بسیار بی طرف بودند و حقیقت را گفتند. افراد متفکر بسیاری در پیکره وزارت اطلاعات هست. اما عده ای نمی خواهند به هر دلیلی آنها آنجا باشند. بازخریدها وبازنشستگی ها و عزلها در سپاه وارتش و دستگاه های اطلاعاتی تشدید شده است. دولت زمانی دست به اعدام می زند که در موضع ضعف بسیارقرار دارد. اگر درموضع ضعف نباشد این همه خشونت به کار نمی برد. عزل هایی که در سپاه و در وزارت اطلاعات انجام شده نشان می دهد که جمعی از سرداران شامل آن هستند نشان دهنده این است که بدنه قدیمی این نیروها با بسیاری از اتفاقات بعد از انتخابات مشکل دارد. دراین میان قوه قضاییه تنها پیاده نظام است. همه اینها هم زیر نظر آقای مصباح یزدی است. آقای احمدی نژاد یک عروسک خیمه شب بازی است. او بود که گفت در زمان ولی فقیه انتخابات معنی ندارد و انتخاب از طرف ولی امر صورت می گیرد. یعنی انتصاب. یعنی کسی که ولی امر تصمیم می گیرد او باید انتخاب بشود. توطپه از آنجا بود که امام هم گفته بود که نیروهای نظامی حق ندارند وارد سیاست شوند. من با اینکه در مقطعی یک مقام عالی رتبه سپاه بودم زمانی که خبرگان بودم هیچگاه به عنوان یک مقام نظامی از من یاد نشد.

شما این سخنان را در این برهه زمانی مطرح می کنید؟

یک تارنمایی در اول ماه هفتم ۲۰۰۹ اعلام کرده که من در ایران مشغول سرکوب هستم. در حالی که من در آن تاریخ در آن تاریخ در بیمارستانی در شهر هامبورگ تحت درمان قلبم بودم. من قبل از آن از داخل کشور تهدید شده بودم، من در پاسخ اعلام داشتم اگر تهدیدها ادامه یابد دست به افشاگری خواهم زد. خیلی از سران را هم تهدید کرده بودم، همان زمان بود که شایعاتی در این باره منتشر شد که من سرکوبگر تحت تعقیب بوده ام . این جریان ها به فرض که از سر بی خبری دست به چنین اتهاماتی زده باشند دارند کاری را می کنند که نظام می خواهد منتها هزینه اش بر عهده نظام نیست وقصدش بدنام کردن من است. چون الان وضعیت طوری شده که نظام هر کسی را محکوم کند محبوب می شود به همین جهت این پروژه بدنام کردن را به نحو دیگری دنبال می کنند.

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

خطاب به خامنه ای : آیا 22 بهمن امسال را پیروزی می دانی؟

مغولها سالها بر مردم ایران زمین حکومت کردند. هنگامی که ایران را فتح می کردند خود را پیروز می نامیدند . اما پیروز که بود و پیروزی کدام است؟ آیا فتح مردمی کشاورز و بی سلاح را می توان فتح الفتوح نامید؟ در تاریخ فراوانند این فتوحات اما هیچ کدام ارزشی ندارد . در تاریخ اسلام نیز فراوانند فتوحات بی ارزش. نمونه آشکار آن پیروزی ظاهری لشگر یزید بر امام حسین. آیا پیروزی بود؟ می بینید اثرش را تا به امروز در اذهان مردم و مسلمانان که حسین مظلوم بود و یزید ظالم . درست است که سپاه کم تعداد حسین از یزید شکست خورد اما این شکست سر آغاز قیامی بود که تاکنون نیز ادامه دارد. در هر دوره یزیدان زمان به شکلی ظهور کردند و حسینیان زمان بر آنان شوریدند. این است واقعیت تلخی که شما از آن هراس دارید و کابوستان شده. این که اکنون شما یزید زمانید و از آن گریزی نیست. سی سال قبل این مقام را محمد رضا شاه پهلوی یدک می کشید و اکنون شما یزید و شمر را همزمان در خود دارید . آری گریزی نیست که شما ضحاک زمانید . بزودی کاوه ای شما را سرنگون خواهد کرد . پس از شما یزید چه کسی خواهد بود؟ و این سلسله همواره تاریخ است . یکی نقش خیر را بازی می کند و دیگری شر. و شما آگاهانه شر را بر گزیدید . هراس شما از تاریخ است و نقشی که روزگار برای شما برگزیده.دیگر راهی برای بازگشت و گرفتن نقشی مثبت در تاریخ ندارید. آیا هنوز هم 22 بهمن امسال را یک پیروزی می دانید؟ شک دارم چنین وقاحتی را. آقای خامنه ای بسیار مشعوف و پیروز خود را نشان می دهید، اما درونی ملتهب دارید. به چه سبب اینگونه عذاب می دهید خود را؟ آیا از رخوت دوران کهولت دلسرد و پژمرده بودید که چنین کردید؟ هر چه به 8 ماه پیش باز می گردم علت دخالت شما در انتخابات را درک نمی کنم. 8 ماه التهاب! آیا شما نیاز داشتید تا کمی آدرنالین خون خود را بالا ببرید. آیا این توصیه ابلیس بود به شما در کسوت پزشک ؟ یا اینها همه ناشی از همان بیماری روانی است که بر جان شما افتاده و همچنان در تئوری توطئه خود غوطه ورید؟ همه دوستان و خادمین گذشته را دشمنت و یا در حال انجام توطئه برای سر نگونی خود دیدید و چنین کردید. نکند هراس از مرگ عقل شما را زایل کرده. آقای خامنه ای بگذارید در خلال نوشته هایم گهگاهی هم با همان ادبیاتی با شما سخن بگویم که شما و احمدی نژاد و اعوان و انصارتان مروج آن بودید. ادبیات لمپنیسم! ابتدا باید اذعان داشت و گفت که وای بر حکومتی که بخواهد برای نمایش مشروعیت خود دائم در بیان با اعداد و ارقام بازی کند و بگوید دهها میلیون نفر به هواداری من یعنی نظام به خیابانها آمدند. وای به روزی که حکومتی با خبر گزاری سر تا پا دروغ فارس بگوید در کل ایران 50 میلیون نفر به هواداری ما آمده بودند. اگر چنین است پس هراس شما از یک رفراندوم چیست؟ اگر به واقع چنین باشد که این خود زنی آشکاری است و کوبیدن بر طبل بی عاری و حماقت. ما سبزها آن روزی که در سکوت خیابانها را سبز کردیم از جمعیت، بی هیچ امکان پذیرایی چنین ادعای جمعیتی نداشتیم. تنها به سه میلیون نفر اکتفا کردیم. اما شما چه؟ اگر در اسلام خود زنی گناهی نابخشودنی باشد شما 8 ماه است که خود زنی می کنید. منتهی از فرط بی عاری و پوست کلفتی یا ضعف بینایی خون ریخته خود را نمی بینید.وای بر شما و حکومتی که مجبور باشد این همه هزینه کند تا بتواند عوام فریبی کند. تصاویری که اگر به آنها نزدیک شوید خواهید دید که اکثر این جمعیت از چه سبب خیابان را سیاه کرده است. نه به هواداری نظام و شعار دادن بلکه صرفا در نقش مشتی سیاهی لشگر بدبخت و گرسنه ظاهر شده اند که یا در حال خرید در بازار مکاره اند و یا در حال گرداندن کودکان بی خبر از همه جا . نزدیکتر که بیاییم کثرت دست فروشان دوره گرد و ایستگاههای صلواتی بیداد می کند. تنها مانده است عده ای هم روی سر این گرسنگان پول پخش کند تا هجوم جمعیت راببینید. ولی در نمای هلی شات جزییات دیده نمی شود. نزدیکتر که بیاییم گسست جمعیتی که برای همه چیز آنجا جمع شده اند جز راهپیمایی و استماع عراجیف احمدی نژاد که با دست پیش می کشد و با پا پس .یکی به نعل می کوبد و یکی به میخ چیزی وجود ندارد. اما آقای خامنه ای! راهپیمایی سبزها در روزهای بی خشونت و خون تنها به یک هدف بود . رای من کجاست؟ انسجام در بین جمعیت فراوان بود و همه یکصدا . بچه ها در حال بازی با توپ پلاستیکی نبودند و کسی دستفروشی نمی کرد. ایستگاه صلواتی هم در کار نبود . از صف طویل سرویس های اتوبوسرانی هم خبری نبود. اتحاد و وفاق واقعی آنجا بود . هیچ دوربینی نمی توانست ذره ای ضعف و ایراد بیابد و سبزها را رسوا کند .چون آنها برای نمایش و کارناوال به خیابانها نیامده بودند . تو حق آنها را پایمال کرده بودی و آنها به دنبال حقوق پایمال شده شان به خیابانها آمده بودند آن هم مطابق اصل 27 قانون اساسی که تو و دولت منتخبت آن را لگد کوب کردید و در روزهای بعد به جای دادن پاسخی ساده مردم را در خیابانها به گلوله بستید. بله امروز شیوه های گوبلزی شما کارگر نمی افتد . در زمان هیتلر تکنولوژی این چنین پیشرفت نکرده بود که اگر آن زمان هم این امکانات بود چه بسا جنگ جهانی هم اتفاق نمی افتاد چون زشتی ها بر مردم پوشیده نمی ماند و ماهیت پلیدی بسیار زود رسوا می گردید. اما واقعیت امروز ما چه بود که شما را طاقت تاب کرد و دندان و چنگ به مردم نشان دادید؟ از آن پس بود که هدف مردم فراتر رفت و تمام شعارها علیه شما و خیانت شما. هدف رهبر شدو خلقی خواهان سرنگونی او. به راستی این چه حماقتی بود که شما کردید ای مقام معذب رهبری؟! ما سبزها در پی چه هستیم و شما در پی چه! دائم مردم را معاند و فریب خورده خواندید و از منظری خدا گونه به قضاوت نشستید. به راستی آیا شما دهها میلیون هوا دار دارید؟ گاهی می اندیشم که نکند شما کور و کرید و چون کبک سر به زیر برف دارید. برون آرید سر خویش و نزدیکتر بیایید. آیا آن جمعیت دهها میلیون نفر بود؟ نه پدر جان هوا برت داشته. به میلیون هم نمی رسید. زیر پانصد بود. ولی من به شما می گویم دست بردارید از این هوچی گری و خود زنی آشکار. اگر راست می گویید و دست نشانده هیچ قدرت خارجی نیستید که تنها هدفش نابودی ایران است سایه سنگین و سیاه باتوم و سرب و گازهای رنگین و اشک آلود را از سر این مردم کم کنید و بگذارید یک روز هم به مخالفین این ولی نعمتان شما اختصاص یابد. بعد به دستگاه تبلیغاتی گوبلزی خود امر کنید که این عظمت را بی هیچ نقصانی به شما نشان دهند. آنگاه بشمارید اگر قادر به شمارش بودید و اگر شماره چشمانتان دیدتان را زایل کرده به صادقی اگر در اطراف خود یافتید بگویید تا بشمارد اگر قادر به شمارش این خیل عظیم بود. آنوقت خواهید دید که دهها میلیون در زبان جاری نمی شود بلکه با چشم دیده می شود. بترس از خدا . توبه کن خامنه ای . هر چند دیگر دیر شده و انقلاب مشابه انقلاب کبیر فرانسه در راه است. اما تو توبه کن شاید خداوند کمی به تو تخفیف دهد .هر چند تا گردن در خون جوانان وطن فرو رفته ای. بترس از این مردم. مردمی که در دهان تو تنها یک واژه است برای سو استفاده و دست اندازی در حقوقشان. به زودی روزی فرا می رسید که در اطراف شما دیگر کسی نیست. جنتی هاف هافو یا ریق رحمت را سر کشیده و یا در سوراخی خزیده و از ترس برخود می لرزد. احمد خاتمی همان خطیب جمعه شما که این روزها به او القاب حیوانی بسیاری می دهند به سان آفتاب پرستی در جامه اصلاح طلبی امان نامه می خواهد. ما به خدا ایمان داریم و می دانیم که خداوند شما را آسوده نمی گذارد. سبزها کابوس شما هستند وعاقبت یا به دامشان صید می شوید و یا از عذابشان دق مرگ . به امید آزادی ایران و سرنگونی سلطان خونریزخامنه ای و تمامی اعوانش همچنان سبز می مانیم.

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

وای بر وقتی که یکی بود ویکی نبود هاشمی شروع شود

پس از کش و قوسهای فراوان بین هاشمی وشیخ محمد یزدی ورجز خوانیهای پی درپی وعرض اندام نشان دادن محمد یزدی به هاشمی والبته خط ونشان کشیدن رییس تشخیص مصلحت نظام مبنی بر نگارش نامه ای و یادآوری برخی از مسائل گذشته
که محمد یزدی بنا به مصلحت آن را به فراموشی سپرده ، احمد خاتمی با پا در میانی سعی در حل وفصل این کدورتها دارد .خودش گفته که به نتایج مثبتی نیز رسیده وقرار است این مناقشه با سلام وصلوات ختم به خیر شود، البته احمد خاتمی با خطبه های آتشین خود در نماز جمعه ، مشوق حکومت در بگیر وببند وکشتار بوده، دلش برای احدی جز خودش ودار ودسته یاری رسانش نسوخته ، بلکه نگران عواقب قصه کویی هاشمیست، حالاوساطت وریش گرو گذاشتن او ، باعث شود تا رییس خبرگان رهبری ساکت بنشیند وبی خیال نامه نویسی یاد آوری خاطرات دور شود ، معلوم نیست وتا کی شیخ صاحب لاستیک دنا لب فرو ببندد وبه رییس خبرگان نتازد و مدام او را نهی از رفتارش نکند ، خدا عالم است .
عقل شرط میکند که محمد یزدی با اسناد ومدارک سوابق زندگیش که آن هم در نزد هاشمی است پاروی دم رییس خبرگان نگذارد. خاتمی به این نکته واقف است ومی داند که شیشه عمراوو یزدی وهم قطاران ،اکنون در دست مردیست که از یاران قدیمی ونزدیک امام محسوب می شده و جیک وپیک همه را می داند ودر معماری این نظام نقش غیر قابل انکاری داشته ودارد. کافیست صندوقچه خاطرات رفسنجانی به همراه اسناد ومدارکش به بیرون درز کند، ماجرای خاطره گویی پیش از انقلاب وپس از آن و ماجرای انتخاب رهبری و....در این تورق تاریخی ،خاطرات یزدی فقط مرور نخواهد شد ، چرا که بار هر قصه ایی را آدمهای مختلف به دوش می کشند ، پس ناگزیر اسامی دیگری نیز در این قصه به گوش می خورد که هر کدام تاثیری در روند این داستان دارند، لاجرم پیشینه وپسینه هرکسی در قصه هاشمی مرورخواهد شد .
رفسنجانی مجبور است برای دفاع از خود وفرزندانش گریزی هم به مسایل مالی افراد قصه بزند وپرده تزویر برخی را کنار زده شمایل حقیقی آنهارا نشان بدهد و پرده ها را کنا ربکشد تا همه بدانند در پس پرده چه حوادثی نهفته است . احمد خاتمی مامور شده تا با خواهش وتمنا مانع کنار کشیدن این حجاب شودوشاید هم به هاشمی گفته : چون پرده برافتد نه تو مانی ونه من
دوست دیرین رهبری ،خواص و نخبه امروز خامنه ایی ، که باید مسیر خود را برای همه روشن کند،صبوری میکند تا به وادی خاطره گویی کشیده نشود. آن موقع مجبور است قصه را با یکی بود یکی نبود شروع کند ، به خصوص آنکه خیلیها منتظر شنیدن داستان حقیقی انقلاب از زبان سند معتبر آن هستند.خب در این شرایط به ویژه پس از انتخابات که بخش مهمی از پته آقایان رو آب افتاده وحضرات با اطمینان خاطر به دلیل نبود اسناد ومدارک در دست مردم به کل منکر همه چیز می شوند خود را پیغمبر زاده معرفی کرده اند وبه اسم دین ودیانت وحفظ شریعت ، بگیر وببند ومحاکمه راه انداخته اند برای حفظ استبدادخود به خودیهای انقلاب نیز رحمی نکرده اند، کنجکاوند تا بدانند که بازیگردان اصلی این نظام چه حرف ناگفته ایی دارد که با ایما واشاره ، یزدی را به خواندن داستانی که قرارست برایش به رشته تحریر در آورد ، تهدید کرده است.این نامه تا چه اندازه اهمیت دارد که احمد خاتمی طرفدار دو آتشه حکومت را به صرافت انداخته است وموجب شده تا لحن خود را تغییر دهد
چنانچه محتوای نامه بر ملا شود چه اتفاقی خواهد افتاد
نقاب مزورانه کنار رفته چهره واقعی حکومت آشکار می شود وآن دسته ازمردم بیچاره که عمری زیر علم شعارهای ریا کارانه آقایان سینه می زدند ،خواهند فهمید که چه کلاه گشادی سرشان رفته، به خصوص در مورد انتخاب رهبری واینکه ولی امرشان با چه ترفندی و با چانه زنی هاشمی به رغم مخالفت عده ایی بنا به مصلحت وبدست گرفتن قدرت ، چگونه به این مقام نائل شد وبه چه شکل با جعل در دین و بهره گیری از احساسات پاک دینی، خامنه ایی را نایب امام عصر در زمین معرفی کردند ورهبر پس از انتصاب، برای بدست گیری قدرت مرتکب چه جنایتهایی شده وچگونه عده ایی نان به نرخ روز خور به رغم مخالفت سر سختانه با خامنه ای در زمان گزینش رهبری رنگ عوض کرده به فراخور موقعیت و منفعت طلبی هوادار سینه چاک آقا شد ه اند او را امام خامنه ایی نامیدند و .....
با بر ملا شدن بخشی از این تاریخ بی شک آشوبی بپا میشود که بیا وببین، آن موقع هر سوراخی برای پنهان شدن وگریختن به میلیاردها دلار خرید وفروش می شود ، به خصوص اگر این سوراخ در ونزوئلا یا بولیوی ویا ... باشد.آن موقع همین آقای چاوز برای جا دادن هر موش در سوراخ کشورش چه پولهایی که به جیب نمی زند
آن موقع دل خودمان برای بینوایی خودمان می سوزد که چگونه فریب ارزش سازیهای پوشالی آقایان را خوردیم. با افشا لایه های زیرین که خواص معدودی از آن اطلاع داشتند ، اندک طرفداربی جیره مواجب که واقعا از سر ساده لوحی واعتقاد به این جریان ، بازیچه عوام فریبی شدند تصور می کردند که این حکومت متصل به ماوراست، به صفوف معترضین خواهند پیوست. اتفاقا خشم این دسته از اغفال شدگان بیشتر از مردمی است که فرزند وعزیز خود رادر را مبارزه با ستم و حق طلبی از دست داده اند. همین عده بلای خانماسوزآنها خواهند شد وچماقهایی را که تا چندی پیش از روی باور، به تن خواهر وبرادر خود می زد حالا با همان چماق به جان کسانی می افتد که اورا مستمسک نیات خود قرار دادن اند
پس تا دیر نشده وتا قصه گویی هاشمی شروع نشده فکری به حال خود ومردم و کشور کنید ، سرنوشت شما در یکی بود یکی نبود رفسنجانیست ، بیایید توصیه های نماز جمعه اورا جدی بگیرید، هرچه باشد او درامر سیاست چند پیراهن بیشتر از شما پاره کرده ...
از ما گفتن این یکی بود یکی نبود رشته های شما را پنبه خواهد کرد

برچسب‌ها:

رقابت بین هاشمی و یزدی

اکبر هاشمی میگوید بوی توطئه می آید. محمد یزدی خطاب به او میگوید شما چه کاره هستید در انتخابات کمیته صیانت از آرا تشکیل میدهی؟ یا: شما چه کاره ای که خواستار آزادی زندانیان میشوی؟ این دعوا که با آخرین واکنش رفسنجانی می رفت تا به "جاهای باریک" بکشد، از کی آغاز شده؟ در گزارش زیر داستان 50 سال رقابت و رفاقت هاشمی رفسنجانی و محمد یزدی را بازخوانی کرده ایم.
وقتی محمد یزدی، حملات به سران اصلاحات، به ویژه کروبی و موسوی را افزایش بخشید و با همین بهانه، تندترین حملات را متوجه هاشمی رفسنجانی کرد، اول مهدی کروبی در پاسخ به وی گفت: آقای یزدی بهتر نیست از تمام مقام های خود استعفا دهید؟
و: آقای یزدی نکند به خاطر گفته های پالیزدار وشایعاتی که در خصوص لاستیک دنا وجنگل های شمال که پشت سر پسرتان مطرح است این اظهارات را میکنید؟
پس از آن اکبر هاشمی اما تهدید کرد که این بار دیگر "سلام" برای شیخ محمد نمی فرستد ودست به قلم میبرد وروزهای بازنگری قانون اساسی را یادآور شد. و درست در این نقطه، احمد خاتمی، یک روحانی معمولا عصبانی که چند باری هم گوشه به رییس خود در خبرگان زده وارد میدان شد تا وحدت نظام ـ به گفته خودش ـ در آستانه دهه فجر حفظ شودومنازعه علنی رییس ونایب رییس مجلس خبرگان پایان گیرد. احمد خاتمی در روایت رسمی میگوید "هر دو بزرگوار پذیرفتند که مطالبی علیه خویش مطرح نکنند" اما در روایت غیر رسمی می آید که او "به رییس مجلس خبرگان گفته که یزدی پذیرفته اشتباه کرده است شما چیزی را منتشر نکنید."
شما چه کاره اید؟
26تیرماه که اکبر هاشمی رفسنجانی یک ماه بعد از انتخابات22 خرداد نوبت یافت در نماز جمعه حضور یابد مطالبی را پیش کشید که آن نماز جمعه را بدل به یکی از تاریخی ترین نماز جمعه های 30سال گذشته نظام جمهوری اسلامی کرد. محور کلام او این بود که خیل کثیری از مردم در نتیجه انتخابات تردید دارند ومشروعیت حکومت از آن مردم است واگر رضایت وخواست مردم نباشد حکومت معصوم هم مشروعیت نمی یابد. فردای آن روز به ظهر نرسیده، محمد یزدی برای پاسخ به هاشمی یک کنفرانس مطبوعاتی گذاشت که فقط خبرگزاری فارس در آن شرکت کرد. وی در این کنفرانس، مشروعیت حکومت را نه از ان مردم که از جانب خدا دانست وهمان تئوری کشف را که مصباح یزدی واضع آن است، بیان کرد. به جمله اکبر هاشمی هم در خصوص تردید مردم در انتخابات حمله برد و بر این کنفرانس خود، پیرایه هایی افزود با ترجیح بند "شما چه کاره اید؟"
با اینکه پس از گفته های یزدی، هاشمی پاسخی به وی نداد اما گفته های هرکدام، دو نحله از فلسفه سیاسی یا دو چهره از اسلام سیاسی را به تصویر میکشید. یکی مشروعیت مردمی حکومت ودیگری دولت اسلامی. تبار مشروعیت مردمی حکومت که هاشمی هم در نماز جمعه 26تیرماه طرح کرد به آیت الله منتظری میرسد ودیگری به آیت الله مصباح یزدی.
این دو سو ایستادن را این دو با اینکه 50سالی یا حتی بیشتر با هم همراه ورفیق اند قبلا هم تجربه کرده اند. در واقع بین اکبر ومحمد که هر دو از حلقه یاران آیت الله خمینی از قبل از انقلاب بودند، در این نیم قرن رفاقت، همراه با نوعی رقابت در جریان بوده که ظاهرا خاصیت صحنه قدرت است.
دو امضا در 45 سال پیش
روایتی معتبر می گوید جمعی از فضلای قم در سال 43 نامه ای به امیر عباس هویدا نوشتند واز او حق آزادی بیان وحق تعیین سرنوشت مردم، محو خفقان وسانسور ورفع تفتیش عقاید را خواستار شدند. در بخشی از این نامه میخوانیم: "آقای هویدا! شما یک سری به زندان‌ها بزنید و بپرسید این اصناف مختلف زندانی؛ علما، وعاظ، اساتید دانشگاه، دانشجویان، تجار و اصناف به چه جرمی مدت‌ها در زندان به سر می‌برند؟ آیا جز دفاع از حریم قرآن و عظمت کشور و تظلم از خفقان و دیکتاتوری جرمی داشته‌اند؟ آیا اگر کسی گفت نباید اسلام و قرآن مورد تهاجم واقع شود، کشور در چنگ بیگانگان افتد، ثروت‌های سرشار مملکت به یغما رود، اختناق و فشار بر مردم حکومت کند، دولت‌ها در تامین خواسته‌های مردم باید کوشش نمایند، و بالاخره اگر کسی خواست با استفاده از حق قانونی خود در شئون کشورش اظهار نظر نماید، باید در سیه چال زندان زندگی کند و با محرومیت های همه جانبه دست به گریبان باشد؟ ما برای حفظ مصالح عالیه اسلام و کشور عزیز جدا می‌خواهیم به منظور پایان دادن به وضع خطرناک موجود و رفع اختناق و رفاه حال عامه مردم فکری کنید و به خواسته های مردم ترتیب اثر بدهید."
این نامه 56 امضای پای خود دارد من جمله سید علی خامنه ای، حسینعلی منتظری، اکبر هاشمی، ابراهیم امینی، محمدعلی گرامی، ابوالقاسم خزعلی، سید هادی خسروشاهی، سید ابوالفضل میرمحمدی، احمد جنتی، محمد یزدی، سیدموسی شبیری زنجانی، عبدالله جوادی، محمدتقی مصباح یزدی، حسین نوری، حسین شب زنده دار.

(اصل سند در کتاب کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، دوران مبارزه ص 55 الی 57 به نقل از اسناد ساواک )
نایب و نماینده هاشمی
همراهی هاشمی ویزدی تا پیروزی انقلاب ادامه داشت؛ هردو در دوران مبارزه دچار زندان وتبعید وخانه به دوشی. بعد از انقلاب در اولین دور مجلس شورای اسلامی، هر دو در هیات رییسه مجلس بودند؛ اکبر رییس ومحمد نایب رییس. به همراه اسدالله بیات، موسوی خوئینی‌ها و مرتضی الویری. بعدها مهدی کروبی نیز به این جمع راه یافت. شیخ محمد از سنتی های حوزه بود اما همراه آِیت الله خمینی. ولی درمجلس او نقش دوگانه‌ای را ایفا می‌کرد: از یک سو نماینده روحانیت سنتی بود و از جانب دیگر آنجا که بحث دیدگاه‌های آیت الله خمینی در تقابل با آن به میان می‌آمد جانب رهبر نظام را می‌گرفت. او از این حیث با افرادی چون احمد آذری‌قمی متفاوت بود که تنها از سنت دفاع می‌کردند. یک بار که بحث‌مالیات در مجلس مطرح بود، آذری قمی ناگاه خواستار قطع مذاکرات و بیان یک تذکر شد و هاشمی رفسنجانی در جایگاه رییس مجلس شگفت‌زده پرسید: "آقای آذری! چه اشکال شرعی وارد می‌دانید که خواستار تذکر شرعی شده‌اید؟"
او پاسخ داد: "مالیات حرام است".
هاشمی گفت: "این فتوای امام است و در حکومت اسلامی مالیات شکل گذشته و قبل از جمهوری اسلامی را ندارد."
ولی آذری قمی از موضع خود عقب ننشست و تاکید کرد این نیز موضع من و عده‌ای از فقهاست. روزنامه اطلاعات نیز این جمله او را با تیتر درشت منعکس کرد که "مالیات حرام است". با اینکه به نظر می‌رسید محمد یزدی نیز درباره مواردی چون اخذ مالیات توسط دولت، اشتغال و تحصیل و حق رای زنان، پخش موسیقی ـ ولو غیرغنایی ـ از صدا و سیما، پرداخت سود بانکی ولو با عنوان کارمزد یا علی‌الحساب، دخالت دولت در روابط کارگر و کارفرما و مواردی از این دست، دیدگاه‌های سنتی و مشابه آذری قمی و سنتی‌ها دارد که جملگی را حرام و ممنوع می‌دانند اما او به فقه حکومتی نیز نظر داشت و اقتضائات حکومت‌داری را می‌فهمید و اگر هم مخالفت می‌کرد برای افزایش نقش روحانیت سنتی بود نه کناره‌گیری آنها. وی در آنجا با هاشمی همراه شد هر چندشکاف فکری خود با او را به کنار نگذاشت.
دوره شیخین سفید پوش در ماه عسل بود چنانچه بعد از سخنرانی 14اسفند بنی صدر در سال 59 وبالا گرفتن منازعه در درون قدرت بین رییس دولت از یک سو وهاشمی وبهشتی از سوی دیگر، مشی بنیانگذار جمهوری اسلامی به این رفت که هیاتی برای رفع اختلاف میان دو طیف شکل بگیرد. از طرف بنی صدر داماد آیت الله خمینی ـ اقای اشراقی ـ واز طرف بنیانگذار جمهوری اسلامی، مهدوی کنی از سوی هاشمی وبهشتی شیخ محمد یزدی معرفی شد وسنت ریش سفیدی به پا شد. کار هیات اما به گل نشست وبه گل افتاد چرا که چهار ماه بعد از آن اتفاق، در آخرین روز خرداد60مجلس به عدم کفایت اولین رییس جمهور ایران رای داد. یزدی نماینده بهشتی وهاشمی ورجایی در هیاتی بود که تا پایان آن تابستان فقط از آن او مانده بود وهاشمی.
جدا شدن واسلام آمریکایی
حرارت انقلابی سالهای اول انقلاب فروکش کرد؛ شیخ محمد به صراحت نماینده طیف سنتی اسلام در حاکمیت شد؛ همانها که دردهه 60به گفته آِیت الله خمینی صاحبان "اسلام آمریکایی" بودند. همانها که رهبر اول جمهوری اسلامی در پیامش به میر حسین موسوی در توصیف آنان گفت: "مخالفان شما توان اداره یک نانوایی را ندارند." یزدی چهره شاخص این جریان بود که با وجود نزدیکی به آیت الله خمینی اما افتراق ها واختلاف هایی هایی هم داشتند؛ بر خلاف اکبر هاشمی که هیچ اختلاف وتفاوتی با قرائت آیت الله خمینی از اسلام نداشت وهماره همراه بود. خط محمد واکبر جدا شدن را آغاز نموده بود. اوج این جدا شدن در نامه 99 نفره معروف است که نمایندگان مجلس دوم به آقای خمینی نوشتند تا میرحسین موسوی دوباره نخست وزیر نشود، که شد و رهبر انقلاب پرخاش شدیدی هم کرد. هاشمی بسیار تلاش کرد این نامه نوشته نشود اما چون رییس جمهورـ آیت الله خامنه ای ـ وقت هم همراه نامه بودو گفته بود چرا 99 نفر؟ یکی هم من 100نفر، نامه نوشته شد وبه دست آیت الله خمینی رسید. بعد از رحلت رهبر اول جمهوری اسلامی، یزدی اما در پی ولی فقیه کردن آیت الله گلپایگانی برآمد ودر مجلس انتخاب رهبری، حجت الاسلام خامنه ای را فاقد تجربه برای رهبری دانست. اما آنچه به ویژه سنتی بودن محمد یزدی آن روزها رانشان میداد مخالفت هایی است که او در بررسی وبازنگری قانون اساسی با ولایت فقیه کرد. اودر آنجا گفته بود که: "یعنی چی مملکت را بسپاریم به یک آخوند این موجب تباهی میشود وصواب نیست."
دهه 70 و بها دادن به سنتی ها
بعد از رهبری سید علی خامنه ای وتغییرات در هرم قدرت، نوبت بها دادن به سنتی ها بود، برخلاف دهه 60که رهبر اول بها وقدر را به نواندیشان وسیاسیون جوان تر میداد. شورای نگهبان در یک تقسیم قدرت، حتی در زمان آقای خمینی هم در دست سنتی ها بود اما قوه قضاییه خلاف این. موسوی خویینی ها وموسوی تبریزی و خلخالی چهره های شاخص در دهه60بودند. با آغازدهه70ونمودار تازه قدرت در جمهوری اسلامی نوبت سنتی ها بود وشیخ محمد یزدی شد قاضی القضات. این بار کنار اکبر بود اما نه به عنوان نایب بلکه سری در بین سران قوا. اما آنچه رخ داده نشان میدهد هاشمی چندان در دوره ریاست جمهوری خود دیگر سران قوا را به بازی نمی گرفت؛ نمونه آنکه در 8سال ریاست جمهوری خود تنها دوبار شورای عالی امنیت ملی را که سران 3قوه در آن جمع میشوند، تشکیل داد یکبار در سال68ویکبار هم در سال76وازاین نظر شیخ محمد همیشه گله مند بود.
آغاز نزاع در پشت پرده
یزدی وهاشمی اما در سالهای اصلاحات در پشت پرده سیاست به هم پیچ خوردند. یکی در تعطیلی روزنامه "زن" که متعلق به دختر هاشمی بود ودیگری در پرونده معروف وجنجالی کرباسچی. شیخ محمد پس از سالها این دو را اینگونه روایت میکند: "آقاي هاشمي در زمان بررسي پرونده كرباسچي شهردار اسبق تهران نيز مي‌گفت اين پرونده معضل است، بايد بدهند مجمع تشخيص مصلحت نظام بررسي كند. در مجمع هم معلوم بود چه سرنوشتي در انتظار آن است."
يزدي بررسي پرونده كرباسچي را يكي از تاريخي‌ترين محاكمات كشور دانست. وي همچنین عنوان كرد: "در خصوص پرونده دختر ايشان هم آقاي هاشمي به من گفت: اين پرونده را ببنديد، بنده گفتم ما هر چه از دختر شما دعوت كرديم تا بياييد بررسي كنيم نيامد."
غلامحسین کرباسچی از نزدیکان سیاسی هاشمی در آن دوران وفائزه هاشمی دختر وی چوب همراهی با اصلاح طلبان وخاتمی را میخوردند اما چوب خط را در پشت صحنه به نام هاشمی زدند چرا که خود اوهم پی رایزنی بود وحل مشکل. یزدی در دوسالی که در دوران اصلاحات کرسی ریاست قضا را داشت تمام قد جلوی اصلاحات ایستاد ولی ویرانه ای را به دیگر شیخ سنتی، هاشمی شاهرودی تحویل داد وچند سالی از سیاست کناره گرفت تا رییس مجلس خبرگان ایت الله مشکینی از دنیا رفت. در جا دوپست خالی شد که شیخ محمد برای هر دوسودا در سر داشت: هم ریاست جامعه مدرسین هم ریاست مجلس خبرگان. ریاست جامعه را راحت گرفت اما ریاست خبرگان را به شیخ اکبر باخت وباز شد نایب رییس او مانند سالهای اول انقلاب در مجلس اول.
مخالفت با خود در دهه 60
در انتخابات 22خرداد 88 یزدی تمام سابقه خویش را به کناری نهاد واز قالب یک شیخ سنت گرا که حتی به بنیانگذار جمهوری اسلامی نامه اعتراضی می نوشت درآمد وبه یک روحانی صد در صد حامی احمدی نژاد بدل شد. کسی که آموزه های سنتی اسلام سیاسی را به چالش گرفته ودیگر علمای سنتی مانند مکارم وصافی معترض او هستند. شیخ یزدی امروز نماینده اسلامی شده که خود در دهه 60 با آن مخالف بود. هاشمی اما به کفه مردم در حاکمیت نزدیک شده ومشروعیت حکومت را کامل از آن مردم می داند. هر دو با خنده ولبخند اما روبه روی هم اند ووساطت کسانی چون احمد خاتمی فقط موقتا آرامش به همراه دارد. شیوه محمد یزدی، جدلی وآخوندی است، گفته ها وکردار طرف مقابل را به چالش میگیرد اما هاشمی از بازی رودر رو پرهیز دارد او تاریخ را ورق میزند وبه شیخ محمد وغیر مستقیم به رهبری یادآور روزهای پایان عمر رهبر اول جمهوری اسلامی میشود. هاشمی تا امروز به توصیه احمد خاتمی عمل کرده ونامه را بیرون نداده اما میشود یزدی هم به توصیه کروبی عمل کند واز تمامی پست هایش استعفا دهد؟ این سئوالی است که فقط شیخ محمد جوابگو نیست؛ تند روهایی که این روزها دار به پا میکنند ونفس کش در سیاست میطلبند، اما در نزاع با هاشمی فعلا مجبور شده اند خواهش به سکوت کنند، آنان نیز می توانند در معرض این سئوال باشند.
اردلان صیامی

برچسب‌ها: