نهال سبز سیاوش

۱۳۸۸ اسفند ۲۵, سه‌شنبه

تهدید وتوسل به اعدام در آستانه چهارشنبه سوری



قدرت نمائی یا رعشه های یک قدرت درحال افول؟!






اعلام خبرصدورحکم اعدام شش نفرازدستگیرشدگان اعتراضات روزعاشورا دردادگاه اول، درآستانه چهارشنبه سوری البته امر تصادفی نیست ونشاندهنده آنست که علیرغم ادعاهای خود مبنی بر برکنترل وخاموش کردن باصطلاح فتنه،سران تبه کاررژیم اسلامی تاچه اندازه باین ادعا های خود باوردارند.درواقع ترس رژیم ازمردم وازبرافروخته شدن شعله های آتشی که می تواند خرمن وجودشان را یکسره خاکسترکند، رژیم را وادارساخته است که با توسل به عریان ترین و خشن ترین حربه تهدید و ترور،خود را به تمامی درکسوت یک دولت تروریستی به نمایش بگذارد. عربده کشی و چرخاندن قمه به دورسرخود، توسل به ارعاب وشانتاژمردم، تنها ابزارژیم برای بقاء و رساندن امروزش به فرداست واین یعنی دچاراستراتژی روزمرگی شدن.دولتی که بنابه تعاریف متعارف وظیفه رسمی اش در دفاع ازامنیت شهروندان تعریف می گردد، وقتی حاضرمی شود بدون هرگونه شرم وحیا و پنهان کاری، اوباشان یونیفرم پوش وبدون یونیفرم پوش خود را برای حمله به خانه مخالفین خود گسیل کند، باید وضعش چنان وخیم شده باشدوترس از ماندن ونماندن چنان وجودش را تسخیرکرده باشد؛که رفتاروکنشش فقط معطوف به لحظه ها وامروز را به فردا رساندن باشد.در22 بهمن نیزجنایتکاران حاکم این حربه را بکارگرفتند.اما باتوجه به ویژگی های جشن چهارشنبه سوری وعدم متمرکزبودن آن، رژیم خود را آسیب پذیراحساس می کند.وبهمین نسبت هم، سهمیه اعدام را افزایش داده است تامبادا مردم ازفردای چهارشنبه سوری با امیدو اعتمادبه نفس بیشتری مبارزات سال جدید را شروع کنند. با این وجود ترس حتی درقدرت نمائی رژیم هم جاپای خود را نشان می دهد. با نگرانی ازعواقب وپی آمدهای این اقدام خود درسطح داخلی وبین المللی، وبا اعلام اینکه که هنوزحکم نهائی نیست و دادگاه تجدید نظرتصمیم نهائی را خواهد گرفت، راه عقب نشینی را برای خود بازگذاشته است وباین ترتیب ترس خویشتن را ازاقدام خود به نمایش گذاشته است.


بی شک اگررژیم تصورکندکه این تهدیدات اثرگذاراست، به مثابه تنها وسیله نجات ازحربه تهدید و اعدام استفاده بیشتری خواهد کردو برعکس با مشاهده تداوم اعتراضات و گسترش آن، ونا امیدشدن از خاصیت این حربه ضدانسانی وجنایتکارانه،قطعا برائی این تنها اهرم باقی مانده کندتروکندترو بی خاصیت ترخواهدشد. نگاهی به واکنش های رژیم دراستانه چهارشنبه سوری نظیرحکم خامنه ای تبه کاردرمورد غیرشرعی بودن مراسم چهارشنبه سوری،دستگیری های وسیع وکشف باصطلاح شبکه 30 نفره سایبری وابسته به آمریکا برای تکمیل نوارهای "پیروزی" خودپس از22بهمن،تهدیدهای پی درپی فرماندهان نیروهای انتظامی وتشکیل قرارگاه مشترک ناجا و سپاه وبسیج، درکنارآماده باش لباس شخصی ها و سربازان گمنام اطلاعاتی، دامن زدن به جنگ روانی-تبلیغاتی و مانورهای گوناگون دیگرنظیرارسال اوباشان مزدور برای حمله به خانه کروبی ،همه وهمه نشاندهنده عمق ترس ونگرانی رژیم ازبرافروخته شدن آنچه که مدعی است خاموش شده، می باشد.
ازسوی دیگرتشدید شعارنویسی درسطح شهرها،تداوم اعتراضات دردانشگاه ها ودرزندان و درجلوی اوین، درمیان کارگران وزنان ....همه وهمه نشاندهنده آن است که این آتش هم چنان برافروخته مانده است. گرچه دامنه آن به فراخوروضعیت ووزش بادها ممکن است کم وزیاد شود،اما هم چنان شعله وراست و درانتظارآفریدن وبهره گرفتن از فرصت ها برای سرکش شدن بیشتر.درچنین شرایطی تنها می توان با تداوم وگسترش شعله های مقاومت علیه بربریت و جنون رژیم، حربه تهدید و ارعاب را خنثی کرد. بی اثرکردن وگرفتن این حربه ازچنگ این عربده کش اساسی ترین وظیفه لحظه کنونی را تشکیل می دهد.رژیم اوباشان را تنها می توان درگورتاریخی خود دفن کرد وگرنه موجودات نابهنگامی که احساس کنند هیچ افق و آینده ای ندارند،وقتی رعشه مرگ براندامشان مستولی شود،درهمان عمراندک باقی مانده اشان، تبدیل به موجوداتی خطرناک وعربده کش می شوند.نظام جمهوری اسلامی جزبا تهدید وخط ونشان کشیدن و امروزرا به فردارساندن قادر به زیست و تداوم حیات خودنیست.اما استراتژی محکوم به روزمرگی استراتژی بی آیندگی است و نشانه رعشه های مرگ یک قدرت درحال افول.










برچسب‌ها:

۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

سایبری سبز

سایبری سبز

مقدمه
فیلتر کردن وبسایت های اصلاح طلب، قطع اس ام اس های موبایل، پایین آوردن سرعت اینترنت، سانسور روزنامه های در حال چاپ و بازداشت چند چهرهء شاخص و تأثیر گذار همهء توانی بود که کودتاچیان در فاصلهء  دو روز به کار بستند تا فردای تقلبشان در رأی گیری، شاهد شکل گیری هیچ اعتراضی در سطح کشور نباشند. چرا که خلاء اطلاعاتی و بی خبری محض از تحولات پر شتاب روزهای پس از انتخابات، شرط لازم و کافی برای خفه کردن هر اعتراضی در نطفه بود.
 انقلاب سایبری
اما ضربه از جایی وارد آمد که کودتاچیان تصورش را هم نمی کردند. دهها شبکهء سراسری، از تلفن و موبایل و اس ام اس گرفته تا ایمیل و فیس بوک و تویتر و یوتیوب و فرندفید، در سراتاسر دنیا، به سرعت برق و باد فعال شد و نقشی را برعهده گرفت که شاید هرگز سازندگانشان بدان نیاندیشیده بودند. صدها هزار ایرانی در سرتاسر جهان با بهره گیری از شبکه هایی که کنترلش دور از دسترس حاکمان کودتا بود، نه تنها خلاء رسانه های معدوم شده اصلاح طلبان را پر نمودند، بلکه در بسیج نیروهای جنبش سبز چنان نظمی را به تصویر کشیدند که کودتاچیان حیرت زده دریافتند که از وجود چه پدیدهء دهشتناکی غفلت ورزیده بودند.
اوج قدرت نمایی این شبکه ها، راهپیمایی پرشکوه  بیست و پنج خرداد بود که در یک نبرد نفس گیر حرکت چند ساعته، همهء رسانه های کودتا را مغلوب قدرت خود ساختند. رسانه های کودتا و در رأس آنان صدا و سیما، آن چند ساعت، همه کار کردند که پای مردم به خیابانها نرسد. از ارعاب و تهدید گرفته تا نقل قول کذب از طرف موسوی مبنی بر لغو راهپیمایی و ....
اما در فضایی که هر پنج دقیقه یک خبر تولید میشد و در روزهایی که نسبت شایعات به اخبار صحیح یک به ده به  بود، صدها هزار ایرانی در پای کامپیوترهای خود با سرعتی فراتر از نور به فیلتر کردن اخبار و انعکاس آنان اهتمام ورزیدند و عملا با دست خالی به جنگ رسانه های میلیاردی کودتا رفتند.
شاید بتوان گفت که از فردای انتخابات تا نماز جمعهء تاریخی هاشمی رفسنجانی، همین شبکه های نوظهور، با تلاشی خستگی ناپذیر، عملا دستگاه پر طمطراق کودتا را زمین گیر ساختند. اما... اما از آنجا که تهدیدها، همیشه پتانسیل بدل گشتن به فرصت ها را دارا می باشند، پس از گذشت چند ماه، در بر پاشنهء دیگری چرخید.
بیانیهء 11 میرحسین موسوی
شاید میر حسین موسوی نخستین کسی بود که به نقش تحسین برانگیز شبکه های اجتماعی در شکل گیری جنبش سبز اشاره کرد. وی با علم به محدود شدن فعالیت احزاب اصلاح طلب و وجود خلایی انکار ناپذیر در امر سازماندهی نیروهای جنبش سبز، تنها راهکار موجود را گسترش شبکه های اجتماعی و بسط آن در همهء لایه های اجتماع دانست. در واقع موسوی جنبش سبز را مشتمل بر هزاران شبکهء محلی می دید که از دهها طریق، پیوندی نا گسستنی با یکدیگر به تصویر کشیدند و هر عضو این جنبش را همچون یکی از درایه های ماتریسی می دید که علاوه بر وظیفهء گسترش این شبکه، نقش آگاهی بخشی و انتقال اطلاعات به دیگر درایه های این ماتریس را داراست.
اشکال مدل ترسیمی موسوی در بیانیه یازدهم در این بود که از معرفی منبع تغذیهء این شبکه غفلت ورزید و شاید هم محدودیت های امنیتی مانع از آن شد که شخص یا گروه یا حزبی را به عنوان مرجع ذیصلاح و مورد وثوق رهبران جنبش سبز معرفی گردد تا تدوین استراتژی های بلند مدت و کوتاه مدت و ارائه تاکتیک های مقطعی، سمت و سویی مشخص به خود بگیرد. و از چند پاره گشتن این شبکه ها و فرسایش نیروهای آنها ممانعت گردد. همین نکتهء به ظاهر کم اهمیت، پاشنهء آشیل جنبش سبز شد.
نقطهء آسیب پذیر شبکه های اجتماعی
شبکهء بزرگ جنبش سبز که در نخستین روزهای خود استحکامی فراتر از یک شبکه کووالانسی از خود به نمایش گذاشت، اندک اندک در برابر پرسشهایی بی پاسخ قرار گرفت. پرسشهایی نظیر:
1- چه فرد یا گروهی صلاحیت تزریق و انتشار اخبار و اطلاعات را به این شبکه ها داراست؟
2-انتخاب چه راهبردی تقویت کنندهء استحکام این شبکه هاست؟ و حرکت در چه مسیری این شبکه های منسجم را چند پاره می سازد؟
3- اتخاذ چه تاکتیک هایی متناسب با پتانسیل این جنبش است؟
و سوالاتی دیگر از این دست.
هر چند که موسوی در بیانیه شمارهء یازده خود به بخشی از این سوالات پاسخ گفت ولی همچنان تعیین گروههایی صاحب صلاحیت برای بارگذاری اخبار و اطلاعات در این شبکه ها، مجهول ماند. همین عدم شفافیت در اعلان رسمی رهبران و مراجع ذیصلاح ارائه کنندهء تاکتیک های مبارزه، زمینه ساز شکل گیری این نظریه گشت که همان شبکه های اجتماعی، خود عهده دار نقش راهبری جنبش نیز باشند. و این شروع داستان بود.
آغاز حرکت تیم اطلاعاتی-امنیتی کودتا برای از هم گسستن این شبکه ها
پس از چند ماه سرگردانی و پریشانی، کودتاچیان با بهره گیری از کارشناسانی مجرب، ارزیابی جامعی از نقاط قوت و ضعف و مسیر حرکت این شبکه ها به دست آوردند.
در نخستین گام همهء سرچشمه های اطلاعاتی این شبکه ها را که در روزهای نخست وظیفهء خبر رسانی به همهء اجزاء این شبکه ها را برعهده داشتند، شناسایی شدند و یکی پس از دیگری به زندان افتادند. گام بعدی نوبت به زندان افکندن همهء آنهایی بود که توان سازماندهی و توسعهء کمی و کیفی این شبکه ها را دارا بودند.
پس از آنکه جنبش برخی از نیروهای سازماندهی کننده و منابع موثق اطلاعاتی خود را از دست داد، افت جنبش به لحاظ کمی و کیفی قابل پیش بینی بود، لذا دولت کودتا در گام سوم با نفوذ در همین شبکه های مجازی و ترویج و بزرگنمایی شعار رهبریت جنبش به دست مردم و دنباله رو بودن موسوی و دیگر رهبران از مردم و اصرار فراوان بر خودجوش بودن این جنبش فاصله ای محسوس ما بین رهبران و بدنهء جنبش سبز پدید آورد.
پس از چند ماه چیزی که از این شبکه های عظیم باقی مانده بود، خیل عظیم مردمی بود که بسیاری از آنان تحلیل گران حرفه ای دنیای سیاست نبودند و از توان لازم برای مقابله با بازی های پیچیدهء امنیتی برخوردار نبودند. دیگر فضا به سادگی روزهای نخست نبود. از یک سو اپوزسیون برانداز و خشونت طلب که از ابتدا همراه و هم مسیر جنبش سبز نبود، نقاب را به کناری افکنده بود و فرمان خشونت صادر می کرد و با همهء توان سعی در نفوذ در این شبکه ها و قبضهء آنان داشت، و از سوی دیگر این دولت کودتا بود که با نقاب انقلابی گری دست در دست خشونت طلبان خارج نشین، تخم نفاق و تفرقه می پاشید وهمهء اهتمام خود را صرف ایجاد فاصلهء بیشتر بین رهبران و بدنهء جنبش می کرد برای این مهم از دو روش بهره می گرفت.
1- ارائهء اخبار و تحلیلهایی با شکل و شمایلی رادیکال و تزریق آنها در شبکه های اطلاع رسانی جنبش سبز، با هدف دور کردن جنبش از مسیر مبارزهء بدون خشونت و ایجاد شکاف و چند دستگی و فرسایش نیروهای جنبش سبز
2- رصد کردن اخبار و تحلیل هایی که تأمین کنندهء هدف های بند فوق باشند از طرف برخی از افراد منتسب به جنیش سبز و کمک به انتشار آنان در داخل این شبکه ها. تحلیل هایی که در حالت عادی توسط خود اعضای این شبکه معدوم و فیلتر میشد، به کمک دوپینگ نیروهای امنیتی، وزن و اعتباری یافته و به نگاه غالب این شبکه ها بدل می گشتند.
در این فضای مغشوش، نیروهای مردمی جنبش به دلیل طولانی شدن مبارزه و عدم دستیابی به دستاوردهای کوتاه مدت کم رمق گشته، قسمت اعظم اصلاح طلبان به زندان افتاده و بخشی دیگر دچار خودسانسوری گشتند. نتیجهء قهری این وقایع افتادن بخش عظیم شبکه های اطلاع رسانی جنبش سبز به دست افراطیون برانداز و افراطیون حاکم بود که در یک توافق نا نوشته مرکز ثقل این شبکه ها را به سمت نیروهای رادیکال برانداز هدایت می کردند. پر واضح است که در این بلبشو بازار کسی پیروز است که هم از پول و امکانات فراوانی برای سازماندهی برخوردار است و هم از حاشیهء امنیت.
هدف ترسیم چهره ای خشن و غیر عقلانی از جنبش سبز بود. پیروزی کودتاچیان در دور کردن جنبش از چهره ای بود که در  خرداد از خود به نمایش گذاشت. نقطه اوج این تلاش، فضای حاکم بر این شبکه های مجازی در فاصلهء بین عاشورا و  بهمن بود که با ترسیمی هخا گونه از فضای سیاسی ایران، سعی در این داشتند که حرکت به سمت خشونت را تنها راه پیش پای چنبش سبز نشان دهند. تلاش برای سوق دادن جنبش سبز به سمت آکسیون نهایی و عدم تحقق آن و رساندن جنبش به پایان کار، تمام پروژهء کودتاچیان بود که خط به خط به اجرا درآمد. عصر بیست و دوی بهمن تیم سایبری دولت کودتا، لبخند پیروزی بر لب داشت.
چارهء کار
واقعیت این است که این شبکه ها تنها در بزنگاههای تاریخی و به صورت کوتاه مدت می توانند به عنوان جایگزین مناسبی برای رسانه های معدوم شدهء جنیش سبز عمل نمایند. آن هم در صورتی که ارتباط واضحی بین این شبکه ها و رهبران جنبش برقرار باشد و گرنه تبدیل به ابزاری می گردند در دست حکومت کودتا.
به دلیل فقر اطلاعاتی فراوان این شبکه ها، تنها راه پیش روی جنبش سبز برای ترمیم و باز سازی این شبکه ها، ایجاد یک مرجع هماهنگ کننده می باشد که هم گام و همراه رهبران جنبش سبز گام بردارد. شاید بتوان نتیجه گیری کرد که راه اندازی یک شبکهء تلوزیونی ماهواره ای، اولین و آخرین راه پیش روی رهبران جنبش است. یادمان باشد که حفظ یک شبکه به مراتب دشوارتر از ایجاد آن است








برچسب‌ها:

۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

حکومت و ایجاد رعب و وحشت توسط سپاه در آستانه چهارشنبه سوری :

دیده ها و شنیده ها حکایت از وحشت حکومت در آستانه چهارشنبه سوری و حکومت نظامی در این هفته دارد .شاهدان از حضور ایست وبازرسی نیروهای نظامی آن هم با شمایل خوف انگیزی در خیابانها ، معابر عمومی و اتوبانها خبر می دهند.درهمین راستا چند تن از شاهدان عینی چنین گفته اند که از ابتدای غروب در هر ایست وبازرسی، قریب به 40 نظامی مسلح با تنگ کردن معابر وخیابانها اقدام به بازرسی اتومبیلها میکنند. یکی از این شاهدان گفته که برای خرید نوروزی قصد داشته به همراه خانواده به پاساژ بوستان واقع در میدان پونک سری بزند. پس از ورود از نیایش به اشرفی اصفهانی شاهد ترافیک سنگینی بوده، او ابتدا تصور میکرده که این ترافیک به خاطر جنب وجوشهای خرید شب عید بوده، اما پس از عبور لاک پشت وار از این مسیر مشاهده کرده که نیروهای نظامی خیابان اشرفی اصفهانی را تنگ کرده تا کنترل ماشینها به آسانی صورت بگیرد. در کنار خیابان تقریبا 30 خودرو در حالیکه محتویات صندوق عقب آن در کف خیابانها بود توسط مامورین ایست وبازرسی بررسی میشد. این عمل در حالی صورت می پذیرفت که سرنشینان خودرو که غالبا خانواده بودند نگران وهراسان کناری ایستاده وشاهد رفتار زننده مامورین بودند . نیروهای مسلح کنترل با لباس فرم سپاه که آرم آن روی جیب لباسشان خود نمایی میکرد از هر 4 ماشین در حال عبور یکی از آنها را متوقف میکرده آن خودرو را کنترل میکرد. این شاهد در ادامه گفته در آن شب درمسیر چهار دیواری تا میدان توحید با 4 ایست بازرسی مواجه شده است.اخبار رسیده از اطراف تهران وهمچنین شهرستانها حاکی از آن است که سپاه در اقدام سازمان دهی شده در سراسر کشوربه خصوص در مناطق و محله های خاصی ایست وبازرسی تعبیه نموده تا از این طریق رفت وآمدها را زیر نظر بگیرد.مضاف بر آن تلاش می کند تا بدین طریق جنگ روانی پیش از چهارشنبه سوری را آغاز نمایدو پیشاپیش رعبی در دل معترضین به وجود آورد. همچنین شنیده ها حاکی از آنست که سپاه کنترل روز وشب چهارشنبه سوری را کاملا بر عهده گرفته است دستور شلیک مستقیم به سوی معترضین و بعد دادن آمار کشته شدگان در بین تلفات چهارشنبه سوری و آتش بازی از دیگر اهداف سپاه است. دردناک است سپاهیانی خود را نیروی مردمی می دانند وقرار بود  توانمندیهاوآموزشهای نظامی خود وبسیج را برعلیه دشمن واستکبار جهانی استفاده کنند ،و  پیمان بسته بودند تا حافظ کیان کشور باشند واز ناموس و هم وطن خود در مواقع اضطراری دفاع نماید، حال خود دشمن ملت شده اند.

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

کی گفته حکومت ایران اوباشه؟

عاقبت سخنان اخیر ژنرال پترائوس در مورد حکومت ایران چند نفر از سران حکومت را به واکنش واداشت که به چند دلیل جالب و قابل توجه است. هنگامی که پترائوس دولت ایران را به اوباشی گری محکوم کرد، آقای علی لاریجانی جواب تندی در صحن علنی مجلس دادند که اوباش خود شمائید . اما چرا آمریکاییها به چنین نتیجه ای رسیدند و آیا آقای لاریجانی یا هرکس دیگری حق دارند که از خود در برابر این جمله دفاع کنند یا خیر؟ به عقیده نگارنده مجموع حرفها و حرکات سردمداران حکومت ایران نه تنها ایرانیان بلکه کل جوامع با وجدان را به این نتیجه رسانده است که حرفهای پترائوس بازتاب اعمال خودشان است. شما ببینید سخنان رئیس جمهور کشور را در چند سال گذشته تا کنون نسبت به مخالفین و منتقدین داخلی و خارجی . ادبیاتی از جمله گوساله ، بزغاله ، نفهم و آوردن مثالهایی چون یک کلمه از مادر عروس و اونجاشون می سوزه و نفس کش طلبیدن پشت تریبونها و تهدید به قطع دست مخالفین تا آرنج یا کمی بالاتر شما را به نتیجه ای جز این می رساند؟ یا ادبیات رهبر در مورد خانم رایس را که به خاطرتان هست؟ که او ایشان را زنیکه بد سیرت خطاب می کند یا پشت تریبون ادا در می آورد که این خانومه اسمش هم یادم نیست یه حرفی زده ( اشاره به هیلاری کلینتون) و یا ادبیاتی چون مهمل و چرند و زر مفت و غیره و ذالک. برادران لاریجانی هم که دیگر نیازی به ذکر ندارند. جواد جان که به اوباما میگه کاکا سیاه که این دیگه اند نژاد پرستیه! علی هم که دائم تو صحن مجلس خط و نشون میکشه و هل من مبارز می طلبد. تلویزیون ما هم که دیگر جای هیچ شک و شبهه ای نمی گذارد. عده ای را 9 دی با زور و پول جمع می کنند ورکیکی ترین الفاظ را از طریق افراد معلوم الحالی چون علم الهدی نثار مخالفان می کنند. آخوند شجونی را در برنامه زنده دعوت می کنند و در هر جمله ای که ادا می کند اگر 20 کلمه باشد 18 تای آن احمق و الاغ و گوساله وغیره است و در ضمن فراموش نکنیم که چندی پیش ایشان قصد جویدن گلوی مخالفان را هم داشتند که خوشبختانه گویا با تزریق به موقع واکسن هاری این میل فروکش کرد. آقای حسین شریعتنداری هم که کار هر روزشان فحش و فضیحت است. به واقع اگردر روزنامه وزین! کیهان هر روز چند مطلب بی تربیتی خطاب به مخالفین و منتقدان هم ندهند که شب سر آسوده بر بالین نمی گذارند و مدام کابوس می بینند که نکند رسالت امروزم ناتمام مانده و کم فحش و بد و بیراه گفته ام و از آتش جهنم محروم شوم؟ قداره بندهای بسیجی و لباس شخصی ها هم که دیگر نیازی به توضیح ندارند. به اندازه کافی فیلم و تصویر از قمه کشی ها و عربده کشی هایشان به روی مردم بی دفاع وجود دارد. حال شما قضاوت کنید در مملکتی که از صدر تا ذیل حکامش در گردنکشی، عربده کشی ، تهدید و فحاشی شهره عالمند آیا چنین اظهار نظرهایی از سوی آمریکا و یا هر کشور دیگری کمی دیر نبوده؟ پس این واکنشهای مسخره دیگر چیست؟ آقایان بهتراست کمی به عقب برگردندو playکنند و نتیجه اعمال و واکنشهای خود را در زمان عصبانیت ببینند.آیا جز شباهت به بچه های لات و لوت سر کوچه ها و نه به عنوان یک رجل سیاسی چیز دیگری را به ذهن متبادر می کنند؟ آقایان سیاست ندار توجه داشته باشند که آینه چو نقش تو بنمود راست خود بشکن آینه شکستن خطاست!

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

بهاری سبز، بی شادی وداغدار





به یاد دارم زمانی که در کلاس سوم چهارم دبستان بودم به اتفاق خانواده در سفری تفریحی و در بازگشت گذرمان به شهر قم افتاد و از قضا در حالی که شب هنگام بود ماشین پدر در یکی از خیابانهای شهر جوش آورد. ایراد کاربراتوری بود . آن زمان نه امداد اتومبیلی بود و نه اورژانس سیار. بنابراین ناچار بودیم شب را در همان شهر صبح کنیم . ایام شلوغی و تابستان بود و مهمانخانه ها و هتلها همه پر بود. پدر سعی داشت ماشین را راه بیاندازد تا خود را به تهران برسانیم اما بی فایده بود. تا اینکه مردی به سمت ما آمد که ظاهری مذهبی داشت. مثل طلبه ها بود اما معمم نبود . او سوار بر یک موتور گازی جلوی ما توقف کرد وهنگامی که مشکل ما را فهمید با اصرار زیاد از ما خواست تا شب را در منزل ایشان سپری کنیم. با این که هیچ سنخیتی با وی نداشتیم اما ایرانی بودنمان باعث شد تا پدر دعوت او را بپذیرد. آنها خانواده ای به شدت مذهبی اما بسیار مهمان نواز بودند. اتاقی داند و پذیرایی گرم . بسیار خونگرم و مهمان نواز . صبح پس از تعمیر ماشین ما را راهی کردند. پدر تعارف کرد که امیدوار است آنها دعوت ما را قبول کنند و به منزلمان بیایند تا ما نیز به اصطلاح جبران کنیم. اتفاقی که هیچوقت نیافتاد. آن شب با اینکه ما از دو عقیده و مسلک متفاوت بودیم اما در کنار هم فارغ از وابستگی حزبی و جناحی ماندیم و خوش گذشت .نمی دانم آن آقایی که آن شب به ما آن همه محبت کرد اکنون در کدام جناح قرار دارد .سنگ سبزها را به سینه می زند یا سرخهای حکومت را؟ اما آن روز ما جبهه ای در برابر هم نداشتیم . در عین غریبه بودن به عقاید یکدیگر احترام می گذاشتیم. اما اکنون اگر بود نمی دانم آن آقا با ما چه رفتاری داشت. برخورد امروزش خصمانه بود یا همچنان مهربانانه. اما به واقع هرچه زمان گذشت حاکمیت با اصرار ما را مرز بندی کرد و خودی و غیر خودی به وجود آمد. اکنون حاکمیت این دو جناح را در برابر یکدیگر قرار داده و جامعه را دو قطبی کرده است. در میان بستگان ما آقایی وجود دارد که سالها خانواده اش را تحت فشار و دگماتیسم دینی بزرگ کرد و بسیار بر آنها سخت گرفت. اکنون و در زمان بازنشستگی کارش شده پوشیدن لباس سفید و افتادن به جان مردم در کوچه و خیابان به همراه پسر متحجر و دست نشانده اش با شلنگ و چوب ، سیم و کابل . به نحوی که همه فامیل از او دوری گزیده اند و از او متنفرند. باور آن سخت است که چگونه این افراد ذوب در ولایت اینگونه با اعتقاد قلبی دست به این اعمال زشت و غیر انسانی بزنند. آخر چگونه می توان بعد از آن همه فجایع پیش آمده همچنان بر سر موضع دفاع از حاکمیت و قیاس رهبر با حضرت علی ماند. جالب این که کسی که او را به چنین مقامی رسانده( هاشمی رفسنجانی) را با رکیک ترین الفاظ خطاب قرار دهند. شکاف میان مردم چنان عمیق است که هرگز نمی توانیم کسی را که از احمدی نژاد و رهبر حمایت می کند ببخشیم و به نظرش احترام بگذاریم. شاید اگر بعد از انتخابات اینها آن همه ظلم و جنایت را در حق پاک ترین فرزندان این آب و خاک روا نداشته بودند این نفرت عمومی به این درجه نرسیده بود و می شد مانند قبل از انتخابات مدافعین حاکمیت را تحمل نمود و با آنها زندگی کرد. اما تحمل این افراد امروز سخت است. باور این که چگونه این افراد می توانند بدون عذاب و جدان سنگ رهبر و هم سلکانش را به سینه بزنندسخت است. اکنون در آستانه بهاری دیگر ما هنوزسبزیم و داغدار خون همفکران خود و نگران در بندانی که به همین حاکمیت راضی بودند و تنها ذره ای تغییر می خواستند. به راستی هنوز قاطبه مردم نمی توانند بپذیرد که قومی متحجر رای آنها را به هیچ انگاشتند و مغول وار و سبوعانه بر آنها تاختند و خونها ریختند و بعد حاشا کردند. هرعقل سلیمی می دانست که اکثریت مردم به پای صندوقهای رای آمدند تا مبادا احمدی نژاد خرافه پرست و متحجر بار دیگر مجری جان و مالشان شود. در واقع همه به آن خرد جمعی که به احمدی نژاد نه گفته بود ایمان داشت و به همین دلیل به خیابانها آمدند و درست به همین دلیل هنوز بعد از گذشت 9 ماه همچنان موج افسردگی و یاس و سر خوردگی بر مردم حاکم است. عید امسال اصلا رنگ وبوی عید نمی دهد. شور ندارد و کسی خوشحال آمدنش نیست. جیب غالب مردم به دلیل فشارهای مالی خالیست و به همین دلیل می شنویم که کارمند مخابرات پس از تحمل نگرفتن 11 ماه حقوق خود به زندگی اش خاتمه دهد. اکنون در آستانه عید مردم عزا گرفته اند که 13 روز تعطیلی را چه کنند. هنوز فرزندان بسیاری از خانواده ها در حسرت یک جفت کفش به فرزندان حسن نصرا.. و خالد مشعل حسادت می کند و به حال حاکم سیاه دل خود افسوس می خورد که چگونه می توان با مردم خود اینگونه رفتار کرد و به حال مردم ورهبران حماس و حزب ا.. دل سوزاند و برای آنها سینه چاک داد. درد این مردم این است که حاکم را سالها در کنار خود ندیدند. به ظاهر غمخوار هر قومی بود جز ایرانی. پس از آن تقلب خونین هم که حسابی سنگ تمام گذاشت . آقایان به خیال خام خود آتش فتنه را خاموش کردند. شریعتمداری لا مذهب هم با مشتی یاوه و در زبان طنزی چرکین رهبران اصلاح طلب را به باد استهزا می گیرد. اما تا زمانی که جواب این مردم در برابریک سوال ساده زنجیر و کشتار و تبعید باشد ققنوس دوباره از خاکستر خویش سر بر خواهد آورد و از حاکم و سینه درانش همان سوال را خواهد پرسید. حاکم هم چاره ای ندارد جز اینکه جوابی منطقی دهد یا اینکه عاقبت خسته و افسرده و ناتوان گردد از این مقابله خونین. خسته شود از کشتار و شکنجه اعدام و تسلیم خواست واراده ققنوسیان گردد. درست است که بهار امسال اغلب ایرانیان سبز است و بی شادی و داغدار، اما شاید بهار دیگر شاد باشد و پر امید . کسی چه می داند که خداوند چه سرنوشتی را برای حق نشینان تعیین کرده است . امیدوار به حکمت بر حقش همچنان سبز می مانیم و حاکم فرتوت و ناتوان را به چالش می کشیم. امیدواریم در آن کشتی نظام هنوز ذره ای درایت مانده باشد و چاره ای منطقی بجوید. پیشاپیش بهار را به تمام هم اندیشان سبز تبریک می گوییم و برای پیروزی ایرانیان و سر بلندی آنها از خداوند طلب محبت داریم و برای شادی روح تمامی شهیدان این جنبش طلب مغفرت و صبر باز ماندگانشان . نوروزتان پیروز

برچسب‌ها:

اعتصاب کارمندان صنایع مخابرات شیراز به مرکز کشیده شد.
قریب به 2000 نفرازکارمندان صنایع مخابرات راه دورشیراز که مدت 19 ماه حقوق و مزایای خود را دریافت نکرده بودند امروز 18/12/88 روبروی وزارت نیرو دست به تجمع و راهپیمایی زدند . منابع آگاه و موثق نیز از درگیری بین لباس شخصی ها به همراه یگان ویژه با معترضین خبر می دهد . شایان به ذکر است که این اعتصاب پس از خود کشی یکی از کارمندان که به دلیل فشارهای مالی و روحی و روانی در اتاق محل کارش خود را حلق آویز کرده بود روی داد. نکته قابل توجه این که سپاه پیرو خصوصی سازی مخابرات را در یک نمایش بورسی و با تهدید و نرغیب و حذف رقبا از وزارت نیرو خریده است.

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

سرود “ای ایران” و شعار” الله اکبر” ، عامل همبستگی

پس از انتخابات و بدنبال آن خیزش همه جانبۀ مردم علیۀ جمهوری اسلامی، شعارهایی بین مردم برده میشود که بطور نمونه سرود “ای ایران” به مثابۀ شعار و فریاد “اله اکبر”آز آن جمله اند! گاهآ از خود خواهیم پرسید که آیا این شعارها در شرایط فعلی عامل همبستگی اند یا اسارت!؟ در مرحلۀ حساس کنونی، اگر اندکی در مورد این دو عامل، روشنگری و بازنگری صورت گیرد، میتواند برای همه ما بسیار با ارزش و مفید واقع شود. همه به این مسئله باور داریم که ایران همانند دیگر سرزمین های موجود در جهان، مردمی دارد متشکل از طبقات و اقشار گوناگون، با زبان وادبیات و فرهنگ متفاوت که کنار یکدیگر زندگی میکنند. هر یک از این طبقات و اقشار، بسته به شرایط سیاسی – اقتصادی حاکم بر جامعه و موقعیت شان، نقش و رسالتی در جامعه خود دارند. (در این نوشته سعی میشود بیشتر در مورد مردمی صحبت شود که بدلیل شرایط حاکم بر جامعه، در تمامی عرصه های اجتماعی محروم نگه داشته شده اند.) این انسانها اگر چه زبان و فرهنگ متفاوتی را یدک میکشند، اما نیاز همه آنان یکی است یعنی داشتن از حداقل ها!، که سالیان سال است که برای دستیابی به آنها تلاش و مبارزه میکنند. این نیازها چیست و کدامند؟ و اینکه این مردم چرا به خیابانها آمده اند و برای چه هدفی میجنگند و چرا برای بدست آوردن آنها، حاضرند قهرمانانه جان خود را هم به پای آن بگذارند. اگر به مبارزات توده ها در همین چند ماه اخیر نظری بیافکنیم در میابیم که هدف این مردم، تلاش برای کسب آزادی به معنای واقعی در تمامی عرصه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و در نهایت مبارزه برای “داشتن” یک زندگی بهتر با آینده ای روشن تر برای همه، خود و فرزندانشان است! این مطالبات متعلق به یک دوره و محدود به یک شرایط خاصی در یک جامعه و یا کشور نیست، بلکه امروزه از مطالبات و خواستهای مبرم و همیشگی مردم در سراسر جهان نیز هست. اکنون در ایران این نیاز حیاتی، حتی درحد ابتدایی آن، توسط یک نظام سرکوبگر و دیکتاتوری، به شیوه های ضد انسانی، از مردم سلب شده است. همانطور که گفتیم، این مردم با تمامی تفاوتهای فرهنگی واجتماعی که با هم دارند در اعتراض به این موقعیت غیر انسانی که به آنان تحمیل شده است، مبارزۀ گسترده ای را علیۀ جمهوری اسلامی آغاز نموده اند. حال مهم اینجاست که این نیروی میلیونی، چگونه میتواند به همۀ نیازهایی که در این سالهای دیکتاتوری بر روی هم تلمبار شده و میشود، دست یابد؟ چه نیرو و عواملی میتواند به آنان کمک کند که گرد هم آیند و متحدانه و با انگیزه ای قدرتمند به مبارزات خود ادامه داده و درنهایت بر جنایتکاران حاکم پیروز گردند.
حال با این مقدمه، به همان دو عاملی که در ابتدای نوشته اشاره شد رجوع میکنیم تا به بینیم که به چه صورتی عمل خواهند کرد و این که در صورت مطرح شدن، میتوانند ضمن ایجاد همبستگی بین توده ها، برای رسیدن به مطالبات واقعی خود، به آنها کمک کنند؟ یا اینکه نقش بازدارنده و مخربی در مبارزات آنان خواهند داشت؟
از دیرباز، طبقات حاکم در کشورها ی جهان، سروده هایی را تنظیم و بعنوان نماد کشور و ملت آن سرزمین منتشر نموده اند تا با تکیه به آن، خود را تعریف و به جهانیان بشناسانند! این سرود ملی که قدرتی تهییج کننده داشت و دارد، در صورت خطر و یا حملۀ دشمن، ضمن ایجاد همبستگی در بین مردم، میتوانست شرایطی بوجود آورد که همین مردم، برای نجات کشور و نیز در دفاع از خاک و مرزهای کشور، تمامی هستی و نیستی خود را بپای آن قربانی سازند. بطور نمونه، سرود”ای ایران” برای چنین هدفی سروده میشود! (اگر چه از طرف رژیم های شاه و نظام اسلامی هرگز بعنوان سرود ملی ایران انتخاب نشد ولی این سرود، در شکل و محتوا چنین نقشی داشته و دارد) که “در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما”! در سرودهایی نظیر “ای ایران” آدمها مهم نیستند، آنها موجوداتی هستند که در صورت خطر، نقش یک قربانی را دارند. در این سرود، ارزش در خاکی نهفته است که در حقیقت متعلق به مردمش نیست! وظیفۀ از پیش تعیین شدۀ انسان ها در این خاک، تنها حفظ و پایداری آن است که با خون تو و دیگر شهروندان محروم تو باید آبیاری شود تا از این راه، نشاط و زندگی را برای طبقات و قدرتمندان حاکم بر کشور فراهم سازد! (اما قبل از آن لازم است گفته شود طبق اسناد موجود، سرود “ای ایران” در دورۀ اشغال نظامی ایران توسط متفقین، برای اولین بار در ۲۷ مهر ماه سال ۱۳۲۳ در تالار دبستان ۲۷ نظامی (دانشکدۀ افسری) خوانده شد، وبه اعتقاد طرفداران آن، همچنان صدر نشین تمامی سرودها میباشد!) حال به شرایط کنونی برگردیم، ایران نه از آن سوی مرزها، آماج حملۀ مردم کشوری دیگر قرار گرفته است و نه هیچ یک از ما تمایلی به جنگ با مردم کشورهای هم مرزمان داریم! چرا که امروزه توده ها بدرستی دریافته و میدانند دشمن در داخل مرز و در همین خانه است! و دارد هستی و زندگی و آیندۀ مردم را تاراج و به نابودی میکشاند. اما نمیدانیم تکرار آن در محیط دانشگاه ها از جانب بخشی از دانشجویان و نیز بیرون از آن که از طرف محافل روشنفکری و ملی گرا مطرح و خوانده میشود، برای چه هدفی است!!؟ دشمن در داخل مرز و در حاکمیت نشسته است، توده ها میخواهند نگهبانان این زندان بزرگ را بزیر کشیده و دیوارها و مرزهای این خاک را برچینند و آنرا تبدیل به سرزمینی کنند که در آن هیچ کودکی گرسنه سر بر بالین نگذارد، کسی در این دیار برای گذران یک ماه زندگی خود و فرزندانش تن خود را به تیغ جراحی نسپرد و کلیۀ خود را نفروشد! مردمش بتوانند در آن، از آزادی و رفاه و از یک زندگی انسانی برخوردار باشند. اگر به عمق و محتوای این سرود تعمق شود (صرف نظر از اینکه در آن سالهای اشغال چه تاثیری در همبستگی مردم داشت یا نداشت!) به تو میگوید که تو برتر از انسانهای دیگر هستی! (ولی این برتری در چه بود که اجازه داد بیش از سی سال عقب مانده ترین و مرتجع ترین افراد بر ما حاکم شوند!!!؟) سرود “ای ایران” سرنوشت تو را از پیش تعیین نموده است. به تو می آموزد که در صورت لزوم، هستی و زندگی خود را قربانی خاکی کنی که تنها اسمآ از آن تو است. سرود”ای ایران” حامل پیام ناسیونالیستی است که پیامدش چیزی جز پاشیده شدن همین خاک به چشمان تو و من نخواهد بود! نتایج این سرود تشدید شدن اهداف ملی گرایی کور و از هم پاشیدگی یگانگی، و دشمنی بین توده های ستمدیدۀ ایران است. مردم ما بدرستی میدانند که، مبارزات امروز آنان علیۀ ارتجاع حاکم، مرزها را می گسلد و هر روزه حمایت جهانیان را به خود معطوف میدارد، که این خود نشان از رشد و آگاهی توده های بجان آمده دارد. امروز صحبت از خاک ایران نیست، صحبت از کارگران و زحمتکشان، زنان و جوانانی است که بر بستر این خاک علیۀ بیعدالتی بپا خاسته اند تا عاملین همۀ این جنایات و غارتگری ها را ساقط و به محاکمه کشند و سرانجام خود حاکم برسرنوشت خویش شوند. در آنصورت است که این خاک به آنان تعلق خواهد داشت! رهائی از ستم و بیعدالتی که اینک اقشار مختلف مردم را متحدآ به خیابانها کشانده است، مطالبات اساسی و ملموس زحمتکشان سراسر دنیا نیز هست، به همین منظور، جهانیان نسبت به مبارزات مردم ایران احساس همدردی نموده و از آن حمایت میکنند. سرود “ای ایران” با حضور خود در بین مردم، مبارزه را در چارچوب مرزهای این کشور محدود کرده واندیشۀ ناسیونالیستی را در ایران رشد خواهد داد و آنرا در آتش وطن خواهی وطن پرستی ناسیونالیستها می سوزاند و سرانجام خفه خواهد نمود! شاید دوستداران و طرفداران آگاه و ناآگاه آن مطرح کنند که سرود “ای ایران” سالیان سال در دوران رژیم ستم شاهی سانسور و ممنوع شده بود چون پایگاه مردمی داشت! البته باید گفت که سانسور و قدغن شدن هر نوشته و مطلب و احیانآ سرودی از طرف قدرتمندان حاکم آن زمان، دلیلی به درست بودن آنها نیست. در زمان شاه مطالب و رساله های بغایت ارتجاعی و خرافی خمینی جلاد (در دوران تبعید او) هم قدغن بود! اما با قاطعیت میتوان گفت که اگر در آن زمان آزادی اندیشه و بیان در جامعه وجود داشت و مردم آزادانه به نوشته های این مرتجع دسترسی داشتند، آیا باز فریب این جنایتکار و قاتل مردم را می خوردند؟ (اینجاست که مقولۀ آزادی بدون قید و شرط عقیدۀ و بیان در جامعه، خود را به بارز ترین شکلش نشان میدهد و اینکه چه نقش مهمی در رشد و آگاهی توده ها می تواند ایفا کند). بنا بر این، جنبشی که برای به ثمر رساندن یک انقلاب رهایی بخش بپا خاسته و به پیش میرود، نمی تواند و نبایستی خود را محدود به چنین عواملی کند. البته این حق همۀ طرفداران سرود ”ای ایران” است که برای ترویج آن در بین مردم کوشا باشند، حتمآ در قطورتر شدن! هر چه بیشتر مرزهای ایران بی تأثیر نخواهد بود!! اما مطمئن باشند که مرزهای مرئی و نامرئی بیشماری را بین مردم همین خاک ایجاد و در نهایت به همبستگی آنان و به مبارزاتشان لطمۀ جبران ناپذیری وارد خواهند نمود! از فضانوردی که بتازگی از فضا برگشته بود پرسیدند، زمین از آن بالا چگونه بود؟ جواب داد: زمین بسیار زیبا بود و این زیبایی زمین به این خاطر است که وقتی از بالا به آن نگاه میکنی هیچ یک از آن خطوطی را که بنام مرز بر آن کشیده اند، نخواهی دید!! پیام مردم ما و مبارزات آنان، اهداف انسانی و از سوئی پیامی فراتر از مرزها دارد و نمی توان و نباید آنها را در چارچوب شعارهای ملی گرائی و ناسیونالیستی، در همین خاک دفن نمود!
شعار “الله اکبر” چه ؟ آیا در شرایط کنونی میتواند نقش تعیین کننده ای در همبستگی مردم ما داشته باشد؟ قبل از هرچیز اشاره وار باید مطرح کنم که بعقیدۀ من تفاوتی بین “سرود ای ایران” و شعار “الله اکبر” وجود دارد. سرود “ای ایران” بدلیل مضمون ناسیونالیستی که دارد میتواند تنها در شرایط خاصی مورد بهره برداری مبلغین آن قرار گیرد، ولی کاربرد همیشگی نخواهد داشت.
اما شعار “الله اکبر” از آنجائی که ریشه در مذهب دارد میتواند در جوامعی نظیر ایران و در زمان های متفاوت، توسط نمایندگان مذهب و سرمایه برای تهییج میلیونها تن از مردم از هر قشری با هر فرهنگ وجایگاه اجتماعی، مورد بهره برداری قرار گیرد، چنانکه در دورۀ قیام بهمن، این شعار عامل جمع شدن مردم و تقویت روحیۀ مبارزه جوئی بر علیۀ رژیم سلطنتی بحساب میآمد!
حال به سئوال مورد نظر برگردیم. در شرایط کنونی بخشی از مردم متوهم ولی شدیدآ ناراضی، صرفآ بدلیل کاربرد گذشتۀ این شعار، به آن روی میآورند و اما عده ای دیگر آگاهانه زیر چتر رهبری جناح مغلوب رژیم، تلاش میکنند این شعار را بر تارک شعارهای مردم بجان آمده و معترض بنشانند، تا ضمن محدود کردن مبارزات آنان، از رشد و تکامل آن برای هدف نهایی که سرنگونی نظام جمهوری اسلامی است جلوگیری کنند. بنا بر این شعار “الله اکبر” مهم ترین ابزاری است که مروجین آن سعی میکنند آن را در هر حرکت اعتراضی مطرح و بعنوان شعار اصلی حاکم گردانند. اما میلیونها تن از جوانان مبارزی که اینک با حضور خود در خیابانها و محلات شهرهای سراسر کشور، رژیم را به ستوه آورده اند، آنقدر آگاهی کسب نموده اند که دریابند که در دوران قیام ۵۷، مردم بدلیل عدم شناخت و آگاهی از ماهیت سیاسی و طبقاتی نیروهای درگیر، با پذیرش و استفادۀ تاکتیکی از شعارهایی نظیر “الله اکبر”، زمینه ساز قدرتی شدند که نمایندگان مذهب بتوانند به مدت بیش از سی سال بر ایران حاکم گردند! اکنون پس از گذشت سالهای خون و جنایت که برای همۀ مردم به اندازۀ یک قرن بود، باز بخشی از نمایندگان مذهب زیر پوشش مخالفت با جناح حاکم و در دفاع از مردم محروم، تلاش میکنند این شعار اسارت و تحقیر را بین مردم ببرند. اما بگذارید تصور کنیم که شعار”الله اکبر” با تلاش اصلاح طلبان مرتجع به یکی از شعارهای اصلی مردم معترض بدل شود و متعاقب آن میلیون ها تن از همین مردم، شبها بر روی بامها و یا فراتر از آن، به خیابانهای سراسر کشور بریزند و یکصدا و یکپارچه شعار “الله اکبر” را فریاد بزنند! براستی چه پیش خواهد آمد؟ اولین نتیجه‌اش این خواهد بود که جهانیان دریابند هنوز که هنوز است مردم ایران به همین نظام بغایت ارتجاعی و مذهبی حاکم راضی بوده و تنها با اندکی تغییر و جابجائی تعدادی مرتجع آن هم در راس حاکمیت، سرمست از پیروزی، به خانه هایشان باز خواهند گشت! آیا واقعآ هدف مبارزات امروز توده ها این است!؟ نتیجۀ اسفبار دیگر این خواهد بود که نیروی رانده شدۀ از حاکمیت، بر بستر شرایطی که شعارهای مذهبی و ارتجاعی برای آنان مهیا میسازد، بهرۀ نهایی را برده و بمدت چند دهه دیگر و با نامی دیگر، مردم را به اسارت مذهب و سرمایه در خواهند آورند. باز اگر میلیون ها تن از مردم به خیابانها بریزند وهمچون گذشته بخیال ایجاد همبستگی! و تشدید مبارزه ، شعار “الله اکبر” را مداومآ تکرار کنند، نتیجه ای جز این نخواهد داشت که شعارهای دیگر که نمایانگر مطالبات اساسی و عامل اصلی خیزش آنان میباشند، در سایه قرار گرفته و از جانب این جانیان، بعنوان شعارهای وحدت شکنانه سرکوب و خفه خواهند گشت! نفوذ و گسترش شعار “الله اکبر” در هر حرکت و در هر شکلی از مبارزۀ مردم، دستاوردی جز اسارت و تحقیر برای آنان نخواهد داشت. شعار “الله اکبر” به مبارزه، شکل و محتوای مذهبی خواهد داد تا جائیکه عکس جنایتکاری در ماه دیده شود!! تنها و یگانه راه پیروزی این جنبش، تبلیغ و ترویج هرچه بیشتر و گسترده تر شعارهای روشن و مشخصی است که خواستها و مطالبات واقعی مردم را بیان میکنند که، نه تنها از نفوذ شعارهای ناسیونالیستی و ارتجاعی و مذهبی در بین مردم ممانعت ایجاد خواهد کرد بلکه، مبلغین و مروجین آنها را نیز بشدیدترین وجهی افشا و از میان توده های مردم و مبارزاتشان طرد خواهد نمود!
فریدون

برچسب‌ها: