نهال سبز سیاوش

۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه

ترور کروبی خنثی شد

یک شب پیش از شروع دورۀ ریاست جمهوری نلسون ماندلا (حدود سی سال پیش), وی بر حسب عادت همیشگی اش به دویدن شبانه می رود. هنگامی که او در حال دویدن است, ناگهان یک خودروی ون جلو او می پیچد. محافظان که دیر متوجه خودرو شده اند, فقط میتوانند خود را بین ماندلا و مهاجمین قرار دهند تا شاید بتوانند دقایقی در برابر آنها مقاومت کنند نگذارند ماندلا پیش از آغاز ریاست جمهوریش ترور شود. مردی سیاه پوست به سرعت از خودرو پیاده می شود و بسته ای را در یک قدمی آنها می گذارد و با همان سرعت به داخل خودرو بر میگردد. محافظین که از این صحنه حیرت کرده اند متوجه اشتباه خود می شوند. بسته ها روزنامه هائیست که آن مرد شبانه درب مغازه ها توزیع می کرده است. ماندلا به روزنامه ها خیره میشود. تیتر روزنامه این است: «توانست رای بیاورد؛ نمیتواند کشورداری کند» محافظ از ماندلا مپرسد, هنوز که دوره شروع نشده است چرا انتقاد می کنند؟ ماندلا پاسخ می دهد: «سوال خوبی است»
این یکی از صحنه های آخرین فیلم کلینت ایستوود است که به بخشی از زندگی نلسون ماندلا می پردازد. رهبر جنبش آزادیخواه مردم آفریقای جنوبی, پس از آنکه توانست با گفتمانی ضد خشونت بر دولت نژاد پرستی که سالها جنایتهای سنگینی علیه مردم کرده بود پیروز شود, تازه با مشکلات اصلی یک سیاستمدار مواجه گشته بود. مهمترین مشکلات از این قرار بود: انتقادهای بسیاری که قصد داشت ناکارآمدی دولت او را به مردم و همچنین دیگر کشورهای جهان القا کند. اما امروز پس از سه دهه همه شاهد هستیم که ماندلا توانست با استواری بر همان گفتمان و باتکیه بر مردم کشورش (چه سیاه و چه سفید) آفریقای جنوبی را در جهان سرافراز کند.
در روزهای گذشته سخنانی از سران جنبش اصلاحات بویژه مهدی کروبی منتشر شده بود که پس از گذشت مدتی چند, آشکار شد که انتشار و تحریف آن سخنان طرحی برای ترور شخصیتی وی بوده است. در هفت ماهی که از جنبش سبز مردم ایران میگذرد, مردم ایران نشان دادند که حامیان محکمی برای نمایندگان و رهبران خود هستند. با نگاه به شعارهایی که در خیابانها و در حمایت از آنها سر داده اند, میتوان به عمق این حمایت پی برد. جناح کودتا پس از چند عملیات نظامی و تروریستی (ترور خواهر زادۀ میرحسین موسوی, و شکلیک به خودروی مهدی کروبی) و همچنین حملۀ چماقداران به خاتمی, موسوی و کروبی و رهنورد در راهپیمایی ها و مکانهای عمومی و مشاهدۀ واکنش مردم به این حرکتها دریافته است که حذف فیزیکی رهبران اصلاحات هزینه های گزافی به دنبال خواهد داشت. به همین دلیل ترور شخصیتی در دستور کار ستاد کودتا قرار گرفت. در این میان, پس از آماده سازی اذهان عمومی با طرح شایعاتی از جمله محتوای سازشکارانۀ نامۀ خاتمی به رهبری و تایید دولت از سوی میرحسین موسوی, زمینه را برای تخریب شخصیتی, برای یکی دیگر از رهبران جنبش یعنی مهدی کروبی, آماده کرد. در حالی که کروبی در سخنان خود, انگشت اشاره را به سمت رهبری برده بود و تنفیذ احمدینژاد و مشکلات پس از آن را ناشی از تصمیمات وی اعلام کرده بود, رسانه های کودتایی, واقعیت را تحریف کردند و آن را به شکلی دیگر جلوه دادند. با این هدف که مهدی کروبی را مردی شکست خورده نشان بدهند.
واقعیت این است که کروبی در سخنان خود احمدینژاد را به رسمیت نشناخته بود. اما از آنجا که جنبش سبز را قانون مدار می پندارد, اعلام کرد که ما به دنبال براندازی نیستیم. بلکه اعتقاد داریم باید پاسخ مردم در مورد انتخابات و خونهایی که در این مدت ریخته شده است در چهارچوب قانونی عادلانه داده شود. انتخاب مهدی کروبی برای ترور شخصیتی نیز از این رو است که وی به صراحت لهجه و رک گویی شهره است. جنانچه چنین سخنانی از زبان موسوی و خاتمی تقل میشد, امکان اینکه آن سخنان در اذهان عمومی به عنوان یک حرکت و تاکتیک سیاسی قلمداد شود بسیار بود. برای همین کروبی انتخاب شد تا دیگر شکی باقی نماند که حتی رادیکال ترین رهبر جنبش نیز عقب نشینی کرده است و گویا بده بستانهایی در راه است. با این حال این تیر نیز مانند دیگر تیرهای ستاد نظامی کودتا به سنگ درایت مردم و روشنفکران برخورد. نه مردم باور کردند که کروبی چنین حرفها زده و رفتارهایی کرده باشد, نه روشنفکران قافیه را باختند. بلکه برعکس به روشنگری دربارۀ ملزومات بازی سیاسی برای اخذ نتیجۀ مطلوب و ممکن پرداختند. تنیجه این شد که با آمادگی افکار عمومی (و به اصطلاح ورزشکاران گرم شدن آنها) آمادگی عمومی برای حل بحران از طریق مذاکره در چهارچوب خواسته های مردم پدید آمد.
ترور شخصیتی کروبی ناکام ماند. همانطور که ترور ماندلا, رهبر آزادیخواه و صلح جوی مردم آفریقای جنوبی با درایت وی و حمایت مردم شکست خورد.

روح الله شهسوار

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ بهمن ۳, شنبه

تاریخ را آویزه گوشتان کنید

مروری بر گفتگوی تاریخی شاه با نیوزویک پس از سی و یک سال



دیکتاتورها اشکال متفاوت دارند: برخی پهلوان پنبه اند، مثل صدام حسین. عده ای شیک و پیک و کراواتیند، مانند انورالسادات. بعضی خودمانی و خاکیند، مثل هوگو چاوز. اکثرا سخنرانان خوبی هستند. تک و توکی از آنها حتی چند زبان هم حرف میزنند، مانند محمدرضا شاه پهلوی. چندتائی هنرمندند مانند آدولف هیتلر که نقاش خوبی بود، چند نفری هم مثل بازیگران هر روز به رنگی در می آیند، مانند معمر قذافی. بسیاری خود را نماینده و نشانه خداوند بر روی زمین می دانند. بیشترشان هم فقط قلدرند، همچون رضا شاه.برخی هم خود را نماینده خداوند بر روی زمین و نائب امام غایب می دانند اینها اما همه در یک چیز یکسانند و آن اینکه درس تاریخ نخوانده اند یا اگر خوانده اند، چیزی از آن نیاموخته اند و عبرت نگرفته اند تا بدانند در همیشه به روی یک پاشنه نمی چرخد و آنان همواره در قدرت نمی مانند. صدام وقتی اینرا فهمید که در آن بیغوله سراغش آمدند. انورالسادات هنگامی متوجه شد که گلوله افسر مصری سینه اش را شکافت. شاه زمانی به حال خود گریست که از این کشور به آن کشور دنبال جائی برای پناه گرفتن بود. هیتلر مجبور شد قبل از دستگیری خود را از زندگی خلاص کند و رضا شاه در غربت جزیره موریس دق کرد و مرد. دیگران هم ندانسته می مانند تا نوبت فرو افتادنشان کی فرا رسد و ملک الموت در کدام غربت و کدام بیغوله و کدام سیاه چال سراغشان را بگیرد؟

عمال نظامهای دیکتاتور هم چشم و گوششان بسته است: دکتر حداد عادل گوئی عاقبت امیرعباس هویدا را ندیده، سعید مرتضوی نمی داند که بر سرنعمت اله نصیری که زمانی نام او نیزلرزه براندام مخالفان می انداخت، چه آمد. علی لاریجانی سرانجام عبداله ریاضی را فراموش کرده، عزت اله ضرغامی از سرنوشت محمود حعفریان خبر ندارد و خسرو خوبان (روح اله حسینیان) نخوانده که سالار جاف نماینده محبوب دربار در مجلس چه سرانجامی پیدا کرد. شیخ احمد خاتمی شرح حال هم لباسان خود را نشنیده؟



آزادگان و آزادیخواهان اما می دانند که "عبرت از تاریخ" چه معنی می دهد؟ سید محمد خاتمی می فهمد "محمد مصدق" شدن یعنی ایستادن بر سر قراری که آن مرد بزرگ در میدان بهارستان با مردم بست. شیخ مهدی کروبی داستان پایمردی شیخ محمد خیابانی را در راه انقلاب مشروطه شنیده و میرحسین موسوی می داند وقتی رگ دست امیرکبیر را در حمام "فین" کاشان می زدند، امیر می دانست که نمی میرد و از همانجا به تاریخ نیکمردان نیکنام تاریخ وطنش می پیوندد. آنکه مرد، همان بود که فرمان قتل امیرکبیر را صادر کرده بود!



این مقدمه را نوشتم تا بگویم که مصاحبه شاه را با مجله "نیوزویک" بخوانید و بدانید که تاریخ گویی تکرار می شود. این گفت و گو به تاریخ سوم مهر 1357 (25 سپتامبر 1978) یعنی چهار ماه قبل از خروج شاه از ایران با وی انجام شده است. عجبا او که مدعی دانائی و بزرگی بود، در آن تاریخ نمی دانست چه بر سر دودمانش دارد می آید؟ نمی دانست چه زود دیر می شود و مردم تندیسهایش را در میدانهای شهرهای مختلف ایران به زیر می کشند. هنوز به قدرت ارتشش می نازید. شعار "مرگ بر شاه" و "مرگ بر دیکتاتور" را بر آمده از گلوی عده ای خود فروخته بیگانه پرست می دانست و به رهبران جنبش آزادیخواهانه مردم ایران تهمت وابستگی به خارج می زد.

در این گفت و گو، شاه از وزرا و کارگزاران دستگیر شده اش می گوید که محاکمه خواهند شد... پخش تلویزیونی سخنان مخالف در مجلس شورای ملی شاه شروع شده...چند فیلم تو قیف شده را اجازه نمایش داده اند تا "فضای باز سیاسی" را به یاد مردم بیاورند



ایران – سرزمین تهدید و رشوه

گزیده ای از گفت و گوی محمدرضاشاه با "پل مارتین" خبرنگار هفته نامه "نیوزویک" – سوم مهر 1357

هفته گذشته محمد رضا شاه پهلوی به امید اینکه خشم صدها هزار نفر گروه مخالف خود را تسکین دهد، اجازه داد که به نحوی بی سابقه مباحثات مجلس آشکارا از طریق تلویزیون پخش شود. مخالفین شاه اما از این برنامه خیلی بیش از خود او استفاده کردند. 9 تن از اعضای مخالف شاه با حرارت زیاد از «جمعه ی سیاه» یاد کردند، روزی که ارتش بیش از صدها نفر از تظاهر کنندگان میدان ژاله تهران را قتل عام کرد. یکی از نمایندگان به نام احمد بنی احمد گفت: «این قتل عام می توانست فقط به فرمان یک دیوانه باشد.» نماینده دیگر یعنی محسن پزشک پور اظهار داشت: «باعث تاسف است که به جای درک نظرات مردم، دولت با شمشیر کشیده با آن ها روبه رو شد.»

محمد رضا شاه پهلوی همچنین در گفت و گوئی با خبرنگار نیوزویک «پل مارتین» شرکت کرد. وقتی که پل مارتین به کاخ تابستانی شاه که منظره تهران کاملا از آن پیداست فرا خوانده شد، شاه ایران را مشوش و و خسته یافت. حتی شاه در یک لحظه از گفتوگو با مصاحب خود سوالی را مطرح کرد و گفت: «من در نظر ندارم از شما جوابی دریافت کنم اما سوالم این است که غرب چه خواهد کرد اگر ایران جهت خویش را عضو کند؟» که مارتین جواب آمادهای برای این سوال نداشت. گزیده ای از این گفت و گو را بخوانید:

*این هفته، هفتهی تقریبا آرامی بود. آیا شما فکر میکنید به کنترلی دائمی بر اوضاع دست یافتهاید؟

- فکر میکنم شخص باید همیشه برای مسائل نامشخص محتاطانه ابراز عقیده کند. هفتهی پیش روز پنجشنبه (16 شهریور) در موقعیت سختی قرار داشتیم و سقوط خیلی نزدیک بود. مردم حدود و قانون را رعایت نمیکردند و کوچکترین توجهی به اخطارهای دولت نداشتند. این حقیقت را باید اعتراف کرد که آنها می توانستند هر چیز را که بخواهد به دست آورند.

*آیا شما احساس کردید که شخصا موقعیت خطرناکی دارید؟

- من هرگز به طوری جدی در این باره فکر نکردهام. ولی دیگر صحبت از مسائل شخصی نیست. مسئله مهم این است که بر سر کشور چه خواهد آمد. نزدیک بود کشور گرفتار هرج و مرج شود.

*آیا در موقعیت ارتش هرگز دچار تردید شدهاید؟

- نه هرگز!

*در باره گزارشهای مربوط به ترک خدمت، تحویل اسلحه و آتش گشودن سربازان به روی یکدیگر چه میگویید؟

- این گفتهها حقیقت ندارد. دو یا سه نفر که دو ماه پیش خرابکار بودند به لباس ارتش در آمده بودند. شما میتوانید همیشه اینطور آدمها را بیابید. این ارتش متشکل از سربازان وظیفه است.

*ولی اگر ارتش برای مدت طولانی وادار به جنگ خیابانی شود، آیا شما میتوانید به وفاداری ارتش اعتماد کنید؟

-اینها سوالاتی است که خودتان هم نمیتوانید جواب صریح به آن بدهید. اگرهای بسیاری وجود دارد، زندگی این است. تاریخ ملتها همین است...من همیشه عقیده دارم که وظائفی هست که باید انجام دهم و عقیدهام هنوز همان است. من برپا خواهم بود تا اینکه زمانم به سر آید. این خوب است یا بد؟ مهمترین نکته همین است که من آن را پوشیده نگاه میدارم.

*بعد چی؟ این مطلب ما را به کجا میرساند؟

- اصلاحات. سعی بر این که بهترین کار را برای سبک کردن مشکلات مردم انجام دهیم. البته ما حتما برنامه فضای باز سیاسی را ادامه خواهیم داد و کشور را برای انتخاب آزاد آینده آماده میسازیم.

*آیا میتوانیم دستگیری وزیران سابق، تجار و کارمندان را علامت این بدانیم که شما قصد دارید مبارزه ضد فساد خود را تا هر کجا پیش رفت ادامه دهید؟

- این طور فکر میکنم. مسلما این افراد به محاکمه کشیده میشوند.

*اگر پای یکی از بستگان شما به میان کشیده شود آیا کار را متوقف میکنید؟

- سه ماه پیش من یک فرمان برای همه افراد خانوادهام صادر کردم و مطمئن هستم فرمانم مورد توجه واقع شده است.

*آنچه که اتفاق افتاد آشکارا برای شما یک شوک بود. آیا شما عظمت و بزرگی مشکل را درک کرده بودید؟ وسعت فساد را میدانستید و بیماریهایی را که باعث این همه نارضاییها شده بود میشناختید؟

- بیپرده بگویم: نه! ولی دقت کنید وقتی ما در باره فساد صحبت میکنیم نباید فراموش کنید که فساد همه جا وجود دارد. ما اکنون در بارهی فساد صحبت میکنیم، زیرا درصددیم آن را ریشهکن سازیم. این بدان معنی نیست که شما مردم مغرب زمین همه فرشته هستید.

*آیا دورنمایی از آشتی با روحانیون را میبینید؟

- اگر آنها قانون اساسی را رعایت کنند چرا نه؟ ولی اگر آنها به قانون شکنی خود ادامه دهند، وضع دیگری پیش می آید.

*آیا درخواست خلع ید و یا مرگ شما متاثرتان میکند؟

- بله و نه. بله، چون این در کشوری اتفاق می افتد که باید دید از کجا حرکت کرده است و به جایی رسیده است که امروز هست. از طرف دیگر من آنهایی را که این فریاد از ایشان برخاست میشناسم. تمام جمعیت نبود که این حرفها را فریاد میکرد. و علاوه بر آن، این اولین بار هم نبود که این حرفها را میشنیدم. قبلا هم در ایالات متحده شنیده بودم.

*شما عوامل خارجی را مسوول حوادث ایران قلمداد کردید. این عوامل چه کسانی هستند؟

- آیا بیانیهی آقای مارشه رهبر حزب کمونیست فرانسه را دیدهاید؟ و همینطور احزاب اسپانیا، ایتالیا، سوئد و دیگران را؟ همه آنها یک زبان دارند و حمایت از این مردمی میکنند که آن شعارها را بالا برده بودند. این دیگر واضح است و همه آن را میدانند. من اسم از جای خاصی نمیبرم، اما این امر وحدت منافع این افراد را نشان میدهد.

*آیا خط مشی سیاسی جیمی کارتر برای پیشرفت حقوق بشر کوششهای شما را در دموکراسی بخشی کمک کرد یا عقب انداخت؟

- ما در همان جهت قدم برداشتیم. ولی من نمیتوانم رابطهی مستقیمی بین حقوق بشر و شعارهایی که فریاد میشد ببینم.

*در یک چنین موقعیتی چرا اجازه دادید صحبت داغ مخالفین ضد دولتی از تلویزیون پخش شود؟

- من فکر میکنم دولت میخواست نشان بدهد که مجلس محل مباحثه است؛ حتی اگر این مباحثه حمله به دولت باشد. خیابان جای مباحثه نیست. این نشان میدهد که ما از یک طرف قانون و نظم داریم و از طرف دیگر سیاست باز.

*از این تغییرات ناگهانی چه درسی آموختید و کشور چه آموخت؟

- آموختم اگر برنامه آزاد سازی باید ادامه یابد، این بهایی است که باید برایش پرداخت.

*هرج و مرج در خیابانها؟

- نه منظورم این است که اگر شما بخواهید دموکراسی به دست آید، باید قانون را در نظر بگیرید. در غیر این صورت چگونه دموکراسی به دست میآید؟ امیدوارم به این معنی نباشد که حکومت نظامی ادامه خواهد یافت. برای 25 سال بود که ما نیازی به حکومت نظامی نداشتیم. من مطمئن هستم که خواهیم توانست قبل از سر آمدن شش ماه حکومت نظامی را ملغی کنیم.
سعید زندگانی

برچسب‌ها:

نامه سرگشاده همسر محمد نوریزاد به مردم ایران

محسنی اژه ای : تا زمانیکه افکار نوری زاد مهار نشود ،از حق ملاقات محروم است

فاطمه ملکی ،همسر محمد نوری زاد پس از گذشت یکماه که از زندانی بودن همسرش می گذرد هیچ خبری از وضعیت جسمی و روحی این روزنامه نگار ندارد و تاکنون هیچ گونه تماسی با همسرش نداشته است این در حالیست که.در این مدت خبر اعتصاب غذای محمد نوری زاد نیز بر نگرانی های خانواده او افزوده است .

خانم نوری زاد هفته گذشته در همین رابطه به ملاقات دادستان کل کشور رفت تا به او یاد آور شود که اکنون همسرزندانی اش از کمترین حقوق شهروندی یعنی تماس با خانواده محروم است.
فاطمه ملکی از دادستان درخواست کردکه به خانواده اجازه ملاقات، تماس تلفنی و پیگیری پرونده همسرش داده شود .دادستان در پاسخ به اعتراض همسرنوری زاد گفته است : ” تا زمانی افکار ایشان مهار نشود ،به هیچ یک از خواسته های شما پاسخ داده نخواهد شد.”
به گزارش وب سایت کلمه خانم نوری زاد در همین زمینه نامه سرگشاده ای خطاب به مردم ایران نوشته است که متن کامل آن به این شرح است :
بسمه تعالی
مردم شریف و آگاه ایران
بیش از یک ماه از بازداشت همسرم، محمد نوری زاد، می گذرد؛ بی آنکه هیچگونه اطلاعی از وضعیت ایشان داشته باشیم. در ملاقاتی که در تاریخ ۲۳/۱۰/۸۸ با دادستان کل کشور صورت گرفت، ایشان جرم همسرم را “بسیار بسیار سنگین” اعلام کردند و نهایتاً درمقابل درخواست تماس، ملاقات و پیگیری پرونده فرمودند: “تا زمانی که افکار ایشان مهار نشود، به هیچ یک از این خواسته ها پاسخ داده نخواهد شد.”
البته با درنظرگرفتن آنچه که در چند ماه اخیر بر مردم بیگناه و آگاه کشورمان گذشت و انبوه جمعیتی که هنوز بعد از گذشت هفت ماه، روبروی ساختمان دادگاه انقلاب اسلامی، با نگاهی نگران و مستاصل، چشم، انتظار عزیزانشان هستند و از همه دردناکتر سکوتی است که بر فضا حاکم است و یا در قالب وارونه انگاری وقایع خود را نشان می دهد، مشاهده ی چنین برخوردی نیز چندان دور از انتظار نبود.
اگر “مهار افکار افراد” در قوانین اسلامی، مدنی و یا انسانی ما، حقیقتاً از جایگاه قابل اعتنایی برخوردار است، و اگر امروز به جایی رسیده ایم که باید شمشیرها را علیه “اندیشه”ی افراد بالا ببریم، باکی نیست. چه؛ او خودش سال ها پیش در مناجات روز بیست و چهارم ماه مبارک رمضان،* خطاب به ابوذر می نویسد: “…هان ای ابوذر خوب، تو مگر چه گفتی و چه کردی که تو را به این ورطه ی بلا تبعید کرده اند؟ تو نه از اشراف بودی، نه سپاه داشتی و نه زور؛ تو اساساً جز زبانت که سرخ و صریح بود و از ایمانت گرما می گرفت، هیچ نداشتی. تو ای ابوذر خوب، نه وامدار کسی بودی و نه انتظار داشتی مردمان به خاطر سالها مجاهدت و یاوری پیامبر خدا، مطیع و دست به سینه ی تو باشند. نه بابت سالها خون دل خوردن و شمشیر زدن و پاک بودن و گرسنگی کشیدن از کسی طلبکار بودی و نه ایمانت را از سر راه آورده بودی که اجازه بدهی نوکیسه ها و ازراه رسیده ها و سراسیمگان، هرکس که می خواهند باشند، به اسم اینکه حالا منصبی یافته اند و موقعیتی به دست آورده اند، پوست از تن دین خدا بکنند و هیچ از او به جا نگذارند…”
و عجیب که امروز، خود، گویی مصداق ابوذر زمان شده است. و چه حقیقت دردناکی که جزای بر زبان آوردن کلمه ی حق، آن هم در محترمانه ترین و دلسوزانه ترین وجه ممکن، این چنین تلخ و غیرمنصفانه است.
باری؛ در پایان این نامه، باز از کلمات همسرم کمک می گیرم که در جایی دیگر از مناجات هایش، خدا را اینطور می خواند: “خدایا، به سیاسیون و سیاست مداران ما، سینه ای فراخ برای شنیدن و تحمل سخن مخالفان خود عنایت فرما. یعنی همان خصلتی که قرن های قرن، پیامبران و امامان ما، جانانه، و نه در شعار، به انجام آن همت می کرده اند. خدایا سیاسیون ما را آنچنان هوشمندی عنایت فرما که نگاهشان در کوچه پس کوچه های هم طریقان و حاجت های صنفی شان متوقف و محدود نشود. و آنچنان صداقتی نصیبشان کن که اگر خطا کرده اند و می کنند و یا در انجام کاری توانایی ندارند، مرد و مردانه از مردم پوزش بخواهند و مسئولیت خطاهای خود را بپذیرند…”
آمین. یا رب العالمین.
فاطمه ملکی
اول بهمن ماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه

چشم‌اندازهای احتمالی جنبش سبز

با گذشت حدود هفت ماه از جنبش سبز، یکی از پرسش‌هایی که برای بسیاری اعم از فعالان سیاسی و مردم درگیر جنبش و دانشجویان و تحلیل‌گران و خبرنگاران و سیاسیون داخل و خارج و ... مطرح شده، آینده جنبش است و اینکه در نهایت این جنبش به کجا ره می‌برد.
در پاسخ بدین پرسش هر کس از منظری وارد می‌شود و بنابر مجموعه دلایل و آرزوهای خود ممکن است چشم‌اندازی را برای جنبش متصور شده و سعی کند آن را با ادله و مستنداتی، مستدل کند.
اما آنچه در پیش‌بینی رویدادهای اجتماعی، آدمی را به صبر و تامل وا‌می‌دارد، پیش‌بینی ناپذیر بودن آنهاست که به واسطه‌ی آیتم‌ها و دلایل متعدد و متفاوت و بعضا متناقض، پیش‌بینی‌های متعدد و متناقضی می‌توان داد که هر کدام از این پیش‌بینی‌ها علیرغم تناقض‌شان دلایل و مستندات برابر دارند و این چشم‌اندازهای پیش‌بینی شده را به واقع نزدیک می‌کند.
بنابر همین واقعیت، در این نوشتار سعی شده است، چشم‌اندازهای احتمالی‌ای که برای جنبش سبز متصور است را ذکر کرده و دلایل و مستندات لازم برای هر یک از این احتمالات را اقامه کنیم. اگر چه می توان دلایلی بیش از آنچه آمده است را له و علیه هر یک از این احتمالات، آورد، لیکن توان محدود نگارنده فرصتی افزون بر این نتوانست فراهم آورد لذا مفید خواهد بود اگر خوانندگان دلایلی را له یا علیه هر یک از احتمالات اقامه کنند و یا احتمالی را به این احتمالات بیافزایند.
جنبشی که پس از تخلف و تقلب بزرگ انتخاباتی 22 خرداد در گستره‌ای وسیع به جریان افتاد و خیابانی شد، با گذشت شش ماه هنوز دوام و قوام خویش را حفظ کرده است و از دیگر سو حاکمیت زور و قهر با انواع قوای قهریه سعی در سرکوب و انفعال جنبش داشته و با سماجت تمام در مقابل خواست و مطالبه‌ی جنبش کمترین عقب‌نشینی‌ای نداشته و همچنان بر موضع اعمال خشونت خود پا می‌فشارد.
این سماجت و ایستادگی دو جانبه را بخصوص در روز 16 آذر و پس از آن شاهد بودیم که جنبش سبز در گستره‌ای وسیع در سطح دانشگاه‌ها ادامه یافت و حتا شدت و وسعت مطالباتش هم بیشتر شده بود و حاکمیت نیز با سخنان محسنی اژه‌ای و لاریجانی رئیس قوه‌ی قضایی بر موضع خشونت و ارعاب خویش تاکید کرد.
شرایط مذکور ترجمان این واقعیت است که تا به امروز جنبش و حکومت توان پس زدن و عقب راندن یکدیگر را نداشته و همچنان بر سر مواضع خود ایستاده‌اند.
البته برخی تغییرات هم در جنبش و هم در حاکمیت مشهود است اما در کل هر یک از طرفین بر مواضع خود ایستاده‌اند و گویی قصد عقب نشینی ندارند.
اما با توجه به این واقعیات و نیز روزهای پیش رو، چند چشم‌انداز را برای این جنبش می توان تصور کرد:
1- جنبش سبز رادیکال شده و ره به انقلاب می‌برد.2- جنبش سبز با برخوردهای حاکمیت دچار فرسایش شده و نهایتا به انفعال می‌رسد.3- جنبش سبز در یک پروسه‌ی کوتاه مدت ( مثلا یک ساله) پیروز شده و حاکمیت را مجبور به پذیرفتن خواست‌ها و مطالبات خود می‌کند.4- جنبش سبز با حاکمیت وارد یک توازن قوای جدی شده و در یک پروسه‌ی میان مدت یا بلند مدت (مثلا 3 تا 5 ساله) حاکمیت را به عقب نشینی واداشته و گذار به دموکراسی را به طور جدی تسهیل می‌کند.
گزاره‌های فوق چشم‌اندازهای احتمالی جنبش سبز‌اند که دلایل و مستنداتی برای امکان هر کدام وجود دارد و به قرار ذیل می توان آنها را ذکر کرد.

1: جنبش سبز رادیکال شده و ره به انقلاب می‌برد.
1-1: بنابر تجربه‌ی تاریخی‌ای که از جنبش‌های ایرانی وجود دارد این جنبش نیز به سان انبوه جنبش‌های پیشین به خشونت و هرج و مرج ره می‌برد.
تاریخ جنبش‌ها و قیام‌های ایران از قیام گئومات یا بردیای دروغین تا انقلاب مشروطه و از مشروطه بدین سو علیرغم تفاوت‌های جدی‌ای که با هم داشته‌اند، در یک چیز با هم مشترک بوده‌اند و آن خشونت و رادیکالیزم بوده است. به گونه‌ای که این رادیکالیزم به ویژگی عمده‌ی جنبش‌های ایرانی تبدیل شده است.
در تاریخ ایران تا پیش از انقلاب مشروطه تمام جنبش‌های اجتماعی رادیکال بوده و به منظور برانداختن حاکم ظالم و نشاندن حاکم عادل شکل می‌گرفته‌اند.
در مجموعه‌ی این جنبش‌ها عمده‌ترین واصلی‌ترین خواست و مطالبه‌ی مردم عدالت‌خواهی بوده که در بیان قدرت معنا می‌یافته است. در این بینش عدالت و قدرت در رابطه با یکدیگر تعریف شده و رابطه‌ای دیالکتیکی با هم دارند. بدین منظور که عدالت و قدرت علت وجودی یکدیگرند و عدم هر یک موجبات نابودی دیگری را فراهم می‌کند.
در این بینش ایرانی است که پادشاه به عنوان نماد قدرت با عدالت رابطه‌ی مستقیم دارد و هر پادشاهی که عادل نباشد فره ایزدی‌اش باطل می‌شود و نمی‌تواند قدرت داشته باشد و باید از سریر قدرت فرو افتد. و نیز پادشاهی می‌تواند عادل باشد که قدرت داشته باشد و به واسطه‌ی قدرت بتواند بسط عدالت کند. پادشاه سایه‌ی خدا در روی زمین است و باید که تجلی بخش عدالت خدا باشد و اگر جزء این باشد، دیگر سایه‌ی خدا نبوده و قدرت خدادادی‌اش از او ستانده و به دیگری داده می‌شود.
در این فرایند جابه‌جایی پادشاهان است که جنبش‌های ایرانی غالبا جنبش‌های براندازانه بوده‌اند. و جنبش با قیام علیه پادشاه ظالم آغاز و به نشاندن پادشاه جدید ختم می‌شده و هرکس به سراغ کار و زندگی خود می‌رفته است. گویی که همه‌ وظیفه‌ی خود را انجام داده‌اند و دیگر کاری ندارند و با تفویض تمام اختیارات و حقوق به پادشاه جدید وظیفه‌ی بسط و گستردن عدالت را به او واگذارده‌اند و این پادشاه مستبد است که با قوه‌ی استبدادی و قهر و قدرت پادشاهی باید در میان رعیت و بندگان به عدالت رفتار کند.
این ویژگی جنبش‌های ایرانی اما در آغاز انقلاب مشروطه دگرگونه می‌شود و انقلابیون به هیچ وجه قصد تغییر پادشاه یا رژیم را ندارند و بنابر اصول دموکراسی آموخته از غرب بر آنند که تنها رژیم یا حاکم را محدود و مشروط در حدود مقرر در قانون اساسی کنند و فعال‌مایشائی‌اش را از او بگیرند و تنها به سلطنتش وادارند و نه به حکومت.
اما این نیز در نهایت امر منجر به تبعید محمدعلی شاه و در نهایت تغییر نظام پادشاهی از قاجار به پهلوی شد و پس از آن نیز با انقلاب 57 تغییر رژیم سلطنتی به جمهوری. این تغییر حاکمان و رژیم‌ها بعد از مشروطه ترجمان این واقعیت است که مردم ایران در پس ذهن خویش هنوز تغییر حاکم یا رژیم را عامل اصلی تغییر شرایط می‌دانند و می‌پندارند که اگر رژیم یا حاکمیت تغییر کند همه چیز به یکباره و معجزه‌آسا تغییر می‌کند.
در رابطه با جنبش سبز نیز صحبت‌ها و بیانیه‌های برخی افراد و گروه‌ها مبین این است که تغییر رژیم را بهترین راه‌حل برای نجات از این شرایط می‌دانند.
این ویژگی تاریخی ایرانی از مشروطه بدین سو موجب شده است که دولت‌های اصلاحی‌ای چون دولت مصدق، امینی یا حتا خاتمی در نهایت با قهر و عدم همراهی مردم مواجه شوند و نتایج کوتاه مدت و ملموسی را در مولفه‌ی سیاسی بر جای نگذارند و کسانی که به قصد اصلاح و انجام پروژه‌های بلند مدت به میدان آمده‌اند، پذیرش‌شان از جانب مردم دوام نیاورد. اگر چه دولت مصدق و خاتمی در دراز مدت تاثیرات جدی‌ای خصوصا در روند دموکراسی در ایران داشته‌اند. ولی آنها که با شعارهای رادیکال و انقلابی پا به میدان گذارده‌اند خصوصا اگر این رادیکالیزم ریشه در تاریخ و فرهنگ و مذهب ایرانیان هم داشته باشد، به شدت مورد پذیرش مردم واقع شده و رهبرانی اساطیری می‌شوند.
تجربه‌ی انقلاب مشروطه و 57 در ایران و نقش رهبران رادیکال در این انقلابات مبین این روحیه‌ی ایرانی است که به شدت میل به تندروی و انقلابی‌گری دارد.
اکنون نیز، جنبش سبز بنابر همین روحیه‌ی تاریخی مردم ایران سمت و سوی رادیکالیزم به خود گرفته و این امر در شعارها به وضوح هویداست.
جنبشی که در ابتدا با شعار "رای ما رو پس بدین" آغاز شد امروز به شعار مرگ بر این و آن رسیده و برخی نیز فریاد استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی را به جای جمهوری اسلامی سر می‌دهند. اگر چه ممکن است باشند کسانی که این شعار و شعارهایی رادیکال‌تر از این را خواست عموم ندانسته و حساب این افراد را از اکثر جامعه‌ی معترض جدا کنند. اما فراموش نکنیم که در انقلاب 57 هم نخست شعار مرگ بر شاه از زبان تعدادی محدود شنیده می‌شد و بعد از مدتی به تنها شعار و خواست اولیه‌ی مردم تبدیل شد.
2-1: به قول مرحوم بازرگان مردم ایران ، مردمی‌اند که اهل زود و زوراند. شعار زود و زور موجب بالیدن دو خصلت 1: با زمان و مدت کار نکردن و 2: چیزی جز زور را موثر نشناختن، در روحیه‌ی ایرانیان شده است.
جریان این روحیه در جنبش‌های اجتماعی موجب رادیکالیزم شده و مردم چون می‌خواهند خواست و مطالباتشان را به سرعت و بدون طی زمان و سیر منطقی و طبیعی وقایع کسب کنند لاجرم به حربه‌ی زور متوسل می‌شوند و این زور در نهایت به ساختار شکنی و درانداختن طرحی نو منتج می‌شود. این خصلت اما در ایران امروز به واسطه‌ی جمعیت بالای 70 درصد جوانی که دارد شاید بیش از هر زمان حاکم باشد.
جمعیت جوانی که بالای 70 درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند، بی شک از روحیه ریسک ‌پذیری بسیار بالایی برخوردار است که خاص جوانان است. این روحیه‌ی ریسک پذیری در حوزه‌ی عمل سیاسی – اجتماعی تبدیل به گونه‌های متعدد و متفاوت رادیکالیزم می‌شود. لذا این جنبش آماده‌ترین بستر سر برآوردن رادیکالیزم را دارا می‌باشد و شعارها و عملکردی چون پاره کردن عکس رهبری جمهوری اسلامی در روز 13 آبان و 16 آذر مبین این واقعیت است که جنبش سمت و سوی رادیکالیزه شدن به خود گرفته و در آینده نیز این امر شدت خواهد یافت.
3-1: خصلت زود و زور را مقاومت حاکمیت در مقابل خواست جنبش و سرکوب جنبش به بدترین شکل ممکن، تکمیل و تشدید می‌کند.
جنبش‌های اجتماعی بنابر ماهیتشان عموما جنبش‌هایی‌اند اصلاحی و قصد تغییر رژیم و ساختارشکنی ندارند. اين جنبش‌ها برآنند تا در چارچوب نظام موجود برخی اصلاحات اساسی را که متناسب با خواست و منظور عموم است انجام دهند اما وقتی که نظام موجود در مقابل این خواست عمومی مقاومت نشان می‌دهد این جنبش اصلاحی تبدیل به یک جنبش انقلابی می‌شود. و مردم را به براندازی ترغیب می‌کند.
جنبشی که منجر به انقلاب 57 شد اساسا قصد تغییر رژیم را نداشت و تنها شعارش این بود که" شاه باید سلطنت کند و نه حکومت"، اما سماجت و حماقت شاه در مقابل این خواست منطقی و قانونی مردم به جایی رسید که وقتی بختیار را به عنوان نخست‌وزیر معرفی کرد شعار مردم دیگر شده بود "ما می‌گیم شاه نمی‌خوایم نخست‌وزیر عوض می‌شه". در واقع این زود و زورخواهی ایرانی را همیشه سماجت حاکمیت در مقابل خواست مردم تکمیل و تشدید کرده و نتیجه‌اش شده است ساختارشکنی و رادیکالیزم و براندازی.
امروز هم مقاومت حاکمیت در مقابل خواست مردم مبنی بر " رای ما رو پس بدید" جنبش را به سمت رادیکالیزمی سوق داده است که شعارش "مرگ بر ..." شده است. برخی از درون حاکمیت می‌پندارند که با رادیکال کردن شعارها می‌توانند فرصت سرکوب را فراهم کنند اما غافل از این‌اند که محمدعلی شاه ، رضا شاه و محمدرضا شاه هم با این پندار در مقابل خواست مردم مقاومت کردند تا آن آمد بر سرشان که در تاریخ ثبت است.
به هر حال اعمال خشونت حاکمیت یکی از اصلی‌ترین علل رادیکالیزه شدن جنبش‌هاست. اتفاقی که امروز هم شاهد آنیم. آتشی که بعد از 16 آذر آقایان اژه‌ای و لاریجانی دوباره بر آن دمیدند.
وقتی که اعتراضات خیابانی مردم با بی اعتنایی حاکمیت روبرو شد، جمعیتی حدود سه میلیون نفر به منظور اعتراض فقط در تهران به خیابان‌ها آمدند و در سکوت اعتراض خود را اعلام داشتند و آن گاه که این سکوت با گلوله پاسخ داده شد و در همان روز کسانی از مردم به شهادت رسیدند، سکوت مردم به خشم و خروش تبدیل شد و این خشم و خروش در شعارهای رادیکالی که علیه برخی سران و اصول و نظام جمهوری اسلامی داده می‌شود متجلی شده است. و متاسفانه حاکمیت به همان شیوه‌ی پیشین بنای عمل خویش را بر اعمال خشونت و ایجاد ارعاب گذارده است. حال آنکه نگاهی گذرا به تاریخ ایران نمایان می‌کند که عنصر زور در مقابل جنبشی که سر برآورده است کارساز نیست و تنها وجه رادیکال آن را برجسته می‌کند تا جایی که جنبش جز به تغییر رژیم رضایت نمی‌دهد و اگر حتا جنبش به زور اسلحه و کشتار متوقف شود، توقفش موقت است و بعد از چندی دوباره سر بر می‌آورد ، اما پر توان‌تر و رادیکالتر.
4ـ1: فشارهای روز‌افزون اقتصادی‌ای که از چهار سال پیش بدین سو بر گرده‌ی نحیف زحمت‌کشان این جامعه آوار شده است، آنگاه کامل شد که بنابر واردات بی رویه و بی برنامه‌ی احمدی‌نژاد بسیاری از شرکت‌ها و کارخانجات را ورشکسته کرده و بسیاری از افراد را بیکار.
بیکارانی که زمانی در این کشور افردی تنها و درمانده بودند که بعضا خبر خودسوزی یا خودکشی یکی را در جلوی مجلس یا منزل و محل کارشان می‌شنیدیم، امروز با سیاست‌های احمدی‌نژاد تبدیل به لشگر بیکاران شده‌اند. پیش از این اگر بیکاران از یکدیگر خبر نداشتند و افرادی تنها بودند امروز با ورشکست شدن یک شرکت که مثلا 2000 یا 3000 کارگر داشته است لشگری 2000 یا 3000 نفری از بیکاران ایجاد می‌شود که هر کدام بنابر فشارهای اقتصادی آمادگی خودسوزی و خودکشی را دارند و این خودسوزی و خودکشی اگر جمعی شود تبدیل به قیام و شورش و رادیکالیزم می‌شود. اتفاقی که بعضا در برخی نقاط کشور و توسط کارگران برخی شرکت‌ها رخ داده است و هر لحظه رو به فزونی دارد.
این امر را هدفمند کردن یارانه‌ها تشدید می‌کند و ترس از آن است که اگر چنین خشمی جامعه را فرا گیرد جز با مرگ و کشتار آرام نگیرند و تنها خواست و مطالبه‌ی مردم مرگ حاکمان باشد. و این همانی است که حاکمیت با تمام امکانات خود و با اعمال زور و خشونت مردم را بدان سوق می‌دهد.
5-1: یکی از برجسته‌ترین روحیات جمعی مردم ایران که عموما در جنبش‌ها بروز کرده و رخ می‌نماید ظلم‌ستیزی و عدالت‌خواهی آنهاست.
به واسطه‌ی قرن‌ها تاریخ پادشاهی و توجه به عنصر عدالت در نظام پادشاهی، عدالت خواهی به یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌های مردم ایران تبدیل شده است و چنان که پادشاهی را عادل نمی‌دانسته‌اند به هر ترتیبی کمر به برانداختنش می‌بسته‌اند.
این روحیه‌ی عدالت‌خواهی پس از اسلام و در نهضت تشیع وجه ایدئولوژیک بسیار قوی هم یافت و موجب جنبش‌های شیعی بسیاری در تاریخ ایران علیه حاکمان ستمگر شد. تداوم این روحیه‌ی تاریخی در انقلاب مشروطه و انقلاب 57 هم نمایان شد و ترجمان این امر است که اساسا سرکوب و خفقان بعد از ایجاد جنبش چندان کارساز نیست و نمی‌تواند مردم را به سکوت وادارد.و حاکمانی که جنبش علیه آنها رادیکالیزه می‌شده است نمی‌توانستند آن را مهار کنند.
بنابراین، جنبشی که امروز در جریان است، اگر همچنان با مقاومت و اعمال خشونت حاکمیت مواجه شود ره به رادیکالیزم برده و مهار نشدنی خواهد شد.
6-1: تجربه‌ی ناموفق دولت خاتمی و ضعف مفرط وی در پیش‌برد اهداف و برنامه‌های اصلاحی یکی از دلایل جدی در رادیکالیزه شدن جنبش سبز است.
تجربه‌ی نه چندان دوری که عملکرد کاملا ضعیف و اشتباهش منجر به قهر مردم با روند اصلاحی و حرکت در چارچوب قانون شد و نتیجه‌اش انتخاب احمدی‌نژاد در سال 84 شد، امروز ممکن است تجربه‌ای برای فاصله گرفتن روزافزون از حرکت‌های اصلاحی شده و تنور رادیکالیزم را دم افزون کند.
جنبش اصلاحی‌ای که با حرکت در چارچوب قانون اساسی قصد آن کرده بود به احمدی‌نژاد و سیاست‌هایش «نه» بگوید و کسی دیگر را به جای او رئیس‌جمهور کند وقتی با مقاومت و سرسختی حاکمیت بر ابقا احمدی‌نژاد مواجه می‌شود و هیچ نتیجه‌ای از جنبش اصلاحی خود نمی‌بیند، جنبش سبز را در تداوم حرکت اصلاح‌طلبی دولت خاتمی می‌بینید و با این مقایسه و رابطه به این نتیجه می‌رسد که اصلاح‌طلبی چه از بالا و چه پایین نتیجه‌ای ندارد و لازم است که جنبش را از حوزه‌ی نظام جمهوری اسلامی خارج کرده و آن را به جنبشی علیه آن تبدیل کند.
اتفاقی که بعضا در گفتار و نوشتار برخی فعالان سیاسی خارج از کشور مشهود است.

2: جنبش سبز با برخوردهای حاکمیت دچار فرسایش شده و نهایتا به انفعال می‌رسد.

یکی از احتمالاتی که برای جنبش سبز می‌توان متصور شد انفعال آن است.
1-2: بنابر خصلت زود و زور ایرانیان همان‌ قدر که ممکن است جنبش به سمت رادیکالیزم برود ممکن هم هست که سمت و سوی انفعال گزیند. چه وقتی که جامعه در مواجهه با حاکمیت به سرعت به خواست‌ها و مطالباتش نمی‌رسد و حاکمیت نیز سرسختانه و محکم در مقابل جنبش می‌ایستد مردم ناامید شده و هر یک به خانه‌ی خود می‌روند. و عمل اعتراضی مردم دوام نمی‌آورد.
روحیه‌ی زود و زور ضد خصلت پیگیری و مداومت است و باعث می‌شود که مردم نسبت به طلب خواسته‌هاشان خیلی زود خسته شده و دست از طلب بردارند. بنابراین اگر حاکمیت همچنان در مقابل خواست مردم مقاومت نشان دهد، جنبش سرخورده شده و دچار انفعال می‌شود. البته این امر زمانی امکان می‌یابد که حاکمیت در مهار جنبش اعمال خشونت را به حد کشتار و شکنجه نکشاند. چرا که در این صورت جنبش وجه رادیکالیزم به خود خواهد گرفت. اما اگر حاکمیت عمل مهار جنبش را تنها محدود به بازداشت‌های موقت و جلوگیری از تجمعات کند جنبش خسته شده و نیرو و توان خود را از دست می‌دهد. اتفاقی که الان حاکمیت در حال انجام آن است.
حاکمیت بعد از آخرین کشتار و اتفاقات کهریزک، حدالامکان سعی می‌کند که از اسلحه در پراکندن تجمعات اعتراضی استفاده نکند و بازداشت و شکنجه را تنها به احضار و بازداشت‌های موقت چند روزه یا حتا چند ساعته تقلیل داده است. این عمل حاکمیت موجب می‌شود که جنبش با نرسیدن به کوچکترین هدف خود خسته شده و همچنین با نداشتن عللی چون کشتار و زندان و شکنجه،انگیزه برای خشم و عصیان را نداشته باشد و پس از چندی دچار انفعال شود.
2-2: عدم سازمان دهی و تنوع خواست‌ها و همچنین عدم وجود رهبری کاریزمایی که توان بسیج عمومی را داشته باشد، موجب می‌شود که به مرور زمان و گذشت چند ماه انرژی عمومی جنبش تحلیل رفته و جنبش انگیزه‌ی تحرک خویش را از دست بدهد و تا فرصتی دیگر و کسب انرژی‌ تازه ، به طور موقت دچار انفعال شود. اخیرا و بعد از ادعای پاره شدن عکس آیت‌الله خمینی در 16 آذر ابتکار عمل در دست حاکمیت افتاده و این امر جنبش را به واکنش واداشته است. این واکنشی شدن عمل جنبش بیش از هر چیز جنبش را به فرسایش و انفعال وا می‌دارد. اگر چه امروز بیشتر شهرها و شهرستان‌های ایران پتانسیل اعتراض را در خود دارند و با جرقه‌ای ممکن است شعله‌ور شوند اما تا زمانی که تحت یک سازمان یا یک رهبری واحد متمرکز نشوند هیچ حرکتی نخواهند کرد و جنبشی که در تهران و برخی شهرهای بزرگ شکل گرفته است با از دست دادن ابتکار عمل به واکنش تبدیل شده و دچار انفعال می‌شود. فراموش نکنیم که انقلاب 57 اگر رهبری مذهبی چون آیت‌الله خمینی را نداشت و یا اگر آیت‌الله خمینی به چیزی غیر از " شاه باید برود" رضایت می‌داد و جنبش وجه واکنشی به خود می‌گرفت هرگز پیروز نمی‌شد و مردم به خانه‌هاشان می‌رفتند و انقلاب ختم می‌شد. دو ویژگی کاریزمایی و رادیکالی آقای خمینی در انقلاب 57 در پیروزی آن نقشی به سزا داشته‌اند. چیزی که امروز وجود ندارد.
3-2: یکی از اهرم‌های فشار بر حاکمیت در جنبش های اجتماعی اعتصابات گسترده و فراگیر است.

اتفاقی که تا کنون در جنبش سبز رخ نداده و شاید رخ ندهد.
ضعف بنیه‌ی اقتصادی مردم خصوصا در این چهار سال چنان بر سر مردم آورده است که اگر یک روز کار را رها کنند آن روز بلافاصله اخراج شده و یکی از خیل لشگر بیکاران که گرسنگی طاقت خود و خانواده‌اش را بی تاب کرده است به جای آن می‌آید. و حال آنکه اگر کسی به جای او هم نیاید چنان لنگ خرج روزانه است که اگر یک روز اعتصاب کند و کار نکند آن روز خود و خانواده‌اش گرسنه می‌ماند، حال چه رسد به آنکه بخواهند برای فشار به دولت کودتا اعتصابی یک ماهه و دو ماهه کنند.اتفاقی که در شرایط امروز کارگران و کارکنان ممکن نیست. و چون از لحاظ اقتصادی مردم و جنبش نمی توانند به دولت و حاکمیت فشار بیاورند، حاکمیت به رابطه‌ی فرسایشی خود با جنبش ادامه می‌دهد تا آن را دچار انفعال کند. چون جنبش نه از توان اقتصادی و نه از توان نظامی حاکمیت برخوردار نیست و در این توازن قوا جنبش است که شکست می‌خورد.
3: جنبش سبز در یک پروسه‌ی کوتاه مدت ( مثلا یک ساله) پیروز شده و حاکمیت را مجبور به پذیرفتن خواست‌ها و مطالبات خود می‌کند.
1-3: یکی از عامل‌های اساسی سرکوب جنبش، قوه‌ی قهریه است. قوه‌ای که در ایران بنابر دلایلی از نظر تاریخی خصوصا بعد از انقلاب مشروطه یا جواب نداده و یا آنکه خیلی زود با شکست مواجه شده است. بنابر وسعت و جمعیت بالای ایران حاکمیت خیلی راحت نمی تواند از خشونت برای مهار جنبش استفاده کند. از این روش برای شورش‌های کور و کوچکی که بعضا در برخی شهرستا‌نها شکل می‌گیرد می‌توان استفاده کرد. اما برای جنبشی در این سطح و وضع جوابگو نبوده و موجب می‌شود که نیروهای سرکوب‌گر خسته یا بریده شوند و از اعمال خشونت دست‌بردارند.
ادغام نیروی بسیج در نیروی زمینی سپاه خود مبین دو واقعیت است 1: فرمانده‌هان از توان بسیج عمومی برای سرکوب مردم بازمانده اند و با پرسنلی و حقوق بگیر و جیره خوار کردن بسیج در سپاه امکان جذب نیروهای بیکار را در بسیج فراهم کرده است. و 2: از آنجا که نیروی زمینی سپاه و بدنه‌ی سپاه از فرمانده‌هان رده‌ی سوم به پایین با جنبش سبز همراهند و در سرکوب مردم دخالت چندانی نمی‌کنند با ادغام بسیج در سپاه قصد جبران این خلا را داشته‌اند.باز با این حال هر روز توان قوه‌ی قهریه‌ی حاکمیت تحلیل می‌رود و چون از این امر به خوبی آگاه است دست به هر ترفندی می‌زند تا شاید این جنبش را به زودی مهار کند اما نتوانسته است. ادامه‌ی این وضع در کوتاه مدت یعنی زمانی کمتر از یک سال تمام توان خشونت حاکمیت علیه جنبش را تحلیل برده و مجبور به پذیرفتن خواسته‌های جنبش می‌کند.
از آنجا که حاکمیت تنها روش مقابله با جنبش سبز را خشونت و قوه‌ی قهریه قرار داده است و از آنجا که قوای قهریه حاکمیت که عبارتند از بسیج و سپاه جهت اعمال خشونت نسبت به مردم با مشکل مواجه شده‌اند، این تنها توان حاکمیت روز به روز کاهش یافته و به زودی کاملا تحلیل رفته و حاکمیت مجبور به تن دادن به خواست و مطالبات جنبش می‌شود.
2-3: عدم رادیکالیزه شدن جنبش ، تکیه و تاکید رهبران آن بر اصول انقلاب و نظام جمهوری اسلامی، تنوع و وسعت جنبش از مردم عادی تا مراجع و اختلافات جدی اکثر اصول‌گرایان با احمدی‌نژاد باعث شده است که در جبهه‌ی اصول‌گرایی تشدد و تفرقه حاکم شود و این تضاد و تفرقه باعث شود که توان حاکمیت در مقابل جنبش به سرعت تحلیل رود. این تحلیل رفتن توان جبهه‌ی سیاسی اصول‌گرایی وقتی که با تحلیل رفتن توان سرکوب جنبش همراه می‌شود حاکمیت و دولت کودتا را در بدترین و شکننده‌ترین حالت ممکن قرار می‌دهد و هر لحظه ممکن است که جنبش پیروز شود. امروز هم اگر راس حاکمیت به شدت از احمدی‌نژاد حمایت می‌کند وقتی ببیند که جنبش از خواسته‌هایش کوتاه نمی‌آید و هر روز به وسعت و عمق این خواسته‌ها افزوده می‌شود.و کل نظام را به خطر می‌اندازد به راحتی از حمایت او دست برداشته و حفظ نظام را در اولویت قرار می‌دهد.
پیش از این نیز در رابطه با سعید امامی حفظ نظام ترجیح داده شده بود. حال آنکه همه می‌دانیم که احمدی‌نژاد نه از سعید امامی عزیزتر است و نه قابل اعتماد‌تر. لذا سماجت و مقاومت جنبش در مقابل حاکمیت موجب پیروزی جنبش در بازه‌ی زمانی کوتاهی خواهد شد.
4: جنبش سبز با حاکمیت وارد یک توازن قوای جدی شده و در یک پروسه‌ی میان مدت یا بلند مدت (مثلا 3 تا 5 ساله) حاکمیت را به عقب نشینی واداشته و گذار به دموکراسی را به طور جدی تسهیل می‌کند.
1-4: جنبش سبز، جنبشی است برآمده از دل طبقه‌ی متوسط جامعه ، پس نمی‌خواهد و بسیار تلاش می‌کند تا در دام رادیکالیسم نیفتد.
این طبقه از آنجا که منافع اقتصادی و سیاسی خود را در ثبات و آرامش و تغییرات مرحله‌ای می‌داند تمام تلاش خود را مصروف این امر می‌کند که جنبش روند رو به ستیز و شتابی به خود نگیرد و آرام و در چارچوب نظام موجود و همچنین منافع ملی حرکت کند.
طبقه‌ی متوسط جامعه‌ی ایران که از بعد از جنگ وسعت بسیاری یافته است طیف بسیار وسیعی از کارآفرینان ، فعالان اقتصادی در بازار ، کارمندان اداری دولتی ، فعالان سیاسی و دانشجویان، هنرمندان و روزنامه‌نگاران و غیره‌اند که علیرغم اختلاف سطح درآمدشان از نظر اهداف، استراتژی و تاکتیک‌های سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی و ... به هم نزدیک‌اند و این نزدیکی و قرابت بعلاوه‌ی وسعت و تنوع متغیرهای صنفی در این طبقه موجب می‌شود که با تمام تلاش از رادیکالیزه شدن جنبش جلوگیری کنند. این طبقه همان طور که با رادیکالیسم مخالف است با انفعال نیز مخالف است و سماجتی ویژه‌ی خود نسبت به خواسته‌ها و مطالباتش دارد.
از آنجا که خواسته‌های طبقه‌ی میانه غالبا سیاسی یا فرهنگی است و کمتر معطوف به اقتصاد فردی و شخصی می‌شود، لذا پیگیری آنها بلند مدت و توام با صبوری خواهد بود. و همچنین، چون این طبقه خیلی زود تحت تاثیر تورم و بیکاری و مخارج سنگین روزمره و آنچه رفع آن فوتی و فوری است، قرار نمی‌گیرد، معمولا خواسته‌هایش، چندان متاثر از واقعیاتی که حلشان به سرعت باید انجام شود قرار نمی‌گیرد و موافق با زود و زور نیست و سماجت و پیگیری تا رسیدن به خواست خود را اعمال می‌کنند.
این سماجت و پیگیری و دوری گزیدن از رادیکالیسم یا به دیگر سخن این دوری گزیدن از شعار زود و زور موجب تداوم جنبش و توازنش با حاکمیت شده و حاکمیت را مرحله به مرحله به عقب می‌نشاند.
2-4: دوری گزیدن از شعار زود و زور علتی دیگر هم دارد که آن نیز به تداوم جنبش تا گذار به دموکراسی کمک می‌کند.
بعد از وسعت شهرنشینی در ایران روحیات عشیره‌ای و کشاورزی ایرانیان که هزاران سال و نسل در نسل منتقل شده و تداوم یافته بود، دچار سایش و فرسایش شده است و مردم قدری هر چند محدود با خلق و خوی برنامه‌ریزی ، پیگیری و زمان‌بری آشنا شده‌اند.
عشیره‌ و ایلی که در حال کوچ است، در مسیر خود، در هر جا تنها یک یا دو شب را اتراق می‌کند و دوباره راهی جایی دیگر است. بنابراین به سرعت و زود، تنها برای اتراقی کوچک و رفع خستگی چادر خود را علم می‌کند و خیلی زود و برای حرکتی دوباره خود را جمع می‌کند.
این تحرک دائم و عدم ثبات و نیز سرعت عمل در اتراق‌های کوتاه شبانه، پس از چند صد سال تبدیل شده است به یکی از خلق و خوهای ایرانیان و بنابر همین می خواهند که خیلی زود هر چند با زور به نتیجه برسند.
اما وسعت شهرنشینی و ملزومات آن موجب شده است که این روحیه هر چه بیشتر دچار سایش و فرسایش شود.
امروز یک کودک می‌داند که برای دیدن برنامه‌ی مورد علاقه‌اش ساعتی خاص در روز را باید وقت گذارد و تا آن ساعت خاص نیاید، نمی‌تواند آن برنامه را ببیند، این کودک از همان بچه‌گی یاد می‌گیرد که برای آینده‌اش باید از هم اکنون تصمیم بگیرد و برای رسیدن به اهدافش لازم است برنامه‌ای که عبارت از تحصیل یا آموزش است را رعایت کند و بسیاری چیزهای دیگر که ملزومات زندگی شهرنشینی است و با ثبات و برنامه‌ریزی و زمانمندی در ارتباط است.
این امر موجب شده است که ایرانیان، نسبت به گذشتگان خویش صبور بوده و با برنامه و حرکت در زمان آشنا بشوند. لذا این روحیه موجب می‌شود که در تغییرات سیاسی و اجتماعی نیز با صبوری و درایت عمل کرده و دچار تندروی و کندروی نشوند.تدوام جنبش در شش ماه و حیات و سر زندگی آن، مبین عدم انفعال کنشگران است و همچنین صبوری و عقلانیت آنها در مقابل اعمال خشونت حاکمیت.
در این مدت و در مجموعه‌ی چند تجمع اعتراضی و دست نزدن به عکس‌العمل خشن نشان از عقلانیت و دوری گزیدن از رادیکالیسم است.هر چند که برخی شعارها یا اعمالی رادیکال هم از برخی افراد سر زده است، اما آنها محدود بوده و تنها واکنشی احساسی و فردی در مقابل ضربات باتوم و چماق و چاقوی عمال زور بوده است و هرگز تا به این لحظه تبدیل به یک خواست یا عمل جمعی نشده است. این صبوری و عقلانیت حاکم در فرایند جنبش تا به امروز پس از این نیز ادامه خواهد یافت و ایران را وارد فاز جدید از دموکراتیزاسیون خواهد کرد.
3-4: حضور طیف وسیعی از سران نظام جمهوری اسلامی در کادر رهبری جنبش یکی از دلایلی است که جنبش را از انفعال و رادیکالیسم دور کرده و آن را در یک پروسه‌ی کوتاه یا بلند مدت بر جناح خودکامه حاکمیت غالب می‌کند. حضور افرادی چون هاشمی رفسنجانی و خانواده‌اش، کروبی، موسوی، خاتمی، بیت آقای خمینی، رهبران احزاب و سازمان‌هایی چون مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی و دیگرانی که انفعال و رادیکال شدن جنبش را به ضرر خود می‌دانند، همه‌ی تلاش خود را مصروف این می‌کنند که جنبش با عمل در چارچوب نظام جمهوری اسلامی همچنان فعال بماند و این امر موجب می‌شود که جنبش سمت و سوی انفعال و رادیکالیسم به خود نگیرد. هاشمی رفسنجانی تا این لحاظ نشان داده است که هم زمان با مذاکرات پشت پرده‌ی خود از هر زمانی برای فعال نگاه داشتن و تحرک بخشیدن جنبش استفاده کرده است، مثل سخنرانیش در مشهد. موسوی و کروبی هم به هر بهانه و در هر فرصتی با یک سخنرانی یا پیام و یا بیانیه بر تنور جنبش دمیده‌اند و نگذاشته‌اند که به سردی گراید. لذا این افراد و شخصیت‌ها هم بنابر نقش تاثیرگذاری که بر جنبش دارند، جنبش را از دو احتمال انفعال و رادیکال فاصله می‌دهند و باعث می‌شوند که جنبش عقلانیت و دوام خود را حفظ کند و با حفظ این موقعیت، حاکمیت را دچار فرسایش و کهولت و در نهایت شکست کرده و خواسته‌های خود را به آن تحمیل کند.

ناصر لرستانی

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ دی ۲۶, شنبه

راهکارهای مبارزه با کنترل ایمیل که ادعا میکنند

احمدی مقدم روز جمعه گفته است که از این پس ایمیل های کاربران اینترنت در ایران کنترل می شود و با افرادی که از طریق ایمیل دیگران را تشویق به حضور در تجمعات می کنند، برخورد خواهد شد.

اول باید متذکر شد که دسترسی به ایمیل یک شخص و خواندن اطلاعات آن کاری بسیار دشوار، وقت گیر و پرهزینه است که امروزه تنها برای ردگیری افراد خاص و گردانندگان باندهای بزرگ تبهکار و اعضای گروههای تروریستی توسط سرویس های امنیتی برخی کشورها بکار گرفته میشود و در هیچ کجای جهان هیچ دولتی نمیتواند ایمیل تمامی شهروندان را کنترل کرده و آنها را زیر نظر بگیرد.

باید توجه داشت که کاربران اینترنت در ایران از سوی منابع دولتی دستکم 21 میلیون نفر اعلام شده اند و کافیست تجسم کنیم که فقط نیمی از آنها روزانه تنها یک ایمیل میفرستند. اگر فرض کنیم که حکومت به همه ایمیلها دسترسی دارد –که فرضی محال است- آیا میدانید که حکومت برای کنترل این ده میلیون ایمیل اگر برای دسترسی و خواندن هر ایمیل تنها چهار دقیقه وقت بخواهد –که باز هم فرضی محال است- به دستکم 83 هزار نیروی متخصص که روزانه هشت ساعت کار کنند نیاز خواهد داشت؟

گذشته از این تاکنون ثابت شده که دولت ایران با روشهای بسیار پیش پا افتاده و ابتدایی مانند دستگیری و شکنجه به اطلاعات اینترنتی برخی افراد دست پیدا کرده و سپس بدروغ ادعا می کند که از تکنولوژی های پیشرفته استفاده کرده که این تنها برای ایجاد هراس در بین کاربران اینترنتی است.

بنابراین سخنان دست اندرکاران نظام در زمینه کنترل ایمیل تمامی شهروندان تنها بلوفی بیش نیست که برای ترساندن مردم است و از نظر عملی غیر ممکن میباشد.

از دیگر سو برای مقابله با اقدامات آنها در این زمینه، توجه به نکته های فنی زیر لازم و ضروی است که با دانستن آنها امنیت خود و دوستانتان را میتوانید افزایش دهید:


جابجایی اطلاعات روی اینترنت

پیش از هر چیز باید دانست که اطلاعات روی اینترنت به دو شکل رمزگذاری و ساده رد و بدل میشوند.

معمولا آدرس وب سایتها با پروتوکول http آغاز میشوند که به معنای "پروتوکول جابجایی متن" است. اطلاعاتی که شما با این سایتها رد و بدل میکنید بصورت ساده منتقل میشود و در تمامی مسیر بین کامپیوتر شما تا کامپیوتر مقصد (یعنی همان سایت) با کمک برخی ابزارهای نرم افزاری توسط آی اس پی ها یا منابع دولتی قابل ردیابی، دیدن و خواندن هستند. امروزه از این پروتوکول برای ردوبدل اطلاعات کم ارزش و محتوای سایتهای اینترنتی استفاده میشود.

از دیگر سو شاید با سایتهایی برخورد کرده باشید که آدرس آنها با https آغاز شده اند. این پروتوکول به معنای "پروتوکول جابجایی متن به روش امن" است به این معنا که تمامی اطلاعاتی که شما از کامپیوتر مبدا دریافت میکنید بر اساس الگوهای پیچیده رمزنگاری شده و به کامپیوتر شما میرسد و در کامپیوتر شما این اطلاعات رمزگشایی میگردند و اطلاعات به شما نمایش داده میشود.

کامپیوتر شما نیز بر اساس همان الگو اطلاعات را رمزنگاری کرده و به کامپیوتر مقصد میفرستد و اطلاعات در کامپیوتر مقصد رمزگشایی شده و استفاده میشوند.

این اطلاعات در تمامی مسیر بین کامپیوتر شما و کامپیوتر مقصد رمزنگاری شده و امن است و محتوای آن به هیچ وجه در بین راه توسط هیچ کس قابل خواندن نمیباشد.

با توجه به تعریفهای بالا حالا بسادگی میتوانید اینگونه سایتها را تشخیص داده و امنیت اطلاعات خود را کنترل کنید.


چه سایتی برای رد و بدل کردن ایمیل امن است

هم اکنون تنها سایت ایمیل رایگان که اطلاعات شما را روی پروتوکول امن https رد و بدل میکند سایت جی میل میباشد که به گوگل مربوط است.

چند روزی است که جی میل بصورت پیش فرض محتوای ایمیلها را روی پروتوکول امن منتقل میکند، در گذشته شما بایستی بصورت دستی در جی میل این درخواست را انجام میدادید.

بنابراین برای اینکه خیال شما آسوده باشد به شما پیشنهاد میکنیم از همین امروز یک آدرس جی میل جداگانه برای خودتان باز کنید و برای رد و بدل کردن ایمیلهایی که میخواهید رژیم از محتوای آن سردرنیاورد از آن استفاده کنید و از ایمیل شخصی یا محل کار خود برای این منظور استفاده نکنید.


ترفندهایی برای افزایش امنیت

از نام یا نام خانوادگی یا سایر مشخصاتی که بتوان از روی آن به شما دسترسی پیدا کرد برای درست کردن آدرس ایمیل خود استفاده نکنید برای نمونه همگان با دیدن آدرس ایمیل ali_rezazadeh_1985@gmail.com صاحب و احتمالا سال تولد او را میتوانند حدس بزنند، آدرس ایمیلی که برای پخش خبرها یا دریافت خبر استفاده میکنید نباید اثری از شخصیت واقعی شما داشته باشد، همچنین بهتر است مانند آدرس seyed_ali_cholagh@gmail.com شک برانگیز هم نباشد.

هرچند اطلاعاتی که شما رد و بدل میکنید کاملا امن است ولی شاید یکی از گیرندگان پیام شما بصورتی غیرمسئولانه و بدون پاک کردن نام شما پیام تان را به صدها یا هزاران نفر بفرستند و آنموقع ممکن است شما لو بروید.

نکته دوم اینکه برای فرستادن یک پیام ایمیل به گروهی از کاربران آدرس آنها را در بخش To نگذارید زیرا تمامی کسانی که ایمیل شما را دریافت میکنند میتوانند آدرس تمامی کسانی که به آنها ایمیل داده اید را ببینند برای این کار بهتر است تمامی آدرسها را در بخش BCC بگذارید، این کار باعث میشود تا آدرس دوستان شما پنهان شده و هیچیک از دریافت کنندگان آدرس دیگران را نبینند.

همانگونه که بالاتر آمد، اگر پیام مهمی از دوستان به شما میرسد و میخواهید آنرا به دیگران بفرستید، حتما آدرسهای قبلی و همچنین آدرس ایمیل کسی که به شما پیام فرستاده است را پاک کنید تا مشخص نشود چه کسانی این ایمیل را دست به دست کرده اند.

در متن ایمیل خود از قرار دادن شماره تلفن، آدرس، اسم و مشخصات خود یا دوستان نزدیک خود یا هرگونه اطلاعاتی که به هویت شماها مربوط است پرهیز کنید تا درصورتی که ایمیل شما به سایرین فرستاده شد ردی از کسی در آن نماند.

توصیه میشود علاوه بر آدرسهای ایمیل خود یک آدرس ایمیل بیهوده هم داشته باشید که بیشتر به شخصیت واقعی شما نزدیک باشد. چنانچه در راهپیمایی یا جایی دستگیر شدید و ماموران رژیم آدرس ایمیل شما و رمز عبور آنرا خواستند شما میتوانید آن ایمیل بیهوده را به آنها بدهید.

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ دی ۲۴, پنجشنبه

کمی تاریخ بخوانید

مسعود بهنود

گزارشگر روزنامه تهران امروز با حسن نوروزي نماينده رباط‌ كريم در مجلس و از هواداران سرسخت احمدی نژاد مصاحبه ای انجام داده، مصاحبه شونده مانند روح الله حسینیان از جمله منتقدان قرائت گزارش كميته ويژه مجلس در مورد وقايع كهريزك است و با مغرضانه خواندن گزارش كميته ويژه مجلس، آن را جفا نسبت به تمام كساني دانسته كه در وقايع بعد از انتخابات براي كور كردن چشم فتنه تلاش كردند. در یک کلام ایشان مدافع سعید مرتضوی است.

به گفته های آقای نوروزی توجه کنید: "اگر وقايعي دوباره روي دهد و اغتشاشگران به خيابان‌ها بيايند به نظر من علت اصلي آن چراغ سبز كميته ويژه مجلس وگزارش مغرضانه آن است. كميته ويژه مجلس درضمن بررسي مسائل كهريزك بايد به بررسي جرم اغتشاشگران در اين بازداشتگاه نيز مي‌پرداخت. در حالي كه در اين گزارش به اين موضوع اعتراض شده است كه چرا كساني كه بعد از انتخابات ده‌ها بار به خيابان‌ها آمدند و توهين به اصل مترقي ولايت‌فقيه كردند و در نظم عمومي اخلال به وجود آوردند و امنيت رواني و اجتماعي جامعه را به هم ريختند‌ در كنار اراذل و اوباش در كهريزك نگهداري شدند."

خبرنگار تهران امروز از آقای نوروزی پرسیده: در گزارش كميته ويژه مجلس به برخي افراد از جمله دادستان سابق تهران اتهاماتي در مورد نقش آنها در وقايع كهريزك زده شده است. اين اتهامات چقدر منصفانه بود؟ و او جواب داده: "بايد از افرادي كه در گزارش ويژه مجلس مظلوم واقع شدند، تجليل مي‌شد. متاسفانه در اين ‌گزارش نسبت به همه كساني كه در جهت كور كردن چشم فتنه تلاش كردند، جفا شد."

آقای نوروزی پیداست که یا غافل است و نمی داند که دارد آینده خود را به نقد امروز می فروشد و یا اینکه در محصوره ای زندگی می کند و از بیرون خبر ندارد و نمی داند که خود را به چه گردابی انداخته با دفاع از سعید مرتضوی. شاید هم از فرط سادگی تصور می کند این دفاع شبیه به دفاع روح الله حسینیان از سعید امامی است و ممکن است در نزد عده ای حمل بر جوانمردی و دفاع از کسی بشود که یا دستش کوتاه است یا مورد ظلم واقع شده است.

این احتمال آخر را بدان سبب دادم که آقای روح الله حسینیان زمانی یک تنه ایستاد؛ هم در مجلس ختم سعید امامی روضه خواند و هم برایش دعا کرد و گفت او از خدمتگذاران جمهوری اسلامی بوده و برخلاف نوشته کسانی مانند حسین شریعتمداری در کیهان تاکید کرد که امامی عامل سیا و مامور بیگانه نبوده. معنای ضمنی گفته آقای روح الله حسینیان این بود که سعید امامی اگر دستوری گرفته از خارج نبوده بلکه از بالاترهایش بوده و عمل به وظیفه کرده است. الان هم اگر آقای حسینیان در استعفا نامه اش نشان می دهد که با مقصر دانستن سعید مرتضوی مخالف است از همین زاویه است. در آن زمان به باورم اصلاح طلبان خطا کردند که سخن آقای حسیینان را نشنیدند و یا از ابراز آن عصبانی شدند. اما امروز چنین حرفی اصلا مورد ندارد. سعید مرتضوی دستش از دنیا کوتاه نیست؛ دو مقام را همزمان دارد در قوه قضاییه و در دولت، همه جا از سال ها قبل به هزار زبان گفته که مرا رهبر گذاشته و کسی نمی تواند برم دارد، جانشینش در دادستانی تهران هم به درست می گوید برای اعلام نظر درباره نظر کمیسیون مجلس باید منتظر دادگاه انتظامی قضات ماند. درست همین است چرا که سعید مرتضوی قاضی است و اول باید جرمش محرز شود. دادگاه قانونی هم دادگاه انتظامی قضات است.

حالا وارد این سخن نشویم که از جمله تفاخرها که مرتضوی داشت این بود که دادگاه تجدید نظر نمی تواند احکام مرا نقض کند، در یک مورد در زمان ریاست عباسعلی علیزاده در دادگستری تهران، به گوش خود شنیدم که آقای علیزاده همین مضمون را به معاون اداره دادگاه های تجدید نظر می گفت درباره حکم یک زندانی که روزنامه نگار اصلاح طلبی بود و پرونده اش به دادگاه تجدید نظر رفته بود. او هم قصد داشت به طرف گفتگو بفهماند این مرتضوی نیست که حکم می دهد، "آقا فرموده اند مطبوعات پایگاه دشمن است و قاضی هم به تبع آقا رای داده شما چرا مته به خشخاش می گذارید."

و حالا این هم نادیده بگیریم که وقتی دادگاه انتظامی قضات، به شهامت یک قاضی، حکم مرتضوی درباره اکبر گنجی را لغو کرد، عدالتخانه با برکناری آن قاضی شریف برخلاف قانون چطور احترام گذاشت به قانون. نگوئیم حکم 26 صفحه ای قاضی محکمه انتظامی قضات علیه سعید مرتضوی در مورد پرونده دکتر لطیف صفری چه شد. در آن حکم به دلایل کافی تاکید شده بود که وی باید برکنار و محاکمه شود. کسانی به این حکم [سندش موجود است] خندیدند و همه جا گفتند سعید مرتضوی را رهبری به رییس جدید قوه قضاییه تحمیل کرده است، همان ها الان پاسخگو باشند. اگر کسانی به دنبال آن می گردند که سبب مطرح شدن شعارهای ساختارشکن را در عاشورا پیدا کنند، دور نروند؛ عاملش همین نزدیکی است. تعداد افرادی که توسط مرتضوی شکنجه و بی گناه محکوم شدند دویست تاست که همه روزنامه نگار و صاحب قلم اند. در این سال های دادستانی هم از شمارش بیرون است ظلم های او. اما چرا آقای نوروزی گمان می کند که این ها همه بی جواب می ماند. چرا گمان دارد که اولین کسی است که برای قدرت سینه به تنور می چسباند.

پیشنهاد موکدم این است که آقای نوروزی در آرشیو همان مجلس صورت جلسات مجلس اول شورای اسلامی را بخوانند و دو جلسه ای را که مهندس بازرگان و دکتر معین فر اجازه صحبت داشتند و جنجال شد را مرور کنند، دقت کنند که چه کسانی بودند که به مرحوم بازرگان فحش دادند و حتی به او حمله کردند. بخوانند. و بعد بخوانند آن دو نماینده محترم مجلس اول چطور بعدا که اصلاح طلب شدند گذارشان به دباغخانه مرتضوی افتاد. و هر دو آن ها چطور ماه ها و سال ها را در زندان گذراندند و هیچ یک از کسانی که در روزش به آن ها خندیدند و تشویقشان کردند و عملشان را نشانه دینداری و عمل به وظیفه دانستند در زمان زندانی شدن به داد آن دو نماینده تند رو [بعدا اصلاح طلب] نرسیدند. تاریخ پرست از این گونه نشانه ها. آقای نوروزی اگر فرزندی دارد گمان نکند فرزندان وی از جوانان بقیه مملکت جدا هستند، به سرنوشت محسن فرزند دکتر روح الامینی فکر کنند، اگر فرزند خودشان بود چه می کردند. یا گمان دارند در آن زمان با یک تلفن مشکل حل می شد. یا گمان دارند که چرخ گوشت فقط دست های بخصوصی را قطع می کند.

زمان هم زمانه ریاکاری نیست چون مردم شاهدند و هر چه فضا را ببندند ـ که بسته اند ـ باز شاهدان بیش از آنند که بتوان کتمانش کرد؛ مگر آنکه حکومت را اردوگاه نظامی فرض کنیم که با تاسیس این اردوگاه چه اتفاق مهمی می افتد و چه ها فرو می ریزد و چه ها به لرزه می افتد. در چنین شرایطی چه شوخند کسانی که مردم را دست کم گرفته و خشم آنان را نمی بینند و از عاقبت این تحریک نمی ترسند.

آقای نوروزی بهترست وصیت نامه آقای رضا زواره ای [رییس زندان قصر در اول انقلاب هنگام زندانی بودن هویدا و تیمساران ارشد شاهنشاهی، معاون وزارت کشور، سال ها عضو هیات رییسه مجلس، معاون قوه قضاییه و رییس سازمان ثبت اسناد و سرانجام حقوقدان شورای نگهبان] را به دست آورد و بخواند که وی بعد از آنکه صلاحیتش توسط آقای جنتی رد شد چه نوشت. او که سال ها صلاحیت این و آن را تائید یا رد کرده بود. آقای نوروزی جست و جو کند تا شاید موفق شود گفته های آقای خلخالی را در روزهای بیماری منتهی به مرگ به دست آورد و عبرت روزگاری نظری بر آن اندازد.

آقای نوروزی بداند که ثبت صحیفه تاریخ شد که وی گفته است "این ها [معترضان] از اراذل و اوباش بدتر هستند؛ حتما آقايان توقع داشتند كه اغتشاشگران، با شعارهاي انحرافي كه عليه مقدسات مردم در خيابان‌ها دادند به جاي كهريزك در بهترين هتل پنج ستاره با بهترين غذاي مجلل نگهداري شوند. بايد از دوستان كميته ويژه اين سئوال را پرسيد كه اغتشاشگران بعد از انتخابات مگر ديپلمات بودند كه بايد مورد كرامت قرار مي‌گرفتند."

راستی این وسط اگر کسانی می خواهند به شعارهای بیگانه ستیزانه بگریند لطفا دست به کار شوند، نماینده رباط کریم معتقدست خارجی [البته اگر دیپلومات باشد] اگر هم گناهی کرد نباید به زندان برود اما جوانان ما به جرم و گناه اینکه کسانی مانند او نماینده شان شده حتما جایشان کهریزک است.

به هر حال خواندن تاریخ، مثلا سرگذشت تیمورتاش و مکالمه اش با شیخ قزوینی جالب است. مطایبه منوچهر آزمون را بخوانند که در جلسه مشترک دولت شریف امامی و فرماندهان ارتش در حضور شاه گفت چاره جلوگیری از انقلاب اعدام عده ای است. معتقد بود بهترست شاه خود فرمان را در دست گیرد و انقلاب کند و چوخه های آتش برپا دارد. سه ماه بعد من دیدم دکتر آزمون را روی نیمکت های مدرسه علوی که دائی اشیخ عبدالنبی نوری را شیخ صادق خلخالی راه نداده بود که برای شفاعت برود به حضور رهبر انقلاب. او جز اولین گروه هائی بود که در برابر جوحه اعدام قرار گرفت. به عدل و انصاف نبود اما چنان که خود خواسته بود به فرمان انقلاب و برای پیروزی انقلاب باید صورت می گرفت. منتهی این انقلاب را شاه نکرد. شاه این کاره نبود. چنان که توصیه آزمون را هم نشنید. و چند دقیقه بعد وقتی رییس ساواک، تیمسار ناصر مقدم گفت اگر قرار بر اعدام باشد اول از همه خود شما، و حضار خندیدند، شاه چهره در هم کشید که موقع شوخی و خنده نیست مملکت در خطرست. الان هم نه موقع شوخی و خنده است و نه موقع تملق بی پروا. بهترست آقای نوروزی کمی احتیاط کند.

برچسب‌ها:

برادرحسین! شما بازجو نبوده‌اید؟!

چندشب گذشته در جریان مناظره آقایان شریعتمداری و كواكبیان، در پاسخ به شوخی كواكبیان كه وی را بازجو خطاب كرد، وی پاسخ داد كه متاسفانه هیچ وقت توفیق و ثواب بازجو بودن در جمهوری اسلامی را نداشته است .
این در حالی است كه ایشان بارها خود به "گفتگو" هایی كه با كیانوری، از سران حزب توده در زندان داشت، اشاره كرده است كه البته احتمالا معنای آن بازجویی نبوده است.
اما عزت الله سحابی در كتاب " اقتصاد سیاسی جهموری اسلامی " كه در سال 81 منتشر شده است، در صفحه 53 به صراحت بیان می كند كه در سال 69 هنگامی كه در بازداشت بوده است بازجویش حسین شریعتمداری مدیر مسئول كیهان بوده است و حتی بخشی از بازجویی هایش را بیان كرده است .
لازم به ذكر است كتاب فوق الذكر مجموعه ای از مصاحبه با روسای سازمان برنامه و بودجه و بانك مركزی بعد از انقلاب از جمله آقایان سحابی, عادلی , روغنی زنجانی و نجفی می باشد كه توسط بهمن احمدی امویی كه اكنون در زندان است، جمع آوری شده و توسط انتشارات گام نو منتشر شده است.
البته اینجانب همانند جناب شریعتمداری معتقدم كه بازجو بودن در جمهوری اسلامی امری مذموم نیست اما سوال این است كه دلیل تكذیب ان توسط مدیر مسئول متعهد كیهان چیست؟
بخشی از كتاب صفحه 53
در سال شصت ونه كه بازداشت شدم حسین شریعتمداری مدیر مسئول كیهان بازجوی من بود.بازجویی من تمام شده بود ویكی دو ماه هم گذشته بود كه یكباره ایشان من را احضار كردند.با چشم بسته به اتاق بازجویی رفتیم.ایشان گفت جریان این كه گفته ای ولایت فقیه كار آمریكاست چیست؟

من گفتم بنده چنین حرفی نزده ام.گفت موضوع آیت وبقایی چیست؟من هم آن تحلیلی را كه به آن رسیده بودیم تعریف كردم.خود شریعتمداری در تایید صحبتهای من حرفهای زیادی زد.در آن زمان آیت رابطه اش با بقایی را انكار می كرد و می گفت: من با بقایی بوده ام اما دو سه سالی است كه با او قهر هستم. اما شریعتمداری می گفت دروغ می گوید او چنان مرید بقایی یود كه حتی اصلاح سرش را هم مانند بقایی انجام می داد. یعنی تا این حد شیفته بقایی بود.
آن زمان من نا مه‌های آیت را ندیده بودم. بعدها در آن كتابی كه منتشر شد آن هارا دیدم و فهمیدم چقدر به بقایی ارادت داشته است. اما خودش رابطه با حزب زحمتكشان را پنهان می كرد . شریعتمداری گفت تحلیل شما از گردش 180 درجه ای بقایی در سه ماه بعد چیست؟ گفتم ما عقیده داشتیم او یك رند سیاسی بوده است . او این مسئله را مطرح كرده تا ما را یعنی تیپ روشنفكران مذهبی را كه زیر بار ولایت فقیه نمی رفتند از صحنه كنار بزند. مثل قماربازها كه یكباره ورقی را رو می كنند و همه را كنار می زنند. به این ترتیب فقط خودش می ماند و سپس به طریقی سلطنت را باز می گرداند .
شریعتمداری گفت شما سیاسی ها می خواهید همه كارها را تحلیل كنید و اطلاعات لازم را ندارید. گفتم آن اطلاعات چیست ؟ گفت در این فاصله سه ماهه , ارتشبد اویسی دو بار به بقایی تلفن كرده است .

برچسب‌ها:

سبزها؛ چه نباید کرد؟

سید ابراهیم نبوی

هیچ سرنوشت محتومی وجود ندارد، که بگوئی حتما پیروز خواهیم شد یا هیچ راهی برای پیروزی وجود ندارد. آنچه با اطمینان می توان گفت این است که همه چیز به تلاش و کوشش و خردمندی ما و به رفتار طرف مقابل وابسته است. امر محتومی وجود ندارد که به اطمینان آن بتوانیم از پیش خود را برنده بازی یا بازنده آن فرض کنیم. اما می دانم و می توانم بگویم که برای اکنون جنبش سبز چه نباید کرد و کدام راهها را نباید رفت.

اول، اینکه ما بی شماریم و این بی شمار بودن از نظر منطقی حقی را به ما می دهد، از نظر معادله قدرت موضوع مهمی نیست، چه کسی اثبات می کند که حق همیشه پیروز است؟ و مردم همواره به آنچه حق شان است می رسند؟ حداقل نگاهی به وضع سیاسی انسان در بخش اعظم جهان نشان می دهد که دیکتاتوری و پایمال شدن حق ملت ها یک موضوع واقعا موجود است. آنچه مهم است این است که این جمع بی شمار باید تبدیل به قدرت شوند، هزار نویسنده به یک رسانه قدرتمند، هزار ایرانی مهاجر به یک تشکیلات ایرانی قدرتمند، ده هزار دانشجوی دانشگاه به یک تشکل فعال دانشجویی، اولین کاری که نباید کرد تک روی و جدا شدن از جمع و به تنهایی کار کردن است. وقتی که برای تشکیلات می گذاریم، معمولا و ظاهرا وقتی است که باطل تلقی می شود، اما عملا چنین نیست، ما ایرانیان به دلایل مختلف و بخصوص در این موقعیت تاریخی به اندازه کافی تحت فشار حکومتی هستیم که مهم ترین تلاش اش تشکیلاتی نشدن جنبش سبز است. ما باید دست های همدیگر را بگیریم، این همراهی و همدستی راز بزرگ پیروزی ما خواهد بود.

دوم، تضاد اصلی ما و حکومت، بر سر دموکراسی خواهی و دیکتاتوری است، کسانی که می خواهند به دموکراسی برسند، در یک سو قرار دارند و کسانی که می خواهند حکومت استبدادی موجود ادامه یابد، در سوی دیگر هستند، چپ بودن یا لیبرال بودن، مذهبی بودن یا مذهبی نبودن، در ایران زندگی کردن یا مهاجر بودن، در درون حکومت بودن یا بیرون حکومت بودن، اینها مسائل بعدی است، سبزها نباید دشمنان تازه برای خودشان بسازند، هر کسی مخالف دیکتاتوری است، می تواند در جبهه سبزها قرار بگیرد و هیچ کسی حق ندارد او را از این صف بیرون کند.

سوم، رفتار خشونت آمیز خط قرمز ماست. سابقه جنبش نشان می دهد که حکومت و پلیس سعی می کند که ما را به رفتار خشونت آمیز وادار کند، چون آن راه را می شناسد و می تواند بر آن اساس عمل کند. کسانی که راههای خشونت آمیز را تجویز یا به آن عمل می کنند نمی توانند در حوزه جنبش سبز قرار بگیرند. طبیعتا واکنش نشان دادن نسبت به رفتار خشونت آمیز را نمی توان مبارزه قهرآمیز نامید، این ما نیستیم که خشونت را آغاز می کنیم، ما فقط تا آنجا که دستگیر نشویم فرار می کنیم. ما فقط در صورتی می توانیم امید به پیروزی داشته باشیم که از خشونت اجتناب کنیم.

چهارم، ما در جنگ روانی قرار داریم، مخاطب جنگ روانی نیز مردم هستند. بهترین سلاح ما نیز حضور خیابانی و فریاد های بر سر پشت بام است، اما اسلحه ما در جنگ روانی رسانه است. ما در عین حال که باید هر کدام یک رسانه باشیم، اما باید به سوی تشکیل رسانه بزرگ و معتبر و قدرتمند حرکت کنیم. در چنین رسانه ای سردبیران وقتی موفق می شوند که دو نکته را رعایت کنند، توهین نکنند، و سانسور نکنند. آنچه نباید سانسور شود، شیوه تفکر دیگران است و آنچه نباید مورد اهانت قرار بگیرد، اعتقادات و شخصیت افراد است. سردبیری بدون کنترل تفکر دیگران موفق ترین و ساده ترین کار است. به نظر من رسانه های ایرانی براحتی می توانند در کنار هم قرار بگیرند و از همدیگر حمایت کنند. برای همکاری آنچه لازم نیست دوست داشتن دیگری است و آنچه لازم است احترام گذاشتن به اوست.

پنجم: " ما" یعنی " جنبش سبز" باید موضوع گفتگوی رسانه ها باشد. نوشتن علیه دیکتاتوری و افزودن بر شمار حامیان و مخاطبان جنبش سبز، باید هدف اصلی ما باشد. من نمی توانم وقتی را که برای نوشتن علیه دیکتاتوری صرف کنم، برای پاسخ دادن به منتقدان جنبش سبز صرف کنم. دولت و پلیس اینترنتی تمام تلاشش را می کند تا مخالفان را به جان هم بیاندازد، اما ما نباید این بازی را بپذیریم و آن را ادامه دهیم.

ششم، اینترنت بهترین دفتر کار برای جنبش سبز است. داوطلبان بسیار زیادی برای کمک به جنبش وجود دارند و یک مهارت مهم و مورد نیاز سازماندهی نیروهای داوطلب است. نیروی داوطلب می تواند مشکل پول را به عنوان مشکل مهم جنبش سبز حل کند. ما نمی توانیم و نمی خواهیم در هیچ حالتی روی پول خارجی حساب کنیم، به همین دلیل باید یاد بگیریم چگونه از سرمایه اجتماعی به نام داوطلبان، کار تولید کنیم.

هفتم، تحمل کردن دیگران، به معنی یکی شدن با آنان نیست. وحدت در یک جنبش ملی در عین اینکه ضروری ترین موضوع است، اما بی معنی ترین واژه نیز هست. ما معمولا سعی می کنیم با ایجاد احترامات فائقه مثل " استاد سازی"، " رهبر سازی" و " مرجع سازی" یا " روشنفکر سازی" مخالفان مان را وادار به وحدت حول محور یک فرد کنیم، در حالی که باید رفتار شرقی خود را تغییر دهیم. ما برای همبستگی نیاز به یکی شدن و شبیه شدن نداریم، ما فقط باید بدانیم که یک نفر موقتا نماینده ماست و تا وقتی نماینده ماست ما از او حمایت می کنیم. این ما هستیم که رهبران مان را می سازیم و آنها را نماینده خودمان می کنیم تا کارمان راحت تر شود، اما همین رهبران هم باید برای ماندن در موقعیت رهبری تحمل همه اندیشه های مخالف را داشته باشند، وگرنه چه دلیلی داریم که خود را در جنبش سبز تعریف کنیم. ما نیاز به مردان بزرگ نداریم، مردان بزرگ در دموکراسی خطرناک ترین موجوداتند، آنها دیکتاتورهای آینده اند، ما نیاز داریم که به اختلافات مان احترام بگذاریم و دیگران را علیرغم اختلافی که با آنان داریم بپذیریم.

هشتم، نوشته اکبر گنجی را به نام " فروپاشی رژیم یا فروپاشی جنبش" بخوانید، اگر یک کار را باید بکنید، همین یک کار است. آن را جدی بگیرید. کلید بسیاری از درهای بسته ما در دست های اوست، درها را باز کنیم و پیش برویم.

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

سخنی با صاحب روزنامه کیهان

سیدعطا الله مهاجرانی
دورفلکی یک سره بر منهج عدل است
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
حافظ
منظورم از صاحب روزنامه کیهان آیه الله خامنه ای است.
دیری نخواهد گذشت که آیه الله خامنه ای در می یابد، که حسین شریعتمداری نماینده ایشان مثل سعید مرتضوی ضربه ای کاری به ولایت ایشان زده است. تبدیل ولایت به نفرت پروژه بزرگی بوده است که روزنامه کیهان در این سال ها این ماموریت را به خوبی انجام داده است. سال ها پیش برای شرکت دراجلاس شورای ملی فلسطین به الجزایر رفته بودم. شبی ابو ایاد ما را به محل اقامتش، که ویلایی در نزدیکی قصر کنفرانس ها در الجزیره بود دعوت کرد. صحبت به طول انجامید. 29 سال پیش بود. انگار همین دیشب بود. ابو ایاد هوشمند و به تعبیر اریک رولو در درونش یک نویسنده بزرگ زندانی شده بود و فریاد می زد...گفت: در انقلاب اسلامی مراقب افراطی ها باشید. افراطی ها را ما در انقلاب فلسطین تجربه کردیم یا احمق بودند و یا خائن....
در این که حسین شریعتمداری افراطی است تردیدی نیست. حتی دکتر علی مطهری پیشنهاد کرده است ایشان مدتی به جای خوش آب و هوایی برای استراحت بروند تا بلکه این ذهن آشفته و این قلم و زبان خونچکان اندکی آرام گیرد...
به نظرم لازم است آیه الله خامنه ای دستور دهند گزارشی در باره کیهان برای ایشان فراهم شود. در هر صورت در این باره سبب اقوی از مباشر است و این روزنامه به عنوان کارنامه و کتاب آیه الله خامنه ای تلقی خواهد شد، کتابی که در فردای قیامت، به قول حافظ: گر بود فردایی باید پاسخ گوی آن باشند.
نکته ای که بهانه نوشتن این یادداشت شد، این است که کیهان بارها در این سال ها نوشته است که من به انگلستان پناهنده شده ام. در سرمقاله ها، در ستون یادداشت خوانندگان ، و تازگی آقای شریعتمداری در مناظره تلویزیونی با آقای کواکبیان همین ادعا را مطرح کرده است. تکرار یک مطلب هم وقتی در طول سالیان انجام شد، لابد در اذهان مردم تاثیر می گذارد.
جهت اطلاع آیه الله خامنه ای عرض می کنم که من پناهنده نشده ام و هیچگاه به هیچ کشوری پناهنده نخواهم شد. هیچگاه در عمرم گذرنامه دیگری نخواهم داشت. صد البته من در باره هموطنانی که به هر دلیل پناهنده می شوند و رنج ها و دشواری های کسب پناهندگی را تحمل می کنند ، داوری نمی کنم. هر ساله ده ها هزار نفر از مردم افغانستان و عراق و ایران و ترکیه و پاکستان و زیمبابوه و کنگو و سریلانکا به انگلستان پناهنده می شوند که داستانی است پر حسرت و پر اب چشم.....
برای کار های کنسولی مثل تجدید گذرنامه و شرکت در انتخابات در کنسول گری جمهوری اسلامی در لندن رفته ام و حتما تمامی صفحات گذرنامه سابق و فعلی من کپی برداری شده است. مشخص است که من از ویزای اقامت موقت استفاده می کنم. آیه الله خامنه ای دستور دهند همین مورد بررسی شود، که من پناهنده شده ام یا نه. اگر دیدند که سخن نماینده ایشان در روزنامه کیهان و نیز در سیمای جمهوری اسلامی ایران افتراست دستور دهند این موضوع از طریق خود آقای شریعتمداری تکذیب شود. در روزنامه کیهان و سیمای ولایت اعلام شود که پناهندگی این جانب افتراست، البته لابد فردایی هم هست و خدایی و دور فلکی که یک سره بر منهج عدل است.
منبع: سایت مکتوب

برچسب‌ها:

معرفی دانشمند ترور شده از زبان احمد شیرزاد

عروج مسعود


گوشی در دست بر جایم خشکم زد. در یک لحظه خاطرات ۲۴ سال رفاقت در جلوی چشمانم مرور شد. آن سوی خط، ایمان پسر مسعود بود، با صدایی سرشار از اضطراب و آشفتگی، بغضش ترکید: "بابامو کشتن. بمب گذاشتن جلوش، مغزشو متلاشی کردن... " باور نمی کردم. گفتم: چی شده، مادرت اونجاس؟ گوشی را داد به خانم علیمحمدی و او با حزن تمام گریه می کرد و می گفت: درسته آقای دکتر، مسعود رو کشتن، من خودم بالای سرش رسیدم...

ناباورانه دور اتاق می چرخیدم. به بچه ها گفتم. آن ها هم شوکه شدند. باورشان نمی شد. دکتر علیمحمدی، دوست خانوادگی، همکلاسی پدر، رفیق صمیمی دوران دانشجویی او، یک استاد سرزنده و شاد، آدمی سرشار از انرژی و تلاش، مگه می شه؟ چرا او؟ از این برنامه ها نداشتیم. خدایا این دیگر چه حادثه ای است.

همه برنامه هامان به هم ریخت و ساعتی بعد منزل مسعود بودیم. مشاعر درستی نداشتم. هاج و واج و ساکت بودم و ناخودآگاه گذشته را مرور می کردم. جزییات نشانی خانه مهم نبود. تمام منطقه غیرعادی بود و پر از پلیس و نیروهای انتظامی. در آستانه ی منزل جنازه ی خونین مسعود روی زمین بود و پارچه ای روی آن کشیده بودند. اطراف پر از خرده شیشه بود و مردم جمع بودند. چشمم به ایمان افتاد. در آغوشش گرفتم و بغضم ترکید. بوسیدمش و سرش را بر سینه ام فشردم. آن سوتر خانم مسعود بود، دخترش، مادر بیمارش که به عصای چارپایه تکیه داده بود و خواهر مسعود که بی تاب بود و خود را به در و دیوار می کوفت. قیامتی بود. آشنایان و همسایگان بهت زده بودند. همسر مسعود ناباورانه می گفت: صبح تا دم در بدرقه اش کردم، ماشین اش را از پارکینگ خانه خارج کرد و در را بست و لحظه ای نگذشت که دیدم باران شیشه بر خانه بارید و پنجره ها یکباره پایین ریخت. سراسیمه خود را به بیرون رساندم و دیدم که مسعود به حالت چمباتمه بر زمین افتاده است، او را برگرداندم و دیدم مغزش متلاشی شده است... می گفت و می گریید و آتش به حاضران می زد. شیون می کرد و می گفت: من دیدم، خودم دیدم، مغز متلاشی شده ی شوهرم را دیدم...

خدایا این چه روزگار است که بر ما می گذرد.

چند ماه پیش بود که بعد از مدتی دوری منزلش مهمان بودیم. همان خانه ای که او را در آستانه اش به قتل رساندند و در میان شیشه های شکسته و کرکره های در هم پیچیده اش ماتم کده ای فراموش ناشدنی بر پا بود. مسعود بسیار خوش مشرب و دوست داشتنی بود. هر لحظه که او را به یاد می آورم طنین خنده های شیرین اش در گوش ذهنم می پیچد. به محض آن که به هم می رسیدیم سر به سر گذاشتن ها و کل کل کردن هایمان شروع می شد و دیگران را به خنده می آوردیم. دو سفر با او و دوستان دیگر هم رشته ای برای شرکت در مدرسه تابستانی فیزیک انرژی های بالا به تریست ایتالیا رفته بودیم. تابستان سال های ۶۹ و ۷۰ هر بار به مدت تقریباً یک ماه و نیم که از روز اولش خاطره بود و خنده تا موقع برگشتن. محال بود یک جایی با ورودی های یکی دو دوره ی اول دکترای فیزیک دانشگاه صنعتی شریف گرد هم بنشینیم و چیزهایی از خاطرات آن دو سفر را با هم مرور نکنیم. یادم می آید در سفر اول هر کدام از ما تا جایی که می توانستیم غذای کنسرو شده از ایران با خود برده بودیم تا مبادا در قحطی ایتالیا از گرسنگی تلف شویم! در فرودگاه میلان که نقطه ورودمان به ایتالیا بود پلیس ها مسافران را رد کردند تا سر صبر چمدان های ما سه نفر (من و مسعود و امیر) را بگردند. قیافه های ریش دار ما آن ها را به شک انداخته بود و البته گذرنامه ایرانی مان، هر چند خودمان هیچ چیز غیرعادی در خودمان نمی دیدیم. موقع تفتیش چمدان ها مأموران پلیس فرودگاه میلان یکی یکی قوطی های کنسرو را در می آوردند و می پرسیدند این چیست و ما می گفتیم: food . چشمهاشان گرد شده بود و نمی فهمیدند به چه منظوری این سه جوان ایرانی این همه غذای کنسرو شده با خودشان به ایتالیا می آورند. هر بار که مسعود آن صحنه را با خنده های ویژه اش تعریف می کرد، حاضران را روده بر می کرد.

از مهر ماه ۶۴ با مسعود آشنا شدم. او و امیر ورودی ۵۷ لیسانس در دانشگاه شیراز بودند. من و محمدرضا ورودی ۵۵ شریف بودیم که البته آن زمان اسمش چیز دیگری بود. ما از بهمن ۶۳ دوره ی کارشناسی ارشد را در دانشگاه شریف آغاز کردیم که اولین دوره فوق لیسانس در یکی از رشته های علوم تجربی بعد از انقلاب بود. می شود گفت اولین دوره به طور مطلق، چون قبل از انقلاب جز یکی دو دوره ی ناموفق در این رشته ها فوق لیسانس دایر نشده بود. مسعود و امیر مهر ۶۴ به این دوره پیوستند و تقریباً همه درس هایمان با هم بود. اولش مثل بچه های غریب با کسی حرف نمی زدند. به بهانه همکاری در کلاس های فیزیک عمومی آن ها را به میدان کشیدم و پس از مدتی آن دوستی عمیق مان شروع شد.

سه سال بعد یعنی مهر ۷۶ مجموعه ی ما اولین دوره ی دانشجویان دوره ی دکترای فیزیک در ایران بودیم که البته وحید هم به ما پیوسته بود، که او هم از بچه های شیراز بود. این در حالی است که همان سال ما در امتحان اعزام دانشجو به خارج هم شرکت کرده بودیم که برای نخستین بار شامل دروس تخصصی هم بود و همه ما رتبه های نخست را کسب کرده بودیم. با وجود آن که آن قبولی برای بچه های حزب اللهی آن زمان به منزله ی اعزام قطعی بود و پذیرش گرفتن در دانشگاه های خوب خارج برای ما چندان دشوار نبود، اما ما با یک رایزنی جمعی تصمیم گرفتیم که در داخل بمانیم تا دکترای داخل برقرار شود. تحلیل ما آن بود که اگر از همان نقطه شروع، دوره ی دکتری با دانشجویان قوی آغاز شود، در ادامه نیز با جدیت و توانمندی به پیش خواهد رفت و چنین نیز شد. امروز که به گذشته نگاه می کنم همت سترگ، اراده ی جدی و ایمان و پشتکار استادان و بزرگانی چون اردلان، ارفعی، منصوری و گلشنی را در کنار گذشت و ایثار صادقانه بچه های آن دوران، فرازهایی افتخارآمیز می پندارم.

دوره ی دکترای ما با هم از ۶۷ تا ۷۱به طول انجامید و درست سر ۴ سال آماده دفاع بودیم، با مقالات پذیرفته شده در مجلات معتبر که آن زمان یک سدشکنی بزرگ بود. مهر ماه ۷۱ مسعود قبل از همه آماده دفاع بود. امتحان هم که می دادیم همیشه او اول همه ورقه اش را می داد و می آمد بیرون. بعد هم حاضر نبود در مورد سوال های امتحان و پاسخ های آن ها با کسی حرف بزند. امیر تعریف می کرد که یک بار در دوره ی لیسانس دنبالش می دویدیم که به زور به او بگوییم جواب سوال دومی چه چیز است و او در گوش هایش را گرفته بود و فرار می کرد. در هر حال او اولین دانش آموخته ی دکترای فیزیک در داخل ایران است و این رکورد برای همیشه به نام او ثبت است. پس از او وحید، امیر و من ظرف یکی دو ماه از رساله ی دکترایمان دفاع کردیم و سپس هر کدام راهمان را به سمت یکی از دانشگاه های ایران برای تدریس در پیش گرفتیم.

مسعود در دانشگاه تهران بسیار گل کرد. در مورد دیگران که هنوز زنده اند چیزی نمی گویم. اما مسعود بدون تردید یک استاد بسیار موفق و دوست داشتنی و یک پژوهشگر تمام عیار فیزیک بود. فکر کنم ۴۰ تا ۵۰ مقاله ISI داشته باشد. در زمینه های مختلفی از فیزیک نظری کار کرد از نظریه ریسمانها گرفته تا نظریه کوانتوی هال و کیهان شناسی. مثل همان دوران دانشجویی محققی سریع بود. از زمانی که شروع به یادگیری موضوع جدیدی می کرد تا زمانی که در آن موضوع مقاله تحقیقی منتشر می کرد چندان طولی نمی کشید. در تدریس هم بسیار موفق بود و دروس متنوعی را درس داده بود. یک بار در دفترش دیدم که کتاب سنگین و ارزشمند الکترودینامیک جکسون را ترجمه کرده است که کاری پرحجم و قابل توجه است. گمان می کنم سه چهار سال پیش هم برنده جایزه جشنواره خوارزمی شده بود.

مسعود به لحاظ مشی و مرام سیاسی جزو نیروهایی بود که به طور عام از انقلاب اسلامی و امام خمینی دفاع می کرد. در دوره ی لیسانس در دانشگاه شیراز کم و بیش با بچه های انجمن اسلامی ارتباط داشت و قدیمی های دانشگاه شیراز او را خوب می شناسند. از زمان ورود به دوره ی فوق لیسانس بیشتر هم و غم او کار علمی بود اما نسبت به مسایل سیاسی نیز بسیار حساس و علاقه مند بود. در مجموع افکار و اعمال او به مسلمان های معتدل و میانه رو نزدیک بود. نه تمایلات روشنفکرانه و به اصطلاح تحول طلبانه داشت و نه با قرائت های خشک و غیر قابل انعطاف مذهبی میانه ای داشت. انسانی صادق، صمیمی، پر کار، پر تلاش، حرفه ای، اهل دانش و خرد و عقل گرا بود که با هیچ توجیهی نمی توان او را در شمار کسانی که گرایشات راستگرایانه دارند به حساب آورد. در دانشگاه تهران نیز با باند های قدرتمدار راست آمیزش نداشته است و تا جایی که می دانم روابط سالم و صحیحی با مسئولان دانشگاه از طرفی و همکاران هیأت علمی و دانشجویان از طرف دیگر داشت. خیلی زود به مقام دانشیاری و استادی رسیده بود و از چند سال پیش عضو هیأت ممیزه دانشگاه تهران نیز بود که به لحاظ مراتب دانشگاهی با اهمیت تلقی می شود.

زمینه های کاری و پژوهشی اش همان طور که گفتم بسیار متنوع بود اما به یاد نداردم در زمینه های مرتبط با هسته ای کار پژوهشی کرده باشد. البته او هم مثل همه ی ما از مبانی مسایل هسته ای سر در می آورد و می توانست اظهار نظر کند، اما به معنای کسی که کار پژوهشی هسته ای کرده باشد نمی توان او را دانشمند هسته ای نامید.

در این یکی دو ساله اخیر افکار و نظراتش بسیار به جنبش اصلاحی نزدیک شده بود. در یکی دو انتخابات آخر قبل از انتخابات ریاست جمهوری به لیست اصلاح طلبان رای داده بود و برای آن هم تبلیغ می کرد. در انتخابات اخیر نیز به طور جدی از کاندیدای اصلاح طلبان حمایت می کرد. در آن دوره هایی که انتقال پیام ها از طریق ارسال پیامک رایج بود خیلی وقتها پیامک های جالبی که دستش می رسید را برای من نیز ارسال می کرد. یادم هست برایم تعریف کرده بود که در راهپیمایی ۲۵ خرداد از صبح روایت های مختلفی در مورد برقراری یا عدم برقراری راهپیمایی از سوی اصلاح طلبان پخش می شد. او تعریف می کرد که دانشجویان گروه فیزیک دانشگاه تهران مکرر به وی مراجعه می کردند و سوال می کردند تکلیف چیست. دست آخر مسعود به آن ها گفته بود: بالاخره نفهمیدم تکلیف چیست ولی در هر صورت من به راهپیمایی می روم. می گفت این را که گفتم با شلیک شادی دانشجویان مواجه شدم، انگار دنیا را به آن ها داده بودند. روشن است که خوشحالی آنها از آن بوده که استاد محبوب شان نیز با آن ها همراه است.

پنج دهه زندگی پربار و افتخار آمیز مسعود علی محمدی نعمتی است که خداوند نصیب هر کس نمی کند. به صداقت و پاکی روح او گواهی می دهم و از خداوند برایش آمرزش و علو روح در خواست می کنم. روانش شاد باد و خداوند صبری جمیل به بازماندگان داغدار و مصیب زده اش عطا کند.

* احمد شیرزاد عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی و نماینده اصلاح طلب مجلس ششم

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

كروبی: خود و خانواده ام را آماده هرگونه مصيبتی ساخته ام

آنچه در عاشورای حسینی بر این ملک و دیار رفت، مایه نگرانی و آزردگی هر انسان آزاده و مسلمانی بود؛ آنچه از خشونت عریان به چشم دیدیم و آن کشتار بیرحمانه چیزی نبود که بتوان از کنار آن به راحتی گذشت. خشونت برخی نیروهای حافظ امنیت و ارزان شدن جان آدمیزاد بدانجا رسیده است که در ظهر عاشورا در جمهوری اسلامی با خودرو انتظامی، مردم زیر گرفته میشوند و از بلندی پرتاب می گردند و سینه آنها را هدف گلوله قرار می دهند. حوادث بازداشتگاهها و ماجرای کهریزک و خشونت به زنان و دستگیری های فله ای و دادگاههای فرمایشی و ارعاب تئوریزه شده کم بود که دست آقایان به خون مردم در روز عاشورای حسینی نیز آغشته شد.
***

سایت سحام نيوز: دقايقي پيش بيانيه مهدي كروبي خطاب به مردم ايران اعلام شد.

متن كامل اين نامه بدين شرح است:

ملت آزاده وعزادارایران

آنچه در عاشورای حسینی بر این ملک و دیار رفت، مایه نگرانی و آزردگی هر انسان آزاده و مسلمانی بود؛ آنچه از خشونت عریان به چشم دیدیم و آن کشتار بیرحمانه چیزی نبود که بتوان از کنار آن به راحتی گذشت.خشونت برخی نیروهای حافظ امنیت و ارزان شدن جان آدمیزاد بدانجا رسیده است که در ظهر عاشورا در جمهوری اسلامی ایران با خودرو انتظامی ، مردم زیر گرفته میشوند و از بلندی پرتاب می گردند و سینه آنها را هدف گلوله قرار می دهند؛ لابد به آن دلیل که از رای خود پرسیده و صدایی برای حق خواهی بوده اند. و با این حال زبان ها را بسته می خواهند تا صدای دلخراش این جنايت به گوش ها نرسد. گویی که خدا ناظر بر این رفتارها نبوده است و آنچه بر عزاداران حسینی رفته را ندیده است. و گیریم که همگان را با ارعاب و تهدید به سکوت وادارند اما با فیلمها و تصاویری که جان دادن شیعیان حسینی در روز عاشورا را به تصویر می کشد و تصویری که به نام جمهوری اسلامی برای آیندگان به یادگار خواهد ماند چه می توان کرد؟ به راستی که بر این ماتم باید گریست.

حوادث بازداشتگاهها و ماجرای کهریزک و خشونت به زنان و دستگیری های فله ای و دادگاههای فرمایشی و ارعاب تئوریزه شده کم بود که دست آقایان به خون مردم در روز عاشورای حسینی نیز آغشته شد. طنز ماجرا اما آنجاست که طلبکار هم می شوند. دست پیش می گیرند مبادا که پس بیافتند. شب عاشورا به حسینیه جماران یورش می برند و با این حال از شکسته شدن حرمت امام و عاشورا نیز سخن می گویند. با چاقو و قمه به جان مردم در تهران و مشهد می افتند و بعد حکم محاربه برای دیگران صادرمی کنند. مواجب بگیران را به جان مردم می اندازند و مردم را فریب خورده و مزدور اجنبی می خوانند. منتقدان خود را منافق می نامند و کسی را روانه زندان می کنند که پدرش شهید مظلوم آیت اله بهشتی، قربانی منافقین بوده است. او را بازداشت می کنند آن هم در دانشگاه و در سر کلاس درس. البته آقایان حرمتی نیز برای دانشجو و دانشگاه باقی نگداشته اند و دانشگاه را پادگان کرده اند. دیدیم که چگونه در شانزدهم آذر ماه به دانشگاه قشون کشی کردند و دانشجویان را روانه زندان ساختند.

مردم ایران چه شیعه و چه سنی همواره احترامی خاص برای اهل بیت و مراسم مذهبی در ایران قائل بوده و هستند. آنچنانکه مسیحیان نیز در عاشورای حسینی نذر و نیاز خود را ادا می کنند و بی حرمتی به عاشورا در مملکت ما امری بی سابقه بوده است. البته شکستن حرمت عاشورا اگر از کسی سرزده باشد نیز محکوم است و پرواضح است که ارتکاب چنین اتهامی باید در دادگاه صالح رسیدگی ومطابق قوانین کشور مرتکبین مجازات گردند اما آقایان به عینه حرمت عاشورا را شکسته اند و با این حال مردمی چنین نجیب را به شکستن حرمت عاشورا متهم می کنند؛ انگار ندیده اند که شهیدان ما در عاشورای امسال لباس سیاه بر تن داشتند. گناهی را با گناه دیگر می شویند و یک دروغ را با دروغ دیگر تکمیل می کنند. گویا برای هدفی مقدس می توان دروغ را بر دروغ انباشت. آقایان از اندیشه ماکیاولی تنها همان جمله را خوب آموخته اند که هدف وسیله را توجیه می کند. دروغ می گویند اما تا به کی؟

همه اینها را انجام می دهند و جالب است که آنقدر احساس ترس و تنهایی می کنند که علما و چهره ها را در تنگنا قرار می دهند تا بیایند و با مظالم شان همراه شوند. امامان جمعه را بسیج می کنند تا در حرکتی هماهنگ به میدان بیایند و منتقد معترض را محارب بخوانند و راه را برای یک سناریوی از پیش طراحی شده دیگر بگشایند. معنای همه چیز وارونه شده بود که محارب نیز بر آن افزوده شد. نمی دانستیم که طلب کردن رای خود و اعتراض به دزدی سیاسی نیز از نگاه آقایان مساوی با محاربه و مصداق مفسد فی الارض است. تقسیم مردم به شهروند درجه یک و دو و خس و خاشاک کم بود که مردم را بزغاله و گوساله نیز نامیدند. مرحبا به این جسارت و بی پروایی!

خدایا تو شاهد باش که برای چهار روز حکومت چه آبرویی از اسلام و انقلاب بردند و چه ارزان موجبات تنفر مردم از روحانیت را فراهم کردند. خدایا تو شاهد باش که چگونه یک جدال سیاسی را به یک جنگ مذهبی تبدیل کردند تا بتوانند به نام دین، حق خواهی سیاسی مردم را سرکوب کنند. کار ما بدانجا رسیده است که یک گروه سیاسی به نام جامعه مدرسین اطلاعیه می دهد و یک مرجع عالیقدر، آیت الله العظمی یوسف صانعی را از مرجعیت سلب می کند. جامعه مدرسین فعلی گویا تصور می کند از همان جایگاهی رفیعی برخوردار است که جامعه مدرسین پیش از انقلاب و در ابتدای انقلاب برخوردار بود. برخی از اعضای تازه به دوران رسیده جامعه مدرسين در غیاب اساتید گرانقدر بر اين خیال خام‌اند که یک مرجع را با یک اطلاعیه می توان از مرجعیت به در کرد. در حکومت اسلامی به مسجد و منزل و مدرسه عالم مجاهد آیت الله علی محمد دستغیب به خاطر اظهار نظری حمله ور میشوند و مردم را با توسل به زور از مسجد بیرون و خانه خدا را پلمپ می کنند. به نام مذهب، حکومت می کنند و با این حال چنین آبرو از مذهب می برند.

در این آشفته بازار اگر چهره ای همچون جناب آقای میرحسین موسوی نیز نجیبانه پیشنهادهایی را برای عبور از بحران پیشنهاد می کند پاسخ او هتاکی و توهین هایی است که از هر سو سرازیر می شود. گویی برخی از دست اندرکاران امور نه تنها تمایلی به آرامش ندارند که نان خود را در تنور بحران و آشوب و سرکوب می بینند و راه توفیق خود در قدرت را صرفا با وجود چنین شرایطی گشوده می یابند و بحران را با بحرانی دیگر پیوند می زنند. حال آنکه خروج از بحران در گرو اجرای کلیه اصول قانون اساسی است ؛ امری که شرط اساسی آن استقلال قوه قضائیه و اجتناب از سیاست در امر قضاوت است؛ همچنان که امام بزرگوار نیز فرمودند “قوه قضائیه قوه ای است مستقل و هیچ مقامی حق دخالت در آن را ندارد” و “قضات نیز نباید گوش به هیچ کس بدهند”. ما کجا و توصیه حضرت امام کجا!

آری، عده ای بر این گمان اند که با بستن تمام روزنه های اصلاح و دربند کردن تمام اصلاح طلبان، چراغ اطلاح طلبی خاموش خواهد شد و پرچم مبارزه با دروغ و فریب بر زمین خواهد افتاد. من اما شهادت می دهم که ارعابها و تهدیدهای روزافزون، نه تنها مرا در پیمودن مسیری که در پیش گرفته ام سست تر نکرده که راسخ تر کرده است و به واسطه ایمانی که به راه خویش دارم خود و فرزندانم را آماده هر گونه مصیبتی نیز ساخته ام. به نظر اینجانب خروج از بحران دامنگیر فعلی توجه به موارد ذیل خواهد بود:

1- اعتراف و توبه ظالمان و بخشش مردم: آنانی که مسبب مظالم عاشورای حسینی و حوادث پس از انتخابات بوده اند باید توبه کنند نه آنهایی که برای احقاق رای خود شهید داده اند. آنهایی باید توبه کنند که چوب حراج بر ثروت ملی کشور زده اند و از کیسه مردم حاتم بخشی کرده اند و مردم را در فقر و تنگدستی رها کرده اند. آنهایی باید توبه کنند که افراد بی صلاحیت را تایید صلاحیت کردند و افراد واجد صلاحیت را رد و مردم را از حق انتخاب کردن محروم ساختن و برای تغییر رای مردم جواز صادر کردند و اعتراض مردم را با گلوله سرکوب نمودند. آنهایی باید توبه کنند که دانشجویان را از تحصیل محروم کردند و بی دانشان را بر صدر نشاندند. توبه ظالمان اولین راه بازگشت آرامش به کشور و تسکین دل های داغدیده است. مردم ایران اهل زیاده خواهی نیستند. توبه کنندگان را که به گناه خود اعتراف کنند خواهند بخشید اگرچه ظلم آنها را فراموش نخواهند کرد. نه کسی به دنبال انتقام است و نه انتقام گیری درمانی بر ظلمهای رفته بر مردم خواهد بود.

2- انحرافی که از انقلاب ایران صورت گرفته باید اصلاح شود. انقلاب را بی شک صاحبان قدرت منحرف کرده اند و نمی توان بار این انحراف را بر دوش مردم گذاشت. اصلاح این انحراف نیز تنها در گرو اجرای قانون اساسی و کنوانسیون های بین المللی است که ما آنها را امضا کرده و به اجرای آنها متعهدیم. آزادی مطبوعات و به رسمیت شناختن فضای نقد و نقادی ، آزادی زندانیان سیاسی و حاکمیت حقوق ملت حرکت در مسیر اصلاحی است. نمی توان افراد را به صورت فله ای بازداشت و محاکمه کرد و بدون وکیل و هیات منصفه و به صورت غیرعلنی و در فضایی امنیتی و بدون رعایت اصول آیین دادرسی هر اتهامی را بر آنها بار کرد و با این حال دم از انقلاب و جمهوریت و اسلامیت نیز زد. انقلاب ما به انحراف رفته است و این انحراف تنها با به رسمیت شناختن آزادیهای مصرح در قانون اساسی اصلاح خواهد شد.

3- پرهيز از خشونت : احیای آزادی ها و مبارزه با استبداد را تنها با ابزار اصلاحات می توان پیش برد. ما معتقد به اصل ولایت فقیه و جمهوری اسلامی متکی بر آرای 98 درصدی هستیم نه جمهوری اسلامی ای که ارزشی برای رای مردم قائل نیست. بر این اساس ما معتقد به اصلاحات و مبارزه غیر خشونت آمیز برای بازگرداندن قطار انقلاب به ریلی هستیم که از آن خارج شده است. برای پیش برد مبارزه ای مسالمت آمیز نباید به دامان خشونت افتاد. اگرچه من اطمینان دارم که برخی از دست اندرکاران امور از افزایش خشونت استقبال می کنند چه آنکه آنها تنها در فضایی آکنده از خشونت است که می توانند راه را برای سرکوب بگشایند. از اینرو پرهیز از خشونت اصلی اساسی در حق خواهی اصلاح طلبانه ما بوده است و خواهد بود.

4- ریشه یابی و علت یابی حوادث اخیر: دستگاههای امنیتی بهتر است که به جای پروژه های نخ نما شده و اعتراف گیری های بی حاصل به دنبال ریشه یابی اتفاقات باشند؟ به فرض که مردم معترض رفتاری تندتر از انتظار نیز در روز عاشورا از خود نشان داده باشند باید به سراغ علت ها رفت نه نتیجه. کلام خداست که ” فریاد توام با تندی را دوست ندارد مگر آنکه فریاد مظلوم باشد”. اگر خشونتی از سوی برخی از مردم سرزده است باید دید که چه برخوردی با آن جمعیت میلیونی در بیست و پنجم خرداد که تنها شعارشان سکوت بود صورت گرفت که آنها چنین تغییر مشی داده اند؟ آیا اگر خشونتی از سوی برخی معترضین صورت گرفته باشد نتیجه خشونت برهنه و ظلمی نیست که بر آنها روا شده است؟ دستگاههای امنیتی به جای آنکه در توجیه حوادث و سناریوی ذهنی خود بر دایره بازداشت ها بیافزایند بهتر آن است که ریشه این مظالم و خشونت ها را شناسایی کنند؛ که از دیدگاه اینجانب ریشه این اتفاقات و مظالم و عصبانیت مردم نیز به انتخابات ریاست جمهوری 84 بر می گردد؛ انتخاباتی که نقطه آغازی در نادیده گرفتن رای و حق مردم بود.

5- من مهدی کروبی آمادگی خود را برای مناظره با هر نماینده ای از سوی حکومت اعلام می کنم تا مشخص شود که این انقلاب را چه کسانی به انحراف بردند و مسئول مظالم رفته بر مردم چه افراد و گروه هایی هستند. ما را منافق و فتنه جوی و وابسته به دولتهای غاصب وسلطه جو خوانده اند. شیوه ما البته این نیست که مخالف خود را منافق و ضدانقلاب و برگشته از اسلام بخوانیم. اما تنها یک مناظره واقعی که مردم نظاره گر مستقیم آن باشند روشن خواهد ساخت چه کسی با حق است و چه کسی بر حق؛ چه کسانی از منافع ملي، عزت و سربلندی مردم بزرگ ایران و آرمان هاي امام فاصله گرفته و چه کسانی هنوز بر آن آرمان ها پایبند هستند. در این میان داوران اصلی مردم خواهند بود و چه داوری بهتر از مردم.

مهدی کروبی
21 دی ماه

۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه

کمدی سیاسی

در باره نطق اخیر خامنه ای
بنده طبق تعریف جدید جرائم رایانه ای در همین ابتدا اولین جرمم رو مرتکب شدم و در تیتر قید نکردم مقام فلان ولایت . یا مقام فلان رهبری و غیره و ذالک و اینا... پس این از اولیش . اما دوباره رهبر زوری مملکت در نطقی محکم از همون مشتا که می خوره تو دهن ابر قدرتها ! فرمودند که بااغتشاشگران قاطع برخورد کنید. طبق معمول جوری حرف می زنند که اولا" صنف قصابان و شکارچیان ولایت چراغ سبز بگیرند که در منطقه ایران وتهران شکار آدم به خصوص از نوع ضد ولایت فقیه، گونه اصلاح طلب ، نژاد منتقد دولت وغیره مجاز و حتی دارای جوایز ارزنده بیشماری خواهد بود .اگه ذبح اسلامی هم بشن که چه بهتر! دوستان هنگام ذبح یادشان باشد که قربانی را به نام حضرت فاطمه یا خدیجه و رقیه ذبح کنند. خدا خامنه ای پاک یادشون رفته که الان دیگه قرون وسطی یا عصر زنده به گور کردن دختران و جهالت نیست. هنوز همان سیاست یا با من یا بر من در کلام ایشان مشهود است. یکی نیست به این آقا بگه آخه اینایی که تو بهشون میگی اغتشاشگر و خواهان حذفشون از روی کره زمین هستی فرزندان همین آب و خاکند. تو همین کشور 30 سال عذاب کشیدند .شهید دادند و حتی رای! آقای موسوی تو بدترین شرایط کشور رو حالا با هر کلکی نگهداشت و دو دستی تقدیم شما کرد. همین رفسنجانی حدیث در آورد از قول امام خمینی و با یک روایت کذب به نام ولایت مطلقه فقیه که تو هیچ رساله اسلامی در موردش مدرک مستند و مورد اعتمادی وجود نداره شما رو کرد رهبر مملکت. حالا اینها شدند سران اغتشاش و حسن شریعتمداری و احمدی نژاد بی ریشه شدند ریشه. نکند بدلیل کبر سن گذشته رو فراموش کردید؟ یا آلزایمر مصلحتیه؟ آقا بگید این مردم بزغاله گوساله خس و خاشاک هم بدونن چی شده که افتادید وسط و قلع و قمع می کنید. آخه شما که یک پاتون لب گوره وفردا معلوم نیست که باشید چه ره توشه ای برای آخرتتون برداشتید؟ نکنه همون آلزایمر از یادتون برده که بهشت و جهنمی هم هست؟ نکنه شما یه چیزی می دونید که ما نمی دونیم . نکنه اینا همه قصه باشه .نکنه خدا نیست! که به همون خدا اگه اعتقادی به آخرت داشتید چنین آشکارا در زمینش فساد و کشتار نمی کردید. اما از جوک دیروز که بگذریم پسر خوانده مقام رهبری هم نطق فرمودند که ایران در 5 سال آینده می شود قدرت مطلق جهان! 3 سال پیش هم که وعده 5 سال پیش داده بودید. فرق ایشون با نوستر آداموس پیشگو در یک چیزه . اون از هر ده تا پیشگویی حداقل 6 تاش درست از آب در می اومد .این بابا از هر ده تا یازده تاش غلط از آب در میاد. شاید این آخری درست باشه اما نه با شمای دوست! خدا آخر و عاقبت این مردم اغتشاشگر فتنه جو رو با این آقایان به خیر کنه. یک وقتایی آدم فکر می کنه مثل این فیلمهای علمی تخیلی آمپریالیسم جهان خواریه عده از گذشته به آینده سفر کردن و با جنگ و کشتار کشور آینده رو تسخیر کردند . ( قابل توجه آقای کامرون و اسپیلبرگ: سوژه بدی نیستا!) در پایان از خدا خواهش می کنیم که هرچه زودتر قدرت خودشو به اینا نشون بده یا حداقل یه جورایی از حق خودش به عنوان خالق و قادر مطلق دفاع کنه. تا بعد. اگه بودیم البته!

برچسب‌ها:

اعدام ممنوع

مصمم به متوقف کردن اجرای احکام اعدام هستیم / فراخوان عمومی
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران با صدور فراخوانی عمومی ضمن مخالفت با اجرای هر گونه حکم اعدام نسبت به خطر اجرای حکم اعدام زندانیان سیاسی در سایه وقایع اخیر ایران هشدار داد.

در عصر فناوری اطلاعات و دغدغه حقوق بشر، کماکان حکومت ایران بی توجه به اعتراضات داخلی و بین المللی به اجرای احکام غیرانسانی اصرار داشته و خصوصا در طی سالهای اخیر شیوه اعدام را به نوعی اخلاق و روش کاری برای خود مبدل ساخته است .
کسب فاجعه آمیز رتبه اول اعدام نوجوانان در دنیا و اعدام دست کم 330 زندانی در سال جاری که در صورت درصدگیری به تناسب جمعیت، باز هم دولت ایران را در صدر دنیا قرار می دهد تنها گوشه هایی از ابعاد اجرای احکام مرگ در ایران است که گزاش شده و یا به ثبت رسیده است . این در حالی است که مطالعات جامعه‌شناسانه و حقوق دانان ثابت نموده که حکم اعدام به هیچ‌وجه موجب ایجاد امنیت نمی شود و بالعکس باعث ترویج فرهنگ خشونت نیز می گردد.
بر پایه عملکرد سی ساله حکومت ایران، اجرای احکام اعدام به دو دسته عام و خاص تقسیم میشود، در دسته عام، بزهکاران بعنوان قربانیان ناهنجاری اجتماعی، شکافهای طبقاتی، فساد و فقر و.. قرار میگیرند که در رویارویی با قوانین متعدد منجر به اعدام و همچنین عدم رعایت کامل حقوق متهم در دوران تحقیق و دادگاه، محکوم به مرگ می شوند.
اما در دسته اعدامهای خاص، اعدام کودکان و نوجوانان، اعدامهای دسته جمعی و اعدام زندانیان سیاسی قرار دارد که حکومت ایران با توجه به شرایط بیرونی و سیاسی خود نسبت به اجرای آن تصمیم میگیرد، هر زمان قصدی برای ایجاد رعب و وحشت باشد زندانیانی پس از تحمل سالها زندان، بصورت دسته جمعی و بعضاً در ملا عام به دار آویخته میشوند که پیامی باشد از جنس مشت آهنین به جامعه.
در همین رابطه پس از وقایع انتخابات در ایران و به خصوص در پروسه دادگاههای نمایش داده شده در تلویزیون، تعدادی از شهروندان که پیش از انتخابات بازداشت شده بودند با تهدید و تطمیع در دادگاهها حاضر و به امید آزادی بر علیه خود سخن گفتند. فارغ از اینکه سرانجام این موضوع با محکومیت آنان به اعدام بعنوان قربانیانی جدید رقم خواهد خورد.
در آخرین اقدام، حکومت ایران پس از مشاهده موج گسترده اعتراضات مردمی در روز عاشورا فارغ از "جان باختگانی از جنس مردم"، معترضان را حرمت شکن خوانده و در دادگاه های غیر علنی و در فرایند مبهم قضائی محاکمه کرده و رسماَ اعلام کرده است که طی روزهای آینده تعدادی از آنان را به دار خواهد آویخت.
حکومت ایران بی توجه به حداقل قوانین و استانداردهای حقوق بشری و برپایه سیاست سی ساله خود و همچنین در راستای ایجاد رعب و وحشت و خاموش کردن اعتراضات در اقصی نقاط کشور، تهدید کرده است تعداد دیگری از زندانیان عقیدتی را در نقاط مختلف ایران اعدام خواهد کرد.
ما امضا کنندگان این نامه بعنوان مدافعان حقوق بشر با وجود بیش از 41 زندانی سیاسی محکوم و در آستانه اعدام شناسایی شده درمناطق کردستان، بلوچستان، اهواز، آذربایجان، تهران و ... قریب الوقوع بودن قتل عامی دیگر، بر اساس قاعده نظیر کشتار زندانیان در سال 1367 آن هم درپس سردرگمی وهیاهوی سیاسی پس از انتخابات را به جهانیان هشدار میدهیم .
ما معتقدیم اعدام نه تنها موجب حل و فصل بحران سیاسی و فرونشستن اعتراضات مردم ایران نمیشود، بلکه ناهنجاری های متعددی را در جامعه ایجاد کرده وباعث برهم خوردن نظم و نسق جامعه و ایجاد خلل در حيات فردی واجتماعی شده وتنها خشونت راترویج میکند.
همچنین اعلام می کنیم در مقابل سرکوب و محکوم کردن شهروندان بی دفاع در دادگاههای فاقد صلاحیت و مغایر با اصول حقوقی و همینطور قربانی کردن شهروندان با هدف ایجاد رعب و وحشت سکوت نخواهیم کرد.
بازتاب سیاست اعدام در افکار عمومی مردم ایران از چشم ها پوشیده نیست. کما اینکه در اقدام متهورانه هفته های اخیر درمنطقه سیرجان، مردم این شهر با دادان 10 جان باخته و 37 مجروح اراده خود را برای مخالفت با حکم اعدام در ملاء عام نشان داده اند
ما نیز با احترام به بلوغ فکری و اجتماعی مردم ایران، این اقدام شجاعانه را به عنوان اراده عمومی برای جلوگیری از اجرای حکم اعدام شهروندان ستایش میکنیم و اعلام میداریم چنانچه این احکام در اماکن بسته هم به اجرا گذارده شود اعتراضات اجتماعی در قبال این موضوع را به گسترده ترین شکل ممکن دنبال میکنیم .
یقین داریم که به اجرا درآمدن معاهدات حقوق بشری جز با بهره گیری از ابزارهای مشروع در سایه عملگرایی محقق نخواهد شد. از این رو توجه سریع وبدون ملاحظه جامعه جهانی را خواستار بوده و از هرگونه حمایت، کمک و همکاری در این رابطه استقبال مینمائیم .

دبیرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
تهران – 18 دیماه 1388

http://www.hra-news.org/news/11704.aspx

برچسب‌ها:

قدرت کلمه...

امام علی علیه السلام فرموده اند: دوست تو کسی نیست که تورا تصدیق می کند. کسی ست که با تو صادقانه سخن می گوید.
می دانم و می دانیم که آیه الله خامنه ای با نهج البلاغه مانوسند. نهج البلاغه ای با جلد صحافی شده ارغوانی، مثل شفق...
به گمانم افرادی که دستشان به ایشان می رسد، لازم نیست علی الدوام ایشان را تصدیق کنند و در تصدیق و مداحی مبالغه نمایند. ایشان بیش از همیشه به نقد نیاز دارند.
نامه خواهر مرحوم شهید بهشتی را به دکتر علیرضا بهشتی می خواندم. این نامه ها و این کلمات باقی می مانند و مداحی ها مثل کف روی آب از میان می روند. باید ایشان پرس و جو کنند که چرا علیرضا بهشتی را از دانشگاه به زندان می برند؟ چرا دکتر یدالله اسلامی را از بیمارستان به زندان می کشانند؟ به ایشان بگویند، نوری زاد که غیر از صداقت و صراحت متاعی ندارد. به ایشان بگویند در دوران حاکمیت و ولایت ایشان دست نیروهای نظامی و امنیتی بر جان و مال و عرض و آبروی مردم آن چنان باز شده است؛ که قابل قیاس با دوران رضا شاه است. آیا ایشان این وضعیت را می پسندند؟
آیه الله خامنه ای بهتر از هر کسی می دانند اگر شهید مطهری و شهید بهشتی از صحنه با اقدام جنایت کارانه گروه فرقان و مجاهدین خلق حذف نمی شدند، نوبت رهبری به ایشان نمی رسید. اکنون چه شده است که فرزند شهید بهشتی در زندان است و فرزند شهید مطهری ، محمد مطهری پس از انتشار دو سه مقاله درجه اول سکوت کرده است.
چه خوب است آیه الله خامنه ای مقدمه اسفار را بخوانند ، تا ببینند صدرالمتالهین چه تابلو دردناک و سند محکومیتی بر علیه صفویه و قزلباشان بر جای گذاشته است.
اینان که با شعار نام رهبری به حسینیه جماران حمله می کنند، به خانه آقای قوامی در قزوین یورش می برند، چه کسانی هستند؟ این ها کارنامه دولت و حکومت مهر ورزی است؟
آیندگان که بخواهند دوره ولایت آیه الله خامنه ای را ارزیابی و داوری کنند، به زندان ها نگاه می کنند و کلماتی مثل کلمه خواهر و دختر شهید بهشتی...باور کنید مداحی های آقای حداد عادل که بویی از شیوه و رفتار اسدالله علم را با خود دارد، به هیچ گرفته خواهد شد... و فقط کلمه می ماند.

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

مراقب جنبش سبز باشيم

جنبش سبز روزهاي حساسي را پشت سر مي ‌گذارد. اين نهال سربلند اما جوان، اين روزها بيشتر از هميشه نيازمند توجه و مراقبت ماست. همچنان كه در ماه ‌هاي گذشته هر چه در توان داشتيم براي زنده ماندن و باليدنش به كار گرفتيم، اكنون نيز بايد چنين كنيم. اكنون كه تن نازك جنبش در معرض آفت هايي است كه ممكن است دور از چشم ما زير پوست جنبش رخنه كنند و كم‌ كم ماهيتش را تغيير دهند.

اكنون كه در حدود 6 ماه از شروع جنبش مردم ايران مي ‌گذرد، ‌حكومت نيز دريافته است كه اين حركت را سر باز ايستادن نيست و اين نهضت را نمي‌ توان با زور و خشونت متوقف ساخت. اين قطاري كه مردم مسافران آن هستند را نمي ‌توان به ايستادن وادار كرد پس چاره ديگري بايد انديشيد. اگر نمي ‌توان جنبش را ساكت كرد؛ اما مي‌ توان مسيرش را تغيير داد تا به بي‌ راهه رود. مي ‌توان آن را به تندروي كشاند، پيروان و حاميانش را با جنبش بيگانه كرد و اسير بازي‌ هاي درگيركننده و انحرافي ساخت. اين بزرگ ترين خطري است كه جنبش سبز را تهديد مي ‌كند. براي دوري از اين خطر لازم است كه به اصل جنبش باز گرديم و لازم است كه حوادث گذشته را مرور كنيم و به خاطر بياوريم كه جنبش سبز چه بود و چه مي‌خواست.

ابتدا بايد به خاطر داشته باشيم كه بزرگ ترين ويژگي و مزيت جنبش سبز آن است كه خود و ماهيتش را در ضديت با طرف مقابلش تعريف نمي ‌كند. وقتي مي ‌خواهيم بگوييم جنبش سبز چگونه است يا طرفدارانش چه كساني هستند، نمي‌ گوييم كه جنبش سبز مخالف دولت است يا مخالف حكومت؛ بلكه به ويژگي هاي خود جنبش اشاره مي‌ كنيم. مثلا مي ‌گوييم كه جنبش سبز متكثر است و همه اعضاي جامعه با سلايق مختلف مي‌ توانند عضو آن باشند، جنبش سبز ضد خشونت است و كاربرد زور را مگر در دفاع از خويش مجاز نمي ‌داند و امثال آن.
در نتيجه جنبش سبز فقط يك حركت مخالف دولت نيست و صرفا واكنشي در برابر دولت نيست. جنبش سبز از خودش وجود و ماهيتي دارد و ويژگي ‌هايي دارد كه در ذاتش نهفته است. هدف جنبش سبز نيز فقط تغيير يا اصلاح دولت نيست؛ بلكه فراتر از آن مي ‌انديشد. جنبش سبز خاطره انقلاب 57 را در ذهن خود دارد. نبايد فراموش كنيم كه وقتي پدران و مادران ما در يك حركت سريع چند ماهه (از فروردين تا بهمن 57) ساختار رسمي حكومت را تغيير دادند، از فرداي برقراري حكومت جديد، چه مشكلاتي را تجربه كردند. فراموش نكنيم كه وقتي همه هدف و انرژي آنها صرف تغيير حكومت شد و آنگاه از پرداختن به جنبش و انقلاب عظيمشان غافل شدند، چه مصيبت هايي بر سر آنان و ما نازل گشت. انقلاب و هدف هايش از خاطر رفت و روش (تغيير حكومت) تبديل به آرمان آنها شد. بعد همه فراموش كردند كه قرار بود به چه برسند و فقط در پي تغيير حكومت رفتند.

از ياد نبريم كه شمارش معكوس خواندن براي فروپاشي حكومت، هدف جنبش سبز نبود. جنبش سبز اهل ويران كردن نيست و حكومت را هم ويران و فروريخته نمي‌ خواهد. جنبش سبز براي همه سبزي و آزادي را آرزو دارد و حكومت را هم سبز و آزاد مي‌ خواهد و آزادي با زور حاصل نمي‌ شود؛ بلكه با نبود زور ميسر مي ‌گردد. قرار نبود جنبش سبز تبديل به ماشين عظيمي شود كه با پايه‌ هاي حكومت درافتد و آن را ويران كند؛ بلكه قرار بود جنبش سبز آنقدر گسترده شود كه حكومتيان هم سبز شوند و بر لوله تفنگ هايشان گل برويد.

حضور مردم در خيابان ها براي زور آزمايي نبود؛ بلكه براي اثبات وجودشان بود. قرار بود ما از فرصت هاي اجتماعي مثل روز قدس و عاشورا استفاده كنيم و نشان دهيم كه سبزها زنده‌ اند و همچنان وجود دارند. به ياد بياوريم راهپيمايي 25 خرداد و روز قدس را و به ياد بياوريم اثر عظيم آن را. به خاطر داشته باشيم كه حكومت تاكنون حتي يك ثانيه از راهپيمايي 25 خرداد را در تلويزيون نشان نداده است و حكومتيان هيچگاه از آن سخن نمي‌ گويند. آن راهپيمايي آنقدر به ماهيت جنبش سبز ما نزديك است و آنقدر اثر دارد كه حكومت مي‌ خواهد آن را فراموش كند. حكومت از راهپيمايي 25 خرداد وحشت دارد و اين ترس و وحشت علتي دارد. علت آن است كه اين راهپيمايي نشان دهنده ماهيت جنبش سبز است و حكومت از اين ماهيت مي‌ هراسد. حكومت از زور ما نمي‌ ترسد، بلكه از خود ما مي ‌ترسد. حكومتي كه 30 سال كوشيده تا فقط يك نوع انسان با يك نوع عقيده خاص در جامعه وجود داشته باشد، اكنون از اينكه ببيند شكست خورده سخت بيمناك است. وقتي ما نشان دهيم كه هستيم اما آنگونه كه حكومت مي ‌گويد زندگي نمي‌ كنيم، آنگاه حكومت از درون خواهد شكست و در روز 25 خرداد چنين شد. در 25خرداد چه گذشت؟ هيچ! نه زوري به كار رفت و نه حتي شعاري داده شد، فقط جمعي گفت كه ما هستيم و وجود داريم.

دوم آنكه جنبش سبز (حداقل تا اكنون) يك جنبش كلاسيك نبوده، بلكه يك جنبش جديد اجتماعي است. جنبش هاي قديمي مثل انقلاب 57 يك چارچوب مشخص داشتند و يك دستور كار معين. هدف آنها اين بود كه از هر راه ممكن و در سريع ترين زمان، حكومت را فلج كنند و خود جاي آن را بگيرند. بنابر اين روش هاي خاص فلج ‌سازي حكومت را به كار مي ‌بردند، از راهپيمايي گرفته تا اعتصابات و خرابكاري. تمام هدف اين جنبش ها فتح حكومت بود. اكنون اما براي ما مشخص شده است كه اينگونه جنبش ها از فرداي در دست گرفتن قدرت، خودشان تبديل به يك قدرت جديد مي‌ شوند و دوباره مردم گرفتار ديكتاتوري و استبداد خواهند شد.

در عوض جنبش هاي جديد اجتماعي مي‌ خواهند خود را اثبات كنند و نه ديگري را ويران. با ويران كردن ديگري، ما وجود پيدا نمي‌ كنيم. به همين دليل روش هاي مبارزه اين جنبش ها كاملا متفاوت است. كافيست به چند ماه گذشته بنگريم و آنها را مرور كنيم: راهپيمايي‌ هاي مسالمت‌ آميز، شركت در مراسم مذهبي و سنتي، شعارنويسي روي ديوارها و اسكناس‌ ها و مانند آن. به گفته ميرحسين موسوي ما بايد راه سبز اميد را زندگي كنيم. يعني مبارزه ما نبايد جداي از زندگي ما باشد. براي مثال شركت در راهپيمايي روز قدس يا مثلا شركت در مراسم سنتي و مذهبي جداي از زندگي ما ايراني ‌ها نيست. پس از هر روشي كه شبيه زندگي ما نيست بايد پرهيز كنيم. اگر اين روش ها تبديل به اساس مبارزه ما شوند، آنگاه جنبش سبز ماهيت خود را از دست خواهد داد. دقت كنيم كه اگر جنبش سبز چيزي شود شبيه انقلاب 57 آنگاه دو اتفاق روي مي‌ دهد. اول آنكه ديگر ما شبيه آن نخواهيم بود و از شركت در آن سرشار از زندگي نخواهيم شد و دوم آنكه حكومت راه ‌هاي سركوب آن را به خوبي پيدا خواهد كرد؛ زيرا سركوب اين جنبش هاي قديمي كار سختي نيست.

همه قدرت جنبش ما به سبز بودن آن است، نباید بگذاریم سياه شود.

برچسب‌ها:

۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

کيهان؛ فردای عاشورای سال ۶۰ هجری

سرمقاله: خروش ملت خدايي سرزمين اسلام ، ديروز يکبار ديگر امواج سهمگين فتنه اخير را در هم پيچيد.
ديروز صحرای کربلا ، شاهد حماسه حضور هزاران سرباز عاشق خليفه مسلمين بود که در چشم بهم زدني طومار فتنه گران را در هم پيچيدند.سربازان عاشق خلافت چنان درسی به فتنه گران دادند که تا سالهای سال ديگر کسی به فکر ضديت با اصل خلافت نيافتد.
شعار غالب ديروز در صحرای کربلا "مرگ بر ضد خلافت يزيد" بود که از حنجره سربازان رشيد اسلام ، آسمان سرزمين اسلام را شکافت و به عرش اعلی رسيد و فرشتگان نيز با اين شعار آسمانی همراهی کردند.
سرباز رشيد اسلام "شمرابن ذی الجوشن" که از مدارای بيش از حد خليفه مسلمين با سران فتنه که از سر بزگواری مقام عظمای خلافت ناشی می شد صبر انقلابی اش به سر آمده بود ، تير خلاص را بر پيکر اين فتنه اخير وارد آورد.
بازماندگان فتنه اخير نيز از سر استيصال و در ماندگی به تبليغات انحرافی از وقايع اين روز روی آورده و با بزرگنمايي ، وقايع غير واقعی از حوادث ديروز به خبرگزاری ها و روزنامه های ديگر مخابره کردند و اين لزوم برخورد بيشتر و جدی تر با بازماندگان فتنه را نمايان می کند.
سران فتنه که پايگاه واقعی مردمی خود را ديروز مشاهده کرده بودند (حدود 72 نفر که با محاسبات انجام شده توسط تيم کارشناسی روزنامه اين عدد غير واقعی است و تعداد واقعی آنها حدود 5 تا 6 نفر بوده است) نشان دادند که لجاجت و خيره سری مي تواند تا بدانجا پيش رود که در مقابل خيل عظيم و حضور ميليونی عاشقان خلافت نيز حاضر به عقب نشينی و توبه نشدند.علی رغم دعوت به بازگشت به آغوش ملت که با بزگواری از طرف مقام عظمای خلافت مطرح شد ، سران فتنه حاضر به قبول اين دعوت بزرگوارانه نشدند.
آنها راه خود را از ملت جدا کردند و کسی که در مقابل ملت و خلافت قرار گيرد سرنوشت محتومش شکست و حذف از گردونه تاريخ است.مقام عظمای خلافت بارها سران فتنه را به رعايت قانون و پيروی از قانون فرار خواند و از آنها درخواست کرد که خواستهای و اعتراضات خود را از طريق مراجع قانونی و امرا و فرماندهان مقام عظمای خلافت وقضات امين پيگيری کنند ولی گوش سران فتنه بدهکار نبود و هيچگاه خود را ملزم به رعايت قانون نکردند.
ملت اسلام نشان دادند که نخواهند گذاشت ميراث جاودانه رسول خدا ، آن استوانه تقوی و واسطه فيض الهی ، توسط عده ای آشوبگر و فريب خورده به بازی گرفته شود. امروز مقام عظمای خلافت جانشين راستين رسول خدا ، محمد مصطفی ، است و هر کس با مقام عظمای خلافت مقابله کند در حکم مخالفت و محاربه با رسول خدا و هر کس با رسول خدا مخالفت و محاربه کند در حکم محاربه با خدا و سزايش قتل به دست فرزندان امت اسلام است.
تدبير مقام عظمای خلافت نشان داد که صرف داشتن نسبت خانوادگی با رسول خدا نمی تواند عاملی باشد که عده ای آشوبگر و اغتشاشگر با استفاده از اين حربه در صدد نابودی دين خدا و رسول خدا باشند.
عده ای از سياسيون ورشکسته نيز با اظهار نظرهای خود و نيز اظهار نظر نکردن خود سعی دارند که اوضاع سرزمين اسلام را بحرانی نشان دهند در حاليکه اوضاع مملکت آرام است و بحمدالله و زير سايه مقام عظمای خلافت اوضاع مملکت آرام است و روز بروز بر عزت اسلام و مسلمين افزورده می شود.گر چه به قول مقام عظمای خلافت اگر فتنه گری اخير نبود اوضاع مملکت از اين هم که هست بهتر می بود.
در هر حال اکنون که به همت حضور ميليونی مردم غيور طومار فتنه در هم پيچيده است بر همه مردم است که وحدتی حول مقام عظمای خلافت شکل گيرد تا بتوان با فتنه های خارجی و داخلی بهتر و بيشتر برخورد کرد.
ياردهم محرم 60 - دمشق

امضاء سردبير
برگرفته از وبسایت جرس

برچسب‌ها: