نهال سبز سیاوش

۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

مراقب جنبش سبز باشيم

جنبش سبز روزهاي حساسي را پشت سر مي ‌گذارد. اين نهال سربلند اما جوان، اين روزها بيشتر از هميشه نيازمند توجه و مراقبت ماست. همچنان كه در ماه ‌هاي گذشته هر چه در توان داشتيم براي زنده ماندن و باليدنش به كار گرفتيم، اكنون نيز بايد چنين كنيم. اكنون كه تن نازك جنبش در معرض آفت هايي است كه ممكن است دور از چشم ما زير پوست جنبش رخنه كنند و كم‌ كم ماهيتش را تغيير دهند.

اكنون كه در حدود 6 ماه از شروع جنبش مردم ايران مي ‌گذرد، ‌حكومت نيز دريافته است كه اين حركت را سر باز ايستادن نيست و اين نهضت را نمي‌ توان با زور و خشونت متوقف ساخت. اين قطاري كه مردم مسافران آن هستند را نمي ‌توان به ايستادن وادار كرد پس چاره ديگري بايد انديشيد. اگر نمي ‌توان جنبش را ساكت كرد؛ اما مي‌ توان مسيرش را تغيير داد تا به بي‌ راهه رود. مي ‌توان آن را به تندروي كشاند، پيروان و حاميانش را با جنبش بيگانه كرد و اسير بازي‌ هاي درگيركننده و انحرافي ساخت. اين بزرگ ترين خطري است كه جنبش سبز را تهديد مي ‌كند. براي دوري از اين خطر لازم است كه به اصل جنبش باز گرديم و لازم است كه حوادث گذشته را مرور كنيم و به خاطر بياوريم كه جنبش سبز چه بود و چه مي‌خواست.

ابتدا بايد به خاطر داشته باشيم كه بزرگ ترين ويژگي و مزيت جنبش سبز آن است كه خود و ماهيتش را در ضديت با طرف مقابلش تعريف نمي ‌كند. وقتي مي ‌خواهيم بگوييم جنبش سبز چگونه است يا طرفدارانش چه كساني هستند، نمي‌ گوييم كه جنبش سبز مخالف دولت است يا مخالف حكومت؛ بلكه به ويژگي هاي خود جنبش اشاره مي‌ كنيم. مثلا مي ‌گوييم كه جنبش سبز متكثر است و همه اعضاي جامعه با سلايق مختلف مي‌ توانند عضو آن باشند، جنبش سبز ضد خشونت است و كاربرد زور را مگر در دفاع از خويش مجاز نمي ‌داند و امثال آن.
در نتيجه جنبش سبز فقط يك حركت مخالف دولت نيست و صرفا واكنشي در برابر دولت نيست. جنبش سبز از خودش وجود و ماهيتي دارد و ويژگي ‌هايي دارد كه در ذاتش نهفته است. هدف جنبش سبز نيز فقط تغيير يا اصلاح دولت نيست؛ بلكه فراتر از آن مي ‌انديشد. جنبش سبز خاطره انقلاب 57 را در ذهن خود دارد. نبايد فراموش كنيم كه وقتي پدران و مادران ما در يك حركت سريع چند ماهه (از فروردين تا بهمن 57) ساختار رسمي حكومت را تغيير دادند، از فرداي برقراري حكومت جديد، چه مشكلاتي را تجربه كردند. فراموش نكنيم كه وقتي همه هدف و انرژي آنها صرف تغيير حكومت شد و آنگاه از پرداختن به جنبش و انقلاب عظيمشان غافل شدند، چه مصيبت هايي بر سر آنان و ما نازل گشت. انقلاب و هدف هايش از خاطر رفت و روش (تغيير حكومت) تبديل به آرمان آنها شد. بعد همه فراموش كردند كه قرار بود به چه برسند و فقط در پي تغيير حكومت رفتند.

از ياد نبريم كه شمارش معكوس خواندن براي فروپاشي حكومت، هدف جنبش سبز نبود. جنبش سبز اهل ويران كردن نيست و حكومت را هم ويران و فروريخته نمي‌ خواهد. جنبش سبز براي همه سبزي و آزادي را آرزو دارد و حكومت را هم سبز و آزاد مي‌ خواهد و آزادي با زور حاصل نمي‌ شود؛ بلكه با نبود زور ميسر مي ‌گردد. قرار نبود جنبش سبز تبديل به ماشين عظيمي شود كه با پايه‌ هاي حكومت درافتد و آن را ويران كند؛ بلكه قرار بود جنبش سبز آنقدر گسترده شود كه حكومتيان هم سبز شوند و بر لوله تفنگ هايشان گل برويد.

حضور مردم در خيابان ها براي زور آزمايي نبود؛ بلكه براي اثبات وجودشان بود. قرار بود ما از فرصت هاي اجتماعي مثل روز قدس و عاشورا استفاده كنيم و نشان دهيم كه سبزها زنده‌ اند و همچنان وجود دارند. به ياد بياوريم راهپيمايي 25 خرداد و روز قدس را و به ياد بياوريم اثر عظيم آن را. به خاطر داشته باشيم كه حكومت تاكنون حتي يك ثانيه از راهپيمايي 25 خرداد را در تلويزيون نشان نداده است و حكومتيان هيچگاه از آن سخن نمي‌ گويند. آن راهپيمايي آنقدر به ماهيت جنبش سبز ما نزديك است و آنقدر اثر دارد كه حكومت مي‌ خواهد آن را فراموش كند. حكومت از راهپيمايي 25 خرداد وحشت دارد و اين ترس و وحشت علتي دارد. علت آن است كه اين راهپيمايي نشان دهنده ماهيت جنبش سبز است و حكومت از اين ماهيت مي‌ هراسد. حكومت از زور ما نمي‌ ترسد، بلكه از خود ما مي ‌ترسد. حكومتي كه 30 سال كوشيده تا فقط يك نوع انسان با يك نوع عقيده خاص در جامعه وجود داشته باشد، اكنون از اينكه ببيند شكست خورده سخت بيمناك است. وقتي ما نشان دهيم كه هستيم اما آنگونه كه حكومت مي ‌گويد زندگي نمي‌ كنيم، آنگاه حكومت از درون خواهد شكست و در روز 25 خرداد چنين شد. در 25خرداد چه گذشت؟ هيچ! نه زوري به كار رفت و نه حتي شعاري داده شد، فقط جمعي گفت كه ما هستيم و وجود داريم.

دوم آنكه جنبش سبز (حداقل تا اكنون) يك جنبش كلاسيك نبوده، بلكه يك جنبش جديد اجتماعي است. جنبش هاي قديمي مثل انقلاب 57 يك چارچوب مشخص داشتند و يك دستور كار معين. هدف آنها اين بود كه از هر راه ممكن و در سريع ترين زمان، حكومت را فلج كنند و خود جاي آن را بگيرند. بنابر اين روش هاي خاص فلج ‌سازي حكومت را به كار مي ‌بردند، از راهپيمايي گرفته تا اعتصابات و خرابكاري. تمام هدف اين جنبش ها فتح حكومت بود. اكنون اما براي ما مشخص شده است كه اينگونه جنبش ها از فرداي در دست گرفتن قدرت، خودشان تبديل به يك قدرت جديد مي‌ شوند و دوباره مردم گرفتار ديكتاتوري و استبداد خواهند شد.

در عوض جنبش هاي جديد اجتماعي مي‌ خواهند خود را اثبات كنند و نه ديگري را ويران. با ويران كردن ديگري، ما وجود پيدا نمي‌ كنيم. به همين دليل روش هاي مبارزه اين جنبش ها كاملا متفاوت است. كافيست به چند ماه گذشته بنگريم و آنها را مرور كنيم: راهپيمايي‌ هاي مسالمت‌ آميز، شركت در مراسم مذهبي و سنتي، شعارنويسي روي ديوارها و اسكناس‌ ها و مانند آن. به گفته ميرحسين موسوي ما بايد راه سبز اميد را زندگي كنيم. يعني مبارزه ما نبايد جداي از زندگي ما باشد. براي مثال شركت در راهپيمايي روز قدس يا مثلا شركت در مراسم سنتي و مذهبي جداي از زندگي ما ايراني ‌ها نيست. پس از هر روشي كه شبيه زندگي ما نيست بايد پرهيز كنيم. اگر اين روش ها تبديل به اساس مبارزه ما شوند، آنگاه جنبش سبز ماهيت خود را از دست خواهد داد. دقت كنيم كه اگر جنبش سبز چيزي شود شبيه انقلاب 57 آنگاه دو اتفاق روي مي‌ دهد. اول آنكه ديگر ما شبيه آن نخواهيم بود و از شركت در آن سرشار از زندگي نخواهيم شد و دوم آنكه حكومت راه ‌هاي سركوب آن را به خوبي پيدا خواهد كرد؛ زيرا سركوب اين جنبش هاي قديمي كار سختي نيست.

همه قدرت جنبش ما به سبز بودن آن است، نباید بگذاریم سياه شود.

برچسب‌ها: