نهال سبز سیاوش

۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

مراقب مروان بن حکم باشیم



مراقب مروان بن حکم باشیم
 مقام محترم رهبری در روز ۱۴ خرداد در نماز جمعه تهران در یک تفسیر و تحلیل تاریخی  خویش را در جای امیرمومنان قرار دادند و منتقدان یا مخالفان وضع موجود را در جایگاه طلحه و زبیر معرفی کردند و به صراحت فرمودند که امیرالمومنین با طلحه و زبیر جنگیدند.
به گمانم مسوولیت سنگین رهبری و مرجعیت و فرماندهی نیروهای مسلح و اطلاعات در این روزگار فرصتی برای ایشان باقی نمی گذارد تا در باره تاریخ- حتی تاریخ اسلام- بتوانند با دقت نظر و استواری کلام داوری کنند.
حقیقت این است که امام علی مدام می کوشیدند که طلحه و زبیر را از مقابله باز دارند. سه شب در منطقه ذیقار توقف کردند. عبدالله بن عباس را نزد طلحه و زبیر فرستادند. حتی خودشان با آنان صحبت کردند.  ابن مسکویه در تجارب الامم از خطبه امام علی یاد می کند؛ خطبه ای که به تعبیر ابن مسکویه برای بازداشتن دست و زبان مسلمانان نسبت به یکدیگر بود:" علی یخطب سایلا کف الالسن  و الایدی"
 در این تلاش موفق شدند و زبیر از صحنه جنگ جمل روی گرداند و در منطقه ای در حاشیه نبرد به نماز ایستاد.
 فردی به نام عمرو بن جموح، زبیر را تعقیب کرد و در هنگام نماز او را کشت! آن فرد گمان می کرد امام علی به او جایزه می دهد. با شمشیر زبیر به سوی مقر امام علی رفته بود. امام علی اجازه نداد عمرو بن جموح وارد مقر ایشان شود. به شمشیر نگاهی انداخت و با تاسف گفت: این شمشیر غبار غم های بسیاری را از چهره پیامبر زدوده است.
  این همان مضمونی بود که حسان بن ثابت نیز در وصف زبیر به کار برده بود:
 و كم كربه ذب الزبير بسيفه
عن المصطفي والله يعطي و يجزل
 طلحه نیز قصد کناره گیری از جنگ داشت، مروان بن حکم او را کشت. این منظومه وقتی درست دریافته می شود که بدانیم عمروبن جموح هم از عوامل مروان بن حکم بوده است.
 در هر صورت طلحه و زبیر با  جماعتی همراه شدند که در برابر امام علی ایستادند. بصره را تصرف کردند. نمایندگان امام علی را که با قرآن مجید  و پیام صلح به سوی آنان به بصره رفته بودند ، توسط گروه مروان بن حکم کشته شدند
اما در مورد موسوی و کروبی  کاملا وضعیت معکوس است.  سپاه مقام معظم است که می کشد و به زندان می افکند و هر که را بخواهد هتک می کند.
ببینید رفتار روزنامه کیهان- که کتابی است  به تعبیر حافظ اگر از پس امروز بود فردایی،" آن صحیفه بر گردن  صاحب روزنامه آویخته می شود"…
در باره نامه آیه الله محمدی گیلانی چه واکنشی نشان داده است؟ نوشته است که ایشان بی خبر از متن و محتوا بوده اند. و ایشان را در حد فردی که زندگی نباتی دارند تنزل داده اند.
 سخن آیه الله وحید و آیه الله مکارم و آیه الله موسوی اردبیلی و آیه الله بیات و آیه الله دستغیب چه می شود؟
به نظرم مقام محترم رهبری ضرورت دارد تا مروان بن حکم و عمروبن جموح را در اردوگاه خویش شناسایی کنند. همانانی که با برنامه ریزی مانع سخن گفتن حجه الاسلام  سید حسن خمینی نوه امام خمینی در روز ۱۴ خرداد شدند. همانانی که گمان می کنند حضور و تاثیر شخصیت سید حسن خمینی برنامه آنان برای جانشینی رهبری را با مشکل روبرو می کند. سخن ساده و صریح این است که: سپاه می خواهد پس از آیه الله خامنه ای  ابتکار تعیین رهبری و ولی فقیه آینده را در دست بگیرد و به اصطلاح خودشان  فرد مورد نظر را جا بیندازد. برای این مقصود بایست: نهاد مرجعیت تضعیف شود. آیه الله هاشمی رفسنجانی بی اعتبار شود. بیت امام و نوه امام هتک شود. یادمان باشد که همین فرقه در شب عاشورا به جماران حمله کردند و همینان باعث  رنج و سکته آیه الله توسلی شدند.
به نظرم داستان فراتر از طلحه و زبیر ست…ما در آستانه یک حکومت اموی با تمام مختصاتش هستیم. حکومتی که مروان بن حکم و تیم او کارگردانش خواهند بود. همان حکومت معاویه که حکومتی امنیتی-نظامی بود. ولایت نظامیان و ماموران امنیتی، همان که پس از سی سال اتفاق افتاد...

عطاء الله مهاجرانی

برچسب‌ها:

پاسخ مهاجرانی به جعلیات صدا و سیما


مهاجرانی: از این همه دروغ، عرق شرم بر سیمایتان نمی نشیند؟
پاسخ مهاجرانی به جعلیات صدا و سیما
 " در سیمای ایشان که می توان آن را سیمای ولایت نامید؛ سیمایی که توسط پاسداری اداره می شود که درطراز افراد محبوب رهبریست؛ دستبوس و پا به رکاب. سلطان اشاره کند برایش کلاهی را بیاورند، سر می آورد. کار مقام ولایت و ملک که از سیب خوردن گذشته است تا:" برآورند غلامان او درخت از بیخ...".      
اینها بخشی از پاسخ سید عطاءالله مهاجرانی به رهبر جمهوری اسلامی به عنوان مسئول اصلی صدا و سیما است. متن کامل سخنان مهاجرانی در پی می آید:
از دید اینجانب مسوول صدا و سیما شخص مقام محترم رهبریست. از این رو در این نوشته روی سخنم با ایشان نیزهست. البته ایشان در این سال های دراز حکومت و ولایت، نه به نامه ای پاسخ داده اند و نه با نشریه ای گفتگو کرده اند. یکسره متکلم وحده بوده اند و اگر هم پاسخی داده اند، پاسخ شان همان برهان قاطع به روایت فداییان اسماعیلی بوده است. فداییان با مخالفان خود سخن نمی گفتند، بلکه تیغ تیز بر گلویشان می کشیدند تا مفهوم برهان قاطع را به درستی درک کنند؛ مثل درک محمد نوری زاد در زندان اوین...
در سیمای ایشان که می توان آن را سیمای ولایت نامید. سیمایی که توسط پاسداری اداره می شود که درطراز افراد محبوب رهبریست؛ دستبوس و پا به رکاب. سلطان اشاره کند برایش کلاهی را بیاورند، سر می آورد...کار مقام ولایت و ملک که از سیب خوردن گذشته است تا:" برآورند غلامان او درخت از بیخ"...وقتی ملک خود درخت را از ریشه بر می کند غلامان او باغ را می سوزانند.
در سیمای ولایت فیلم به ظاهر مستندی در باره اندیشه و منش و رفتار اینجانب منتشر شده است. این فیلم در سایت های وابسته به حکومت و سپاه نیز در دسترس است.
چند نکته را در باره این فیلم از باب نمونه برای مقام رهبری و مسوول اول صدا و سیما نقل می کنم، بقیه موارد نیز از همین مقوله اند.
یکم: در فیلم ادعا شده است که اینجانب با منافقان همراه هستم.
سند؟ فیلمی را نشان می دهند که بنده و آقای بهنود داریم در کنار خیابانی گفتگو می کنیم و در سوی دیگر مخالفان دارند علیه جمهوری اسلامی شعار می دهند.
این فیلم در روز ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۸ گرفته شده است. بنده و آقای بهنود در صف رای دهندگان در جلو کنسولگری ایران در کنزینگتون بودیم،طولانی ترین صفی که لندن در تاریخ انتخابات ایران دیده بود. عده ای هم در برابر کنسولگری شعار می دادند. اتفاقا علیه بنده هم شعار دادند! آن ها مردم را به عدم مشارکت در انتخابات دعوت می کردند. کسی اعتنایی نمی کرد. جهت اطلاع مقام رهبری بیش از ده هزار نفر از ایرانیان در انگلستان در انتخابات شرکت کردند. بیش از هشت هزار نفر به مهندس موسوی رای داده بودند. همان نسبتی که در صندوق سیار صدا و سیما مهندس موسوی احراز کرده بود؛ یعنی هشتاد در صد آرا. البته این نسبت به روایت شاعری که به رهبری در سرکوب ملت نمره بیست داد، در هند نود در صد آرا به نفع مهندس موسوی بوده است.
فیلمی که نشانه حضور ما در انتخابات است و اساسا ربطی هم به مخالفان یا منافقان ندارد، به گونه ای مونتاژ شده است که گویی ما در جمع منافقان و مخالفان حضور داریم.
دوم: سه قول از اینجانب در باره آقایان سروش و سازگارا و گنجی نقل شده است. ظاهرا تیتر روزنامه ها را نشان می دهند.
هر سه نقل قول جعلی است. این که من گفته ام:« دکتر سروش ایدیولوگ دوم خرداد است» و یا «سازگارا پدر معنوی روزنامه های اصلاح طلب است » و «تاثیر انقلابی گنجی از انقلابیون بیشتر است » تماما دروغ و جعلی ست. اگر تهیه کنندگان مدعی درستی سخن و ادعای خویشند تاریخ انتشار روزنامه ها را اعلام کنند. در واقع همان آقایانی که روزنامه های جعلی برای زندانیان تدارک می بینند همان تیتر ها را جعل کرده اند. جنابعالی دستور دهید همان تیتر ها را بررسی کنند و روزنامه را از آرشیو بیرون بیاورند. اینجانب مطلقا چنان اظهاراتی را در باره افراد مذکور نداشته ام و اساسا این گونه سخن گفتن سبک و سیاق من نبوده و نیست.
سوم: بخشی از فیلم در باره شرکت من در اجلاس واشنگتن انستیتیو است. با قرار دادن تصویر من در کنار ایهود باراک وانمود شده است که ایشان هم در اجلاس حضور داشته اند و من برای خوشامد ایشان سخن گفته ام.
جهت اطلاع شما ایهود باراک مطلقا در اجلاس حضور نداشتند. در همان سخنرانی برای اولین بار آن هم در واشنگتن انستیتیو در باره سفر شیمون پرز به ایران و قرار داد اسراییل با ایران صحبت کردم.آیا این سخنان برای استقبال اسراییلی ها زده شده است؟! درباره پرونده هسته ای گفتم:
"همه کشورهایی که طرف گفتگو با ایران در مورد مسأله هسته ای هستند غیر از آلمان همه سلاح هسته ای دارند و در واقع آن هیأت هایی که به ایران توصیه می کنند که بایستی غنی سازی اورانیوم را محدود کنید، همه کشورهای اتمی هستند که سلاح هسته ای خود را سال به سال مدرن می کنند و برای این کار بودجه دارند و این هزینه ها در بودجه های آنها قابل شناسایی است...به رژیم شاه شما کمک می کردید که به سلاح هسته ای برسد و در سال 1975 آقای شیمون پرز،وزیر دفاع اسراییل و رییس جمهور فعلی، به ایران آمدند و سفرشان بیش از 10 روز طول کشید. البته پیش از انقلاب تمام سفرهایی که مقامات اسراییلی به ایران انجام می دادند، مثل شیمون پرز، مناخیم بگین، اسحاق رابین، گلدا مایر، بن گوریون و دیگران، سفرهایی بودند که ساواک، دستگاه اطلاعاتی امنیتی ایران سازماندهی می کرد که انجام می شد. در سال 1975 پیمانی بین شیمون پرز و شاه امضاء شده که ایران 1.2 میلیارد دلار به اسراییل بدهد و اسراییل در مقابل، در ساخت سلاح هسته ای به ایران کمک کند. در واقع این پیمانی بود که امضاء شد و اسنادش در اختیار حکومت ایران هست. همکاری فرانسه در مورد نیروگاه ها و دیگران هم درجای خودش مطرح بود."
( از متن سخنرانی بر گرفته شده است. گزارش سخنرانی در روز آنلاین منتشر شده است که در جرس نیز نقل گردید.)
چهارم: با نقل جمله ای وانمود شده است که اینجانب طرفدار استفاده امریکا از زور علیه جمهوری اسلامی بوده ام. درست برعکس در سخنرانی ام در باره حمله به ایران و محاصره اقتصادی صحبت کردم و تمام صحبت علیه این دو تصمیم است. آن جمله - استفاده آمریکا از زور برعلیه ایران را من نقل کردم و به نقد و رد آن پرداختم. به همین خاطر سخنرانی ام نه تنها مورد استقبال قرار نگرفت بلکه افراطی های سوی دیگرگفتند؛ سخنان من همان مواضع سنتی انقلاب و حرف های احمدی نژاد بود با ادبیاتی دیگر!
پنجم: در فیلم با نشان دادن سایت واشنگتن انستیتیوت وانمود می شود که اینجانب از جمله پژوهشگران این موسسه هستم.
این مطلب هم مثل تمام مطالب مذکور در این مستند جعلی، مطلقا دروغ است.  اینجانب غیر از یک سخنرانی در آن موسسه، آن هم کاملا بر خلاف مواضع سنتی آنان هیچگونه نسبت و همکاری با آن موسسه نداشته و ندارم.
این مطلب درست مثل این است که گفته شود چون آقای احمدی نژاد در شورای روابط خارجی آمریکا سخنرانی کرده اند، بگوییم که ایشان وابسته  یا عضو  همان شورا هستند.
ششم: در فیلم می گویند من ادعا می کنم که کتابی در رد سلمان رشدی نوشته ام و اکنون در لندن همشهری سلمان رشدی هستم!
انصافا چنین استدلالی تنها از عهده ذوب شدگان در حضرتعالی بر می آید.  کتاب نقد آیات شیطانی اینجانب تا سال 1384 بیست و پنج بار به فارسی و بارها به زبان عربی و انگلیسی چاپ شده است.چند سالیست که تمام کتابهای من در ارشاد متوقفند.
شما این کتاب را ملاحظه کرده اید. وقتی من به لندن آمدم که سلمان رشدی جند سالی بود دیگر در لندن زندگی نمی کرد! این هم شد استدلال که من حالا همشهری سلمان رشدی هستم مثل این که گفته شود جنابعالی هم همشهری سران به زعم خودتان "فتنه" هستید!و یا با سرکرده مجاهدین خلق همشهری هستید! و یا نماینده جنابعالی و نماینده سایر آیات عظام در لندن همشهری سلمان رشدی هستند؟
 هفتم: در این فیلم در باره مسوولیتم در وزارت فرهنگ و ارشاد بسیار سخن به میان آمده است.
منتها  به این نکته مهم اشاره نکردند که اینجانب با پیشنهاد شما وزیر ارشاد شدم و خود شما به صراحت این موضوع را در نخستین نشست رییس جمهور و هیات وزیران مطرح کردید . البته ماه عسل وزارت اینجانب وقتی تمام شد که از من خواستید روزنامه ها را تعطیل کنم و صراحتا از روزنامه سلام نام بردید، من کناره گیری از ارشاد را ترجیح دادم . البته همیشه گمان می کردم امکان گفتگو با شما وجود دارد. چنان که وقتی آقای مسجد جامعی به عنوان معاون فرهنگی و مسوول برگزاری بیست سال ادبیات داستانی به من گفتند جنابعالی با جشنواره مخالفید و ظاهرا بر اساس نامه آقای رضا رهگذر فرموده بودید جشنواره متوقف شود؛ با شما به تفصیل در باره نویسندگان صحبت کردم؛ در باره تک تک نویسندگان و کارشان بحث کردیم. مشخصا در باره محمود دولت آبادی که شما نسبت به « کلیدر» حساس هستید و یک بار آن را در نماز جمعه تهران دروغ خواندید! در باره سیمین دانشور و منیرو روانی پور و ...به تفصیل حرف زدم. خوشبختانه در باره ۱۹ نفر راضی شدید و پذیرفتید که جایزه بدهیم . تنها نقطه مقاومت شما رمان « مدار صفر درجه» احمد محمود بود که از قضا به عنوان رمان برگزیده بیست سال ادبیات داستانی انتخاب شده بود و من هیچگاه نگاه بهت زده و غم آلود احمد محمود را از یاد نمی برم. همه هیات داوران می دانستند که مدار صفر درجه ستاره جشنواره ادبیات داستانی است.
حتما به یاد دارید فرمودید این رمان ضد جنگ است. گفتم مگر شما ضد جنگ نیستید؟! جنگ یک شر ناگزیر است و نه یک خیر لازم...
اکنون زمانه تغییر کرده است. جنابعالی در یک کلام اراذل را بر کشور حاکم کرده اید و افاضل را رانده اید. همان که در باره نشانه های زوال حکومت توسط امام علی علیه السلام نقل شده است:
یستدل علی ادبار الدول باربع تضییع الاصول و التمسک بالغرور و تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل ( غرر الکلم شماره
۷۸۳۵)
هاشمی رفسنجانی را رانده اید و احمدی نژاد را بر کشیده اید.
موسوی خامنه ای و کروبی و خاتمی را طلحه و زبیر می دانید و مالک اشترتان فیروزآبادی ست.
همین فیلمی که سیمای شما در باره بنده منتشر کرده است، نمونه خوبی است . شما که از تقوا و عدالت سخن می گویید، به همین مورد که درست در حوزه وطایف شماست رسیدگی کنید. ببینید از این همه دروغ عرق شرم بر سیمایتان نمی نشیند ؟
اگر دیدید آن چه که در باره اندیشه و منش اینجانب در سیمای شما منتشر شده است، که گوشه هایی از آنها را برشمردم و بقیه نیز مشابه همین موارد دروغ و جعل و افتراست، بر اساس عدالت و انصاف خودتان داوری کنید و دست کم همان فرصت در اختیار اینجانب قرار گیرد تا به برخی از این بی رسمی ها اشاره کنم.
هشتم: ببینید سیمای جمهوری اسلامی و جنابعالی با این همه دروغ و جعل و افترا می خواهد اعتماد مردم را جلب کند؛ تا باور کنند در انتخابات ۲۲ خرداد تقلبی اتفاق نیفتاده است؟
این رنگ رخساره سیمای شماست و در یک کلام:
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست               که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست


برچسب‌ها:

۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

کروبی: وصیت‌نامه احمد خمینی دست کاری شده

کروبی: وصیت‌نامه احمد خمینی دست کاری شده


گرچه کروبی به طور مشخص اعلام نکرده که درباره چه سخن خواهد گفت، اما گمانه زنی ها حکایت از آن دارد که سخنان کروبی، ناظر به فوت ناگهانی سیداحمد خمینی در اسفندماه سال ۷۳ است. در آن زمان بسیاری فوت سیداحمد خمینی را «طبیعی» نمی‌دانستند. به خصوص آن که چندی پیش از آن، سخنرانی تند و تیزی از سید احمد خمینی منتشر شده بود که وی در آن به انتقاد از مسوولان جمهوری اسلامی پرداخته بود ...

مهدی کروبی، در نامه‌ای خطاب به «سید حسن خمینی»، ضمن انتقاد از اتفاقاتی که روز ۱۴ خرداد در آرام‌گاه آیت الله خمینی، در حین سخنرانی سیدحسن خمینی افتاد، نوشت:« بدانید که مرحوم احمد آقا خمینی زود رفت و رنج، محنت و مظلومیت را برای شما باقی گذاشت، خود را برای تحمل همه شداید آماده کنید. چنانچه نیروهای خبیث پشت پرده از تکرار این گستاخی‌ها پرهیز و خودداری نکنند، جفاها، ستم ها و فشارهایی که به مرحوم حاج سید احمد آقا وارد کردند همچنین افراد و اشخاصی که برای تحقیر و توهین به فرزندان آن عزیز سفر کرده وصیت دست کاری شده منتشر می‌کنند از حوادثی که بر او رفت برای ملت شریف ایران و همچنین آیندگان روشنگری خواهیم کرد، تا عدم صداقت آنها برای مردم ثابت شده و بیشتر بدانند که برای آقایان همه چیز ابزاری است.»

گرچه کروبی به طور مشخص اعلام نکرده که درباره چه سخن خواهد گفت، اما گمانه زنی‌ها حکایت از آن دارد که سخنان کروبی، ناظر به فوت ناگهانی سیداحمد خمینی در اسفندماه سال ۷۳ است. در آن زمان بسیاری فوت سیداحمد خمینی را «طبیعی» نمی‌دانستند. به خصوص آن که چندی پیش از آن، سخنرانی تند و تیزی از سید احمد خمینی منتشر شده بود که وی در آن به انتقاد از مسوولان جمهوری اسلامی پرداخته بود که مشکلات کشور را به گردن آمریکا می‌انداختند. بسیاری مخاطب سخنان وی را رهبر جدید جمهوری اسلامی می دانستند. نباید فراموش کرد که سیداحمد خمینی، در همان زمان پیشنهاد ریاست بر سازمان حج و زیارت و همچنین امیرالحاج شدن را از سوی آیت الله خامنه‌ای نپذیرفته بود و به نظر می‌رسید که روابط این دو حسنه نباشد.

 سیداحمد خمینی در آن سخنرانی گفته بود: «از یک طرف آقایان مرتبا مشکلات مملکت را به گردن نیروهای ناشناخته و استکبار موهوم می‌اندازند، و مرتبا می‌گویند در محاصره اقتصادی و غیره و ذالک هستیم. و از طرف دیگر عده‌ای از رجال می‌گویند ما چیزی نداریم که بخواهیم به آمریکا بفروشیم و احتیاجات خودمان را به نحو احسن از سایر کشورهای اروپایی و ژاپن تامین کرده و نیازی به آمریکا نداریم! بنابراین اثر محاصره اقتصادی آمریکا مردود است و به اعتراف خود آقایان تاثیری در حال و روز ما ندارد! در ثانی اگر قرار بود محاصره اقتصادی آمریکا موثر باشد تا به حال باید دولت کوبا و ملت کوبا و کشور کوبا با طی چهاردهه گذشته که در محاصره کامل دریایی آمریکا قراردارد از بیخ و بن مضمحل شده باشد.»

بحث فوت سیداحمد خمینی، اما یک بار دیگر در دوره اصلاحات مطرح شد. مطبوعات اصلاح‌طلب که با جدیت پیگیر مساله «قتل‌های زنجیره‌ای» بودند، به این مساله نیز پرداختند. برای نخستین بار این عمادالدین باقی بود که در دانشگاه اصفهان اعلام کرد سیداحمد خمینی توسط نیروهای وزارت اطلاعات به قتل رسیده است.

باقی این سخنان را در مناظره برگزار نشده خود با علی فلاحیان در دانشگاه اصفهان اعلام کرد. باقی گفت که حجت الاسلام نیازی – که در آن زمان ابتدا دادستان نظامی و سپس رییس سازمان قضایی نیروهای مسلح بود – به «سیدحسن خمینی» اعلام کرده است که پدر وی توسط همین افراد به قتل رسیده است.

گرچه حجت‌الاسلام نیازی این سخنان را تکذیب کرد، اما در دادگاهی که برای عمادالدین باقی تشکیل شد، سیدحسن خمینی با ارسال یادداشتی، درباره این مساله چنین اظهارنظر کرد:« حضورآقای نیازی در دفتر و اعلام اینکه اعترافاتي مبنی بر قتل مرحوم یادگار امام موجود است، صحیح می باشد، چنانکه خود آقای نیازی هم به این مطلب تصریح کرده‌اند.»

از سوی دیگر دکتر جمشید پرتوی، متخصص قلب و پزشک سیداحمد خمینی نیز در ۱۰ دی ۱۳۷۷ در تهران و در منزل مسکونی‌اش کشته شد تا ابهامات در این زمینه بیشتر شود.

اما علاوه بر مساله فوت سیداحمد خمینی، سخنان کروبی درباره «دست کاری کردن» وصیت‌نامه ناظر بر کدام بخش از این وصیت‌نامه است؟ آیا احمد خمینی در وصیت‌نامه خویش، درباره رهبر جدید سخنانی گفته بود؟ آیا سخنانی که از وی درباره تبعیت از رهبری جدید و همچنین سخنان آیت الله خمینی درباره صلاحیت آیت الله خامنه‌ای برای رهبری جعلی است؟

در این باره نمی‌توان سخن زیادی گفت. تنها باید منتظر ماند و دید که شیخ اصلاحات چه زمانی پرده از راز سید بر می‌دارد.



برچسب‌ها: