از بی تدبیری تا بی آبرویی سپاه
از بی تدبیری تا بی آبرویی :
در باب نیروی سپاه پاسداران امروز:
چشم و گوش بستگانی محض ، بی هیچ تفکرو درایتی . گاه آنان را با بت پرستان همسان می دیدی که سخن از وجود هر خدایی جز معبود سنگی آنها حکمش داغ و درفش بود که اکنون این وصف سپاه است. چرایی این که اینان به چه جهت چنین شده اند ، دلایل زیادی دارد اما عمده آن می تواند شامل دیده ها و شنیده های هر سربازی باشد که در سپاه خدمت سربازی کرده باشد. زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی به جبر در خدمت سپاه بودم . چیزهایی که از روزگار آنان دیدم مرا به این نتیجه رساند که چرا اینان امروز پایه های لرزان قدرت را چنگ می زنند و دستشان به خون هموطنانشان آلوده است. شاید یک دلیل آن همان باشد که در روزگار خاتمی بسیاری از آنها احساس کردند که به فراموشی سپرده می شوند.چون از ظواهر آنها هیچ کار مفیدی جز تکرار هر روزه آمدن به پادگان ، صبحانه خوردن ، ورزش صبحگاهی تا ساعت 10 و استخر و کوهنوردی و سپس نماز ظهر و خوردن نهار و رفتن به خانه در چیزی خلاصه نمی شد و شکمهای فربه شان گواهی بود بر این مدعا که اینها دیگر تاب و توان جنگیدن ندارند. آن زمان هر سرهنگ و یا درجه داری نامی از خاتمی می برد، تبعید و توبیخ می شد و آنان بر این باور بودند که دوم خردادی ها خائن هستند. اما در میان همین ها افرادی مخفیانه به خاتمی علاقه داشتند و در خلوت خود به اخبار و گزارشهای او گوش فرا می دادند. حتی یکی از آنها از اولین ملاقات خود با خاتمی چنان سخن می راند واز چهره نورانی و دلنشین او سخن می گفت که گویا فراموش کرده بود نام او تنبیه دارد و اینها همه از مولای خود و ولی امر مسلمین ( به تعبیر خود ) به چنین برداشتی رسیده بودند . چنان که در دعاهای هر روزه خود نام خامنه ای در میان ادعیه عربی جا خوش کرده بود. در آن زمان با خود می اندیشیدم که با این زندگی و این کاری که در جشنها و سوگواریهای درون سازمانی خلاصه می شود ، چه خدمتی نهفته است. با یک حساب ساده در میافتم که هزینه ای که اینها برای بقا صرف می کنند ، برای ریشه کن کردن فقر در کلیه بلاد اسلامی و غیر اسلامی کافی و وافی است. در همان روزگار عصبیت در رفتارشان موج می زد و در کردارشان تحجری آشکار وجود داشت. اما این را به همه آنها تعمیم نمی دهم . عاقبت خاتمی رفت و احمدی نژاد با گذشته ای مجهول و با کمک همین سپاهیان ناراضی پا به عرصه قدرت گذاشت. سپاهیان فربه را جانی تازه و بارقه ای از امید به چپاول و انتقام از هشت سال گذشته دمیدن گرفت و بر اریکه قدرت تکیه زدند. با باند بازی و مافیای گسترده بر تمام منابع ثروت کشور چنگ انداختندو چون سرطانی خزنده ایران را خوردند و پیش رفتند. آنها انتقام می گرفتندو خدایگانشان هم چتر حمایت خود را هر روز گسترده تر می کردند. اما همانطور که اشاره کردم تحجر و عصبیت دو خصیصه بارز آنها بود. به واقع بزرگترین اشتباهی که رخ داد این بود که در طول سالهای پس از جنگ از هیچکدام از آنها تست های هوش و روانشناسی گرفته نشد. و این خزندگان چون یک بیماری عظیم تمام پست های مهم کشور را در دست گرفتند. اگر حتی از گزینه های وزارت احمدی نژاد و به خصوص خودش تست روانشناسی گرفته می شد ، نیمی از آنها ریزش می کردند و فاقد صلاحیت معرفی می شدند. اما چنین نشد . چهار سال عیاشی و چپاول رو به پایان بود و بازنشستگی و بازگشت به دوران رخوت را تاب نبود. بنابر این پس از مشاهده خشم و نفرت عمومی مردم از رویکرد و اعمالشان هموطن ایرانی را در حکم محارب و نیروهای دشمن دوران جنگ دیدند و با احکام جاهلانه دینی حکم ارتداد زدند بر مردم و خونشان را مباح انگاشتند. کودتایی ننگین بر پا کردند و غافل از این که دنیاه نظاره گر آنهاست ، هر صدای مخالفی را سرکوب کردند. زندانها به راه انداختند و خونها ریختند. چون بر اساس گذشته طبقه بندی شده آنها هیچگونه درایتی در هیچکدام از این غولان پوشالی قدرت وجود نداشت. همانگونه که در دوران دفاع مقدس به کشتار روی آورده بودند و جان و روانشان در خون غرق بود و هنوز اثرات روانی آن در نهادشان بود با مردم هم آنگونه کردند که با بعث عراق . اما اگر درایت پیشه کرده بودند و حق را به قدرت ترجیح می دادند و عدل علوی پیشه می کردند ، شاید امروز شاهد این هم فجایع نبودیم. امروز به درایت مردم ایران می بالم. آنسان که بر اساس قوانین جاری اعتراض مردمی مجاز و قانونی حکمش گلوله و خشم بود و بی آبرویی اینان در جهان و زمانی که روز قدس و 13 آبان و 16 آذرآبرویشان بود ، این اندک آبرو نیز بر باد رفت و آرمان مردم ایران بر آرمان مردم فلسطین برتری یافت و ندای حق طلبی گوش سپاهیان طالب قدرت بی حد و حصر را کور کرد. چشمشان را این بار به جای رنگ سرخ ، رنگ سبز فرا گرفت و ناتوان و زبون به پستوهای خود خزیدند تا فردا بار دیگر بساط انتقام و کشتار فراهم آورند. اما ما و شما می دانیم ظلم هیچگاه نخواهد ماند و زمان حق فرا می رسد. واقعیت این است که تشت رسوایی شما بر زمین افتاده و مردم ایران داغ دار خون عزیزانشان از شما مانده اند تا در فرصتی مناسب داد خود را بستانند و امروز بر همگان آشکار است که لباس شخصی ها همین سپاهیان جاه طلب و بسیجیان جیره خوار آنها هستند. کسی پرسید از کجا معلوم که این سرکوبگران سپاهی هستند. دیگری جواب داد از گردن کلفت و شکمهای فربه شان مشخص است. درست یا غلط این به یک باور عمومی بدل شده است و سپاهی که روزگاری برای دفاع از این آب و خاک برخاست اکنون برای نابودی کشورعزم جزم کرده و می تازد.
در باب نیروی سپاه پاسداران امروز:
چشم و گوش بستگانی محض ، بی هیچ تفکرو درایتی . گاه آنان را با بت پرستان همسان می دیدی که سخن از وجود هر خدایی جز معبود سنگی آنها حکمش داغ و درفش بود که اکنون این وصف سپاه است. چرایی این که اینان به چه جهت چنین شده اند ، دلایل زیادی دارد اما عمده آن می تواند شامل دیده ها و شنیده های هر سربازی باشد که در سپاه خدمت سربازی کرده باشد. زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی به جبر در خدمت سپاه بودم . چیزهایی که از روزگار آنان دیدم مرا به این نتیجه رساند که چرا اینان امروز پایه های لرزان قدرت را چنگ می زنند و دستشان به خون هموطنانشان آلوده است. شاید یک دلیل آن همان باشد که در روزگار خاتمی بسیاری از آنها احساس کردند که به فراموشی سپرده می شوند.چون از ظواهر آنها هیچ کار مفیدی جز تکرار هر روزه آمدن به پادگان ، صبحانه خوردن ، ورزش صبحگاهی تا ساعت 10 و استخر و کوهنوردی و سپس نماز ظهر و خوردن نهار و رفتن به خانه در چیزی خلاصه نمی شد و شکمهای فربه شان گواهی بود بر این مدعا که اینها دیگر تاب و توان جنگیدن ندارند. آن زمان هر سرهنگ و یا درجه داری نامی از خاتمی می برد، تبعید و توبیخ می شد و آنان بر این باور بودند که دوم خردادی ها خائن هستند. اما در میان همین ها افرادی مخفیانه به خاتمی علاقه داشتند و در خلوت خود به اخبار و گزارشهای او گوش فرا می دادند. حتی یکی از آنها از اولین ملاقات خود با خاتمی چنان سخن می راند واز چهره نورانی و دلنشین او سخن می گفت که گویا فراموش کرده بود نام او تنبیه دارد و اینها همه از مولای خود و ولی امر مسلمین ( به تعبیر خود ) به چنین برداشتی رسیده بودند . چنان که در دعاهای هر روزه خود نام خامنه ای در میان ادعیه عربی جا خوش کرده بود. در آن زمان با خود می اندیشیدم که با این زندگی و این کاری که در جشنها و سوگواریهای درون سازمانی خلاصه می شود ، چه خدمتی نهفته است. با یک حساب ساده در میافتم که هزینه ای که اینها برای بقا صرف می کنند ، برای ریشه کن کردن فقر در کلیه بلاد اسلامی و غیر اسلامی کافی و وافی است. در همان روزگار عصبیت در رفتارشان موج می زد و در کردارشان تحجری آشکار وجود داشت. اما این را به همه آنها تعمیم نمی دهم . عاقبت خاتمی رفت و احمدی نژاد با گذشته ای مجهول و با کمک همین سپاهیان ناراضی پا به عرصه قدرت گذاشت. سپاهیان فربه را جانی تازه و بارقه ای از امید به چپاول و انتقام از هشت سال گذشته دمیدن گرفت و بر اریکه قدرت تکیه زدند. با باند بازی و مافیای گسترده بر تمام منابع ثروت کشور چنگ انداختندو چون سرطانی خزنده ایران را خوردند و پیش رفتند. آنها انتقام می گرفتندو خدایگانشان هم چتر حمایت خود را هر روز گسترده تر می کردند. اما همانطور که اشاره کردم تحجر و عصبیت دو خصیصه بارز آنها بود. به واقع بزرگترین اشتباهی که رخ داد این بود که در طول سالهای پس از جنگ از هیچکدام از آنها تست های هوش و روانشناسی گرفته نشد. و این خزندگان چون یک بیماری عظیم تمام پست های مهم کشور را در دست گرفتند. اگر حتی از گزینه های وزارت احمدی نژاد و به خصوص خودش تست روانشناسی گرفته می شد ، نیمی از آنها ریزش می کردند و فاقد صلاحیت معرفی می شدند. اما چنین نشد . چهار سال عیاشی و چپاول رو به پایان بود و بازنشستگی و بازگشت به دوران رخوت را تاب نبود. بنابر این پس از مشاهده خشم و نفرت عمومی مردم از رویکرد و اعمالشان هموطن ایرانی را در حکم محارب و نیروهای دشمن دوران جنگ دیدند و با احکام جاهلانه دینی حکم ارتداد زدند بر مردم و خونشان را مباح انگاشتند. کودتایی ننگین بر پا کردند و غافل از این که دنیاه نظاره گر آنهاست ، هر صدای مخالفی را سرکوب کردند. زندانها به راه انداختند و خونها ریختند. چون بر اساس گذشته طبقه بندی شده آنها هیچگونه درایتی در هیچکدام از این غولان پوشالی قدرت وجود نداشت. همانگونه که در دوران دفاع مقدس به کشتار روی آورده بودند و جان و روانشان در خون غرق بود و هنوز اثرات روانی آن در نهادشان بود با مردم هم آنگونه کردند که با بعث عراق . اما اگر درایت پیشه کرده بودند و حق را به قدرت ترجیح می دادند و عدل علوی پیشه می کردند ، شاید امروز شاهد این هم فجایع نبودیم. امروز به درایت مردم ایران می بالم. آنسان که بر اساس قوانین جاری اعتراض مردمی مجاز و قانونی حکمش گلوله و خشم بود و بی آبرویی اینان در جهان و زمانی که روز قدس و 13 آبان و 16 آذرآبرویشان بود ، این اندک آبرو نیز بر باد رفت و آرمان مردم ایران بر آرمان مردم فلسطین برتری یافت و ندای حق طلبی گوش سپاهیان طالب قدرت بی حد و حصر را کور کرد. چشمشان را این بار به جای رنگ سرخ ، رنگ سبز فرا گرفت و ناتوان و زبون به پستوهای خود خزیدند تا فردا بار دیگر بساط انتقام و کشتار فراهم آورند. اما ما و شما می دانیم ظلم هیچگاه نخواهد ماند و زمان حق فرا می رسد. واقعیت این است که تشت رسوایی شما بر زمین افتاده و مردم ایران داغ دار خون عزیزانشان از شما مانده اند تا در فرصتی مناسب داد خود را بستانند و امروز بر همگان آشکار است که لباس شخصی ها همین سپاهیان جاه طلب و بسیجیان جیره خوار آنها هستند. کسی پرسید از کجا معلوم که این سرکوبگران سپاهی هستند. دیگری جواب داد از گردن کلفت و شکمهای فربه شان مشخص است. درست یا غلط این به یک باور عمومی بدل شده است و سپاهی که روزگاری برای دفاع از این آب و خاک برخاست اکنون برای نابودی کشورعزم جزم کرده و می تازد.
برچسبها: سپاه+سرکوبگر+ کشتار

0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی