نهال سبز سیاوش

۱۳۸۸ دی ۵, شنبه

جای خالی علم روانشناسی در سیاست

جای خالی علم روانشناسی در سیاست


در اکثر کشورهای اروپایی و آمریکایی غالب مردمی که دستشان به دهانشان می رسد با مقوله روانشناسی هم بیگانه نیستند و اغلب آنها یک مشاور روانشناس برای خود انتخاب کرده اند . حال آن که در ایرا ن روانشناس داشتن به معنای مجنون بودن و شایسته غل و زنجیر تعبیر می شود. و حتی اگر به جوان خود بگویید که با یک مشاور تماس بگیر از کوره در می رود و به شما می گوید مگر من دیوانه ام ؟ اما ای کاش پذیرش علم روانشناسی در زندگی ما هم جایی پیدا می کرد و این موضوع برای ما جا می افتاد. اما تاکنون چنین نشده و به طبع آن و بی اهمیت جلوه دادن روانشناس در زندگی باعث شد که ما هرگز به درون خود به شکل علمی پی نبریم و حتی نفهمیم که در زندگی دچار عقده های سرکوب شده ای هستیم که گهگاه و در زندگی ما از جایی فوران می کند و به شکل یک خشم نهفته گهگاه خودی نشان می دهد. اما فاجعه زمانی بیشتر خود را نشان می دهد که این عقده ها بر سیاستمداران کشور حاکم باشد و خود از علم به این عقده ها غافل. بنابراین با همان عقده ها ی فرو خورده بر جان و مال مردم حاکم می شوند و با این ذهن مشوش داعیه هدایت مردم و حتی جهان را می کنند. چنین وضعیتی در سیاسمتداران چون با کسب قدرت همراه است باعث به وجود آمدن بیماری روانی ناشناخته ای می شود که عوام از آن به خود بزرگ بینی یاد می کنند. این خود بزرگ بینی به مرور عامل تباهی و نابودی یک قوم و کشوری می شود که رهبری و سکان هدایت کشتی کشور خود را به او سپرده اند.چرا که رفته رفته صاحب قدرت خود را چنان بزرگ و غیر قابل نفوذ می بیند که هر نقادی را به باد تهمت و افترا می گیرد و باعث به وجود آوردن فجایعی می شود که از همین خود بزرگ بینی ناشی می شود. چنین حاکمی اگردین را سر لوحه حکومت خود قرار دهد به زودی خود را ضامن اجرا و بقای دین می بیند و از زاویه دید خود دین را مستمسک اهداف جاه طلبانه خود قرار می دهد . به واقع دین در دست حاکم خود بزرگ بین می شود یک ابزار که گاه با آن صدای مخالف را سرکوب می کنند و گاه از آن برای عامه مردم تصمیم می گیرند و عمل می کند. تبعات چنین رفتاری به مرور باعث به وجود آمدن دین گریزی و نفرت عمومی از دین در بین عامه مردم می شود. اما همانگونه که اشاره شد ریشه چنین رفتاری همان علت اولی ، یعنی بیماری ناشناخته روانی است که سعی کرده ام از اشاره به اصطلاحات علمی پرهیز کنم و به زبان ساده آن را بازگو کنم. به واقع یکی از دلایلی که باعث شده تا هیچ حکومتی در تاریخ ایران و به خصوص تاریخ معاصر برای مدت طولانی بر مسند قدرت و حکومت نماند همین جاه طلبی و خشم فرو خورده دوران کودکی حاکمان بوده که بر اثر جاه طلبی و منیت به باد رفته است. و این موضوع بار دیگر جای خالی علم روانشناسی در بین سیاسیون را آشکار تر می کند. چرا که حاکم اگر واقف باشد که دارای ضعف در روح و روان خود است ممکن است بتواند آن را شناخته و بر طرف کند. چنین فردی انتقاد پذیر خواهد بود و جای عامه و به شکل خود کامه تصمیم نمی گیرد. متاسفانه و با کمال تاسف باید اعتراف کرد که کشور ایران سالهاست به دست حکامی افتاده که با روح و روان خود بیگانه بودند و عاجز از شناخت خویش و فاجعه بار تر این که با این عدم شناخت خود داعیه شناخت مردم را دارند . به همین دلیل امروز شاهد فجایعی هستیم که از همین عدم شناخت سرچشمه می گیرد . در ادامه به چند نفر از سیاسیون برجسته که کشور را درمقاطع مختلف در دست داشتند اشاره می کنم تا موضوع کمی بازتر شود.


1- پس از انقلاب اسلامی ایران دادستانی بر مسند قضا تکیه زد که بی درایتی او در حل علمی حقوق و قضاوت بر کسی پوشیده نیست . آیت ا.. خلخالی با همان عقده ای که بر شمردم بر مسند قضاوت نشست و خون های بیگناهی را ریخت و احکام جاهلانه بسیاری صادر کرد.از علائم بارز بیماری این که علاقه فراوانی به خود نمایی جلوی دوربین های تلویزیونی داشت تا خود نمایی کند. عاقبت به چهره ای منفور و بی کفایت مشهور شد و در انزوا و تنهایی فوت کرد.


2- آیت ا.. خمینی نیز از این قاعده مستثنی نبود . وی همواره موضوعات را از دید خود حل و فصل می کرد و عقل و منطقی را بر عقل خود برتر نمی دید . از مشخصه های بارز او در هنگام رویارویی اش با مردم در سخنرانی ها نمود داشت وی از بالای سر مردم دستانش را می افراشت و به اصطلاح با آنان بیعت می کرد. دیگر این که به حرفها و قول های او نمی شد اعتماد کرد . دائم در اطراف خود به دنبال دشمن بود و به همین جهت بسیاری از یاران خود را فدای این بدبینی کرد. چنین خصیصه ای در نادر شاه افشار و در اواخر عمر نیز وجود داشت. هرچند آیت ا.. خمینی در سالهای پایانی عمر به دهان بینی مشهور بود وهمین امر سبب ادامه جنگ بی حاصل با عراق شد.


3- اما یکی از نادر ترین این حکام آقای خامنه ای بود وی پیش از تکیه بر مسند قدرت ظاهری درویش مسلک داشت . اهل شعر و فلسفه بود و شریعتی را پاس می داشت . سه تار میزد و گهگاه پیپ می کشید . اما پس از آن انتصاب تاریخی توسط آیت ا.. رفسنجانی و نشستن بر مسند حکومت چنان در منیت گرفتار شد و عقده های فرو خورده از پس دیگری سر باز کرد که کسی را یارای مقابله با او نبود . در طی حکومتش بسیاری از مخافان و منتقدان حذف شدند. یا حذف فیزیکی که با قتلهای فجیع همراه بود و یا حذف تاریخی مثل تمام یاران او در انقلاب . از نمونه های آشکار خود بزرگ بینی همان بس که در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 نظر خود را بر عامه مردم ترجیح داد و با خدعه و قلدری هر چه تمام بار دیگر محمد احمدی نژاد را به ریاست جمهوری برگزید. این بار مخالفان او افراد معدود و خاصی نبودند بلکه این بار با توده مردم روبرو بود . اما ایشان به صراحت روبروی مردم ایستاد و به ایادی خود فرمان کشتار داد . به واقع فرامین او نه تنها ناشی از همان بیماری روانی کهنه است بلکه کهولت سن نیز آن را تشدید می کند به نحوی که همچون نادر قلی افشار در سالهای پایان عمر مدام توهم توطئه داشت و حتی به فرزند خود نیز رحم نکرد. وی از موارد بارز بیماری را آشکارا دارد.


4- اما گل سرسبد این سیاسون کسی نیست جز آقای محمود احمدی نژاد . وی نشانه های بیماری را به وضوح و آشکارا دارد . خود بزرگ بینی سادیسمی آمیخته یا تئوری دینی و خرافه گرایی مذهبی از مشخصات ایشان است . اما تفاوت وی با دیگران در این است که وی بر خلاف تصور سایرین دارای اعتماد به نفس کاذب نیست . بلکه نقش یک سیاستمدار مقتدر و نفوذ ناپذیر را بازی می کند . تا جایی که باعث فریب افکار عمومی شده . وی همواره از دادن جواب صریح عاجز است . عدم صداقت در گفتارش مشهود است . نشانه بارز ضعف رو حی و روانی او به چهر ه اش هم کشیده شده و با تیکهای شدید عصبی همراه است. تکان دادن مداوم بینی . بیرون آوردن زبان . و پریدن گونه های وی به سمت بالا گواهی بر این مدعاست. نزدیکان او نیز دارای همین خصیصه اند که نمونه بر جسته آن اسفندیار رحیم مشایی است که نوعی فرقه گرایی حکومتی را ترویج می کند .


نمونه های ای صاحب منصبان در 30 سال گذشته فراوانند که در این مقال نمی گنجد لذا به تاثیر گذارترین آنها بر سرنوشت مردم اشاره کردم تا کمی موضوع روشن شود. اما به وضوح می توانم اطمینان دهم که در این سالیان کشور ایران به دست مجانین اداره می شد که هر کدام به نوعی تاثیر گذاری خود را بر مردم داشته اند . نام چند تن دیگرازآنان که دارای همین خصائص هستند به شرح زیر است:


دادستان محسنی اژه ای -سید احمد خاتمی احمد جنتی شیخ محمد یزدی سعید مرتضوی معروف به قاضی مرتضوی - سردار رادان سردار احمدی مقدم حسین طائب حسن شریعتمداری سردار جزایری سردار نقدی طلبه حسن رسایی ( نماینده مجلس ) برادران لاریجانی و... که ادامه آن طوماری می طلبد.


امید است روزی تمام سیاسیون و عامه مردم بر خود واجب بدانند نا حضور یک روانپزشک را در زندگی خود تحمل کنند . و فجایع روزگارمان اندکی کاهش یابد .

برچسب‌ها:

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]



<< صفحهٔ اصلی