نهال سبز سیاوش

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه

شکست تاکتیکی نظام

شکست تاکتیکی نظام
جمهوری اسلامی ظاهرا بر این پندار است که با سرکوب و کشتار، بحران سیاسی را به کنترل درآورده و موج اعتراض  را مهار کرده است. با این وجود گویا می‌داند که بحران هنوز حل نشده و پی‌آمد منطقی آن امواج نوینی از مبارزات مردم خواهد بود. از این روست که با تشدید اختناق، سرکوب و کشتار، اقدامات به اصطلاح پیش‌گیرانه‌ای را به مرحله اجرا درآورده است تا از طریق ایجاد جو رعب و وحشت، ابتکار عمل را در دست داشته باشد و مانع از اعتلای مجدد جنبش‌های اعتراضی گردد.بازداشت تعدادی از فعالان جنبش  در اردیبهشت ماه، فراخواندن گروهی از دانشجویان به کمیته‌های انضباطی و اخراج داشجویان مبارز، فراخواندن مجدد دستگیر شدگان مبارزات اخیر به دادگاه، صدور احکام حبس، شلاق و اعدام برای فعالین سیاسی و اجتماعی، تهدید فعالین و خانواده‌های آنها از سوی وزارت اطلاعات، تشدید فشار به زندانیان سیاسی، علم کردن طرح موسوم به امنیت اجتماعی و اخلاقی و دستگیری ده‌ها تن در این رابطه، علم کردن طرح حجاب و عفاف برای لشکرکشی مجدد به خیابان‌ها و سرکوب زنان، تشدید اختناق و کنترل شدیدتر بر مطبوعات، اینترنت، پخش پارازیت بر روی فرستنده‌های ماهواره‌ای، افزایش روزافزون اعدام‌ها و بالاخره اعدام ۵ زندانی سیاسی در ۱۹ اردیبهشت ماه، همگی اجزای به‌هم پیوسته سیاستی هستند که حکومت ایران برای ایجاد جو رعب و وحشت و مقابله با رشد اعتراضات و مبارزات مردم ایران به مرحله اجرا درآورده است. 
در واقعیت اما نه تنها این اقدامات سرکوبگرانه و سرکوبگری‌های قبل از آن نتوانسته رژیم را به هدف‌اش برساند، بلکه نتایجی گاه به کلی معکوس پدید آورده که تازه‌ترین نمونه آن واکنش اعتراضی گسترده‌ای‌ست که در پی اعدام ۵ زندانی سیاسی، صورت گرفت.
آنگونه که از اظهار نظر دادستان تهران برمی‌آید، سران دستگاه‌های سرکوب جمهوری اسلامی تصور می‌کردند که در آستانه خرداد ماه و احتمال گسترش مبارزات، زمان مناسبی‌ست که در ادامه اقدامات سرکوبگرانه پیشین، اعدام زندانیان سیاسی به مرحله اجرا گذاشته شود، تا همه حساب کار خودشان را بکنند و بدانند که جمهوری اسلامی با بی‌رحمی تمام برخورد خواهد کرد و بدین طریق مردم را مرعوب سازند. اما در پی این اعدام‌ها آنچه که رخ داد، خلاف آن چیزی بود که رژیم می‌پنداشت. یعنی وحشیانه‌ترین اقداماتی که ظاهرا قرار بود فضای رعب و وحشت را حاکم سازد، بالعکس فضای مبارزاتی را تقویت کرد. موج وسیعی از اعتراض و مبارزه نسبت به این جنایت در داخل و خارج از ایران شکل گرفت. در کردستان، اعتصاب عمومی برپا شد و مردم در ابعادی گسترده در سراسر این منطقه به این کشتار وحشیانه اعتراض کردند. در برخی دانشگاه‌ها، دانشجویان اعتراضاتی را سازمان دادند. در خارج از کشور، موجی از تظاهرات ایرانیان در تعدادی از کشورهای جهان به راه افتاد و در مواردی سفارت‌خانه‌های نظام، مورد حمله قرار گرفت.اعتراضات مردم ایران در داخل و خارج کشور، از نظر رژیم چنان غیر منتظره بود که دادستان عمومی تهران را به واکنش واداشت. او در جریان یک مصاحبه تلاش کرد، بر شکست تاکتیک سرکوب و اعدام برای ایجاد رعب و وحشت سرپوش بگذارد.

وی گفت: “برخی تبلیغات مبنی بر این بود که دستگاه قضائی با این اعدام‌ها خواسته است در آستانه خرداد و سالگرد انتخابات رعب و وحشت ایجاد کند. ولی ما شدیدا این ادعا را تکذیب می‌کنیم.” با این همه، او در ادامه مصاحبه خود در جایی که می‌گوید ما تصور می‌کردیم که اکنون همان لحظه و فرصت مناسب برای اجرای این اعدام‌ها‌ست آنچه را که انکار کرده بود، تایید می‌کند و می‌گوید: “این احکام باید اجرا می‌شدند و تعیین زمان اجرا هم با دادستان است. طبیعتا ما باید زمان‌هایی را انتخاب کنیم که کم‌ترین شبهه را ایجاد کند و تصور می‌کردیم که الان فرصت مناسبی است که این احکام اجرا شود.”

دادستان عمومی تهران که دریافته است، اعدام به جای این که هدف رژیم را برآورده سازد، اعتصاب و تظاهرات گسترده را نتیجه داده است، چاره‌ای جز این ندارد که بگوید: “تصور می‌کردیم که الان فرصت مناسبی است” اما توضیح نمی‌دهد که سوای هدف رژیم برای ایجاد رعب و وحشت چه عاملی می‌توانست به “فرصت مناسب” تعبیر شود.

اما چرا تصورات رژیم نه صرفا در این مورد، بلکه در موارد متعددی که این هدف را دنبال می‌کنند، باطل از کار درمی‌آیند و تاکتیک‌های ارتجاع نتیجه‌ای معکوس آنچه که ارگان‌های سرکوب می‌خواهند به بار می‌آورد؟ علت این مسئله را باید در این واقعیت دید که رژیم‌های دیکتاتوری عریان، همواره مستثنا از هر شرایط سیاسی و مرحله مبارزاتی که مردم در آن قرار دارند، یک شیوه‌ی حکومتی برای حفظ سلطه و موجودیت خود در اختیار دارند: اختناق و سرکوب. اما این شیوه حکومت کردن، فقط در وضعیتی خاص، یعنی در شرایطی که سطح مبارزه و نارضایتی توده مردم در آن حد نیست که طبقه حاکم را به چالش بکشند، یا دقیق‌تر، دوران آرامش و بی‌تفاوتی سیاسی، می‌تواند کارآئی داشته باشد. در این دوران، هر آنچه هم جنایات رژیم بزرگ باشد، واکنش سیاسی مهمی از جانب مردم رخ نمی‌دهد. بنابراین، طبقه حاکم می‌تواند با اختناق و سرکوب، و رعب و هراس ناشی از آن به حیات خود ادامه دهد. اما این دوران بی‌تفاوتی سیاسی در زندگی توده‌های مردم در نتیجه مجموعه‌ای از عوامل عینی به پایان می‌رسد. تضادها رشد می‌کنند. روحیه مبارزاتی مردم تغییر می‌کند. آن‌ها به اشکال جدیدی از مبارزه روی می‌آورند، مبارزه، شکلی سیاسی به خود می‌گیرد و طبقه حاکم با یک بحران سیاسی رو به رو می‌گردد. اکنون دیگر شیوه پیشین حکومت طبقه حاکم، دیکتاتوری عریان، کارآئی خود را برای اسارت طبقه تحت ستم و زحمتکش و حفظ سلطه طبقاتی بورژوازی از دست می‌دهد. معهذا رژیم‌های دیکتاتوری عریان که سال‌ها به این شیوه بر مردم حکومت کرده‌اند، به سادگی نمی‌توانند تغییر تاکتیک دهند و به شیوه دیگری برای آرام کردن مردم و فرو نشاندن مبارزه آن‌ها متوسل گردند.

بنابر این می‌کوشند به همان شیوه گذشته و تشدید سرکوب و اختناق اوضاع را تحت کنترل درآورند. در اینجاست که “تصورات” ارتجاع حاکم از آن رو که با واقعیت سیاسی جامعه انطباق ندارد، باطل از کار در می‌آید و نتیجه‌ای معکوس به بار می‌آورد. یعنی به جای آن‌که ناآرامی، اعتراض و مبارزه از طریق ادامه شیوه‌ پیشین حکومت بر مردم، تحت کنترل در‌آید، بالعکس با هر اقدام رژیم دیکتاتوری، تشدید می‌شود. این اقدامات بر دامنه و وسعت اعتراض می‌افزاید. گروه‌هایی از مردم را که هنوز در خواب‌اند بیدار می‌کند. بخش‌های بی‌طرف را به مخالفت با حکومت سوق می‌دهد. مبارزات اشکال عالی‌تر به خود می‌گیرند. در درون طبقه حاکم شکاف‌های عمیق پدید می‌آید و اوضاع تا به آنجا پیش می‌رود که دیگر حتا تغییر تاکتیک‌های طبقه حاکم بی ثمر از کار درمی‌آید و رژیم دیکتاتوری عریان سرنگون می‌گردد.تجربه دیکتاتوری عریان رژیم شاه دقیقا همین واقعیت را نشان داد و اکنون در دوران جمهوری اسلامی نیز با همین واقعیت رو به رو هستیم. رژیم شاه، رژیم دیکتاتوری عریان طبقه حاکم سرمایه‌دار بود که در پی کودتا، متجاوز از دو دهه با سرکوب و اختناق به این شیوه حکومت کرد. می‌دانیم که به رغم تمام جنایت این رژیم، اختناق، زندان، شکنجه، اعدام و کشتار مخالفین، سال‌ها به همین شیوه حکومت کرد و جو رعب و وحشت بر جامعه حاکم بود. در این دوران،  تعداد قابل توجهی از مردم در بی‌تفاوتی سیاسی قرار داشتند و اعتراضی جدی از سوی آنها به این ستم‌گری صورت نمی‌گرفت. اما اوضاع از اواسط دهه ۵۰ تغییر کرد. دوران دیگری در زندگی سیاسی مردم ایران فرا رسید. آن‌ها از بی‌تفاوتی سیاسی در آمدند و تدریجاً به زندگی سیاسی فعال روی آوردند. روحیه اعتراضی بالا گرفت و به مبارزه سیاسی علیه رژیم شاه برخاستند. رژیم شاه، فقط یک شیوه حکومت داشت و با همان شیوه به مقابله با مردمی برخاست که اکنون دیگرمردم دوران گذشته نبودند. زندان‌ها انباشته شد، اختناق و سرکوب تشدید گردید، اما چاره‌ساز نبود. جنبش به رشد خود ادامه داد. کشتار مردم در خیابان‌ها در دستور کار روزمره رژیم دیکتاتوری عریان قرار گرفت، تا شاید مرعوب شوند و صحنه را ترک گویند. این کشتارها اما به جای مرعوب ساختن مردم، روحیه مبارزاتی آن‌ها را بالا برد. حکومت نظامی در شهرهای مختلف اعلام گردید. اما این هم نتوانست سیر بالنده جنبش را سد کند. جنبش سیاسی به مرحله‌ای از رشد و اعتلای خود رسید که دیگر کاری از دست رژیم شاه ساخته نبود. تنها هنگامی تاکتیک به اصطلاح لیبرالی طبقه حاکم برای سد کردن مبارزات به کار گرفته شد که کارآیی آن نیز از میان رفته بود. سرنگونی، نتیجه حتمی بسط شیوه حکومتی دوران پیشین به دوران جدید بود.وضعیت جمهوری اسلامی نیز به عنوان یک رژیم دیکتاتوری عریان بر همین منوال است. جمهوری اسلامی در یک دوره معین، پس از سال ۶۰ می‌توانست از طریق جو رعب و وحشتی که حاکم کرده بود، بی دردسر به حیات خود ادامه دهد. تدریجاً اوضاع تغییر کرد. همان ملتی آگاه که سال‌ها ستم‌گری جمهوری اسلامی را تحمل کرده بودند، تدریجاً به پا خاستند و جنبش اعتراضی وسعت گرفت. اما رژیم دیکتاتوری عریان، راه دیگری جز تشدید اختناق و سرکوب در برابر خود نمی‌دید. فلسفه به قدرت رسیدن احمدی‌نژاد و قرار گرفتن تمام مهره‌های نظامی و امنیتی رژیم در رأس ارگان‌ها و نهادهای دستگاه دولتی در همین بود. معهذا جنبشی که تازه مراحل اولیه رشد و اعتلای خود را طی می‌کرد، متوقف نشد. سرکوب‌گری‌های رژیم و تشدید اختناق بر دامنه نارضایتی و اعتراض افزود. توده‌های وسیع‌تری به عرصه‌ی مبارزه مستقیم روی آوردند. جنبش‌های اعتراضی کارگران، معلمان، دانشجویان و زنان با وجود تمام وحشی‌گری‌های رژیم به رشد خود ادامه دادند، تا جایی که در مرحله‌ای معین بر سر مسئله‌ای که ظاهراً با مبارزات و جنبش‌های موجود بی ارتباط می‌نمود، اما در واقع مرحله‌ای جدید از رشد و اعتلای همین جنبش‌ها بود، در خرداد ماه سال ۸۸، به صورت یک جنبش سیاسی اعتراضی سراسری و واحد پدیدار گردید.

جمهوری اسلامی راه دیگری جز ادامه و تشدید همان شیوه حکومتی پیشین نداشت. سرکوب و اختناق را به نهایت خود رساند تا این جنبش را مهار کند. گرچه در ظاهر امر دامنه این جنبش محدود شده است و رژیم بر این تصور است بر آن فائق آمده است، اما در واقعیت چنین نیست. آن عللی که قشر  وسیع مردم را به حرکت درآورد، نیرومندتر از گذشته عمل می‌کنند. روحیه مبارزاتی نه تنها فروکش نکرده، بلکه تقویت شده است. اتوریته رژیم دیکتاتوری عریان در میان مردم به کلی در هم شکسته شده است. همین روحیه رزمندگی و مبارزاتی بالاست که خود را در هر لحظه بر سر هر مسئله‌ای در مبارزه با رژیم نشان می‌دهد. تاکتیک‌های رژیم دیکتاتوری عریان که گویا قرار بود با تشدید سرکوب و اختناق، فضای رعب و وحشت را حاکم سازد، بالعکس روحیه مبارزاتی را بالا برده است. درست به همین دلیل است که اعدام ۵ زندانی سیاسی، عکس آن چیزی را که رژیم می‌خواست، نتیجه می‌دهد و پیامد آن موج وسیع اعتراضات، اعتصاب عمومی و تظاهرات است.       با این همه، آیا فرضاً اگر حتا گروه‌هایی از درون طبقه حاکم فهمیده باشند که دوران ادامه حکومت به شیوه سابق، از طریق دیکتاتوری عریان سپری شده است، راه دیگری در برابر جمهوری اسلامی قرار دارد؟ پاسخ منفی‌ست. به این دلیل ساده که جامعه ایران با مجموعه‌ای از بحران‌ها رو به روست که حل آنها به مسئله‌ای مبرم تبدیل شده است. راه حل این بحران‌ها، برطرف ساختن تضادهایی‌ست که سرمنشأ این بحران‌ها هستند. لازمه حل یا تخفیف این تضادها نیز، انجام اقداماتی‌ست که نیاز فوری جامعه و تحول آن می‌باشد. چنین چیزی از عهده جمهوری اسلامی و جناح‌های آن ساخته نیست. بحران اقتصادی موجود را نمی‌توان با سیاست‌ها و ابزارهائی که در طول سال‌های گذشته نا کارآئی و شکست‌شان را به وضوح نشان داده‌اند، حل کرد. عواقب اجتماعی این بحران، بیکاری گسترده، فقر فراگیر، اعتیاد میلیون‌ها انسان به مواد مخدر و انبوهی از بحران‌های اجتماعی ناشی از بحران اقتصادی را بدون حل این بحران نمی‌توان از میان برداشت. مطالبات اقصادی و سیاسی مردم را دیگر نمی‌توان به تاخیر انداخت. بحران‌های سیاسی داخلی و خارجی را نمی‌توان بدون تغییری اساسی در سیاست‌ برطرف ساخت. لذا حل این بحران‌ها، دگرگونی در تمام سیاست‌هائی را می‌طلبد که با موجودیت جمهوری اسلامی به هم گره خورده است.  یعنی پیش شرط هرگونه تحولی برای حل این بحران‌ها، نفی جمهوری اسلامی‌ست. پس، تنها راهی که هیئت حاکمه برای حفظ جمهوری اسلامی در  برابر خود دارد، ادامه دیکتاتوری عریان به روال گذشته و تشدید سرکوب و اختناق است. یعنی درست همان عواملی که در وضعیت سیاسی کنونی، مستثنا از خواست و اراده طبقه حاکم، روند سرنگونی رژیم را تسریع می‌کند. بنا بر این، هر اقدامی که جمهوری اسلامی در این مرحله انجام دهد، قادر نخواهد بود، جهت تحول و تکامل جنبش توده‌‌های مردم ایران را تغییر دهد. این، نیازهای عینی مبرم اجتماعی و سیاسی‌ست که توده‌های وسیع مردم را به نحو روزافزونی به عرصه مقابله مستقیم با رژیم جمهوری اسلامی سوق می‌دهد و از همین روست که اقدامات وحشیانه و تاکتیک‌های سرکوبگرانه رژیم برای حاکم کردن فضای رعب و وحشت، نتیجه‌ای معکوس به بار می‌آورد و توده‌های مردم را در مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی، مصمم‌تر می‌سازد.

برچسب‌ها:

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]



<< صفحهٔ اصلی